تبليغاتX
نظر سوم

فلسفه هنر از نگاهي عاميانه(قسمت دوم)

گفتيم:{هنر معماري بدون سازه،هنر رسانه اي بدون رسانه يا ... قابل تشخيص نيست يعني اساسا در اين موارد هنر مورد نظر يک چيز جدا از ظرف آن هنر نيست به عبارتي ما در اکثر موارد  2تا چيز مستقل به نام کادو و کاغذ کادو نداريم،در اکثر مواقع هنر به عنوان واقعيتي مجازي در دلِ همان حقيقتِ + يا – که ارائه مي شود مستتر است. اما موسيقي به نظر پيچيده تر ازاينهاست و به طور مستقل هم مي تواند معنا پيدا کند و هدف باشد.}

مثلا احتمالا زياد با کساني برخورد داشتيد که بدون اينکه چيزي گوش کنند نمي توانند درس بخوانند يا بيکار که مي شوند زير لب زمزمه اي مي کنند و اينها از آن دسته موسيقي يا نواهايي به حساب مي آيند که بحث هنر بودن آنها مطرح نيست بلکه خود آنها براي فرد هدف است،يا کساني را ديديد که با سبکهاي من درآوردي نقاشي مي کشند و کلي لذت مي برند و مي گويند براي دلِ خودم مي کشم و اگر هيچ کس در کل دنيا هم آنرا اثر هنري نداند برايش مهم نيست.اين موارد را مي توان هنر براي هنر ناميد.

هنر براي هنر نوعي حالت اعتيادي و تخديري دارد و به نظر جنبه منفي آن خيلي زياد است،بيشتر انسان را توهمي بار مي آورد و به نظرم موسيقي براي لهو و لعب يا غنا از اين دسته هست.(به جز مواردي که به طور ذاتي در زمره مسائل غير هنري اند(هنر=نيک)مثل دروغ هاي قشنگ رسانه اي يا فيلمهاي غير اخلاقي يا ...)اين همان کم شدن حساسيت دستگاه حقيقت يابِ انسان است که علامه جعفري مي گويد.

اما از آن طرف به برخي احکام مراجع تقليد در باب موسيقي که مراجعه کردم به نکات جالبي برخوردم:

تعدادي از مراجع که موسيقي و استفاده و خريد و فروش آلات موسيقي را مطلقا حرام مي دانند.عده اي هم که اکثريتند موسيقي مناسب مجالس غير شرعي يا داراي غنا را حرام مي دانند و انواع ديگر آن را مباح ،آلات موسيقي را هم جزو آلات مشترکه مي دانند اما برخي خريد و فروش آن را مجاز نمي دانند.در کنار اين موارد از بزرگاني همچون استاد بزرگوار اخلاق امام خميني(ره) يعني آيت الله شاه آبادي نقلي شنيدم که اساسا موسيقي را مايه دوري از خدا مي دانند.(البته لازم به ذکر است که احکام رهبر عزيز انقلاب در باب موسيقي جداي از ديگر مراجع است و به نظر من نشان از ديد گسترده اجتماعي-سياسي ايشان دارد گرچه جاي تذکر دارد که من لايق قضاوت در مورد احکام مراجع- نه مصاديق آن- نمي باشم)

چون لااقل در نگاه اول نواهايي مثل موسيقي سريال امام رضا(ع)،يا فيلم آژانس شيشه اي يا خيلي موسيقي هاي ديگري که براي مفاهيم ارزشي ساخته شدند در درک بهتر آن مفاهيم بسيار تاثير گذار بودند اين تقسيم بندي موسيقي به "مباح" و "بد" براي من خيلي قابل هضم نيست.يعني نوعي از آن هم که بد نيست با اکراه مباح درنظر گرفته مي شود در حاليکه به نظر مي رسد موارد گفته شده مثالهايي از موسيقيهاي "خوب" بود ؛يعني  با ملاک قرار دادن سخن علامه  مي توان حالتي را تصور کنيد که هدف ارائه يک مفهوم بي نهايت + است مثل قرآن کريم يعني هر چقدر ذهن يا روح آدم ظرفيت بيشتري داشته باشد مقدار بيشتري از آن را درک مي کند حال اگر ما با استفاده از ابزاري مثل هنر ( با صداي خوش يا آهنگين خواندن قرآن يا زيباکردن ظاهر قرآن نسبت به کتب ديگر) کاري کنيم که براي  ذهنهاي محدود بزرگتر از ظرفيتشان جلوه کند -از همان راهي که علامه در مورد موسيقي فرمودند يعني روشن جلوه دادن يک مفهوم نيمه روشن براي انسان- آيا اين چيز خوبي نيست؟شايد با مثالي رياضي راحت تر بتوان مطرح کرد:

فرض کنيد ذهن شخصي بزرگترين عدد معناداري که مي تواند درک کند 10 ميليارد باشد؛ اگر هدف معرفي ودرک عددي باشد که ارزش آن بي نهايت باشد و شما با ابزاري بتوانيد کاري کند که ذهن آن شخص در اين مورد تا درک 10تريليون افزايش ظرفيت پيدا کند اين چيز خوبي هست يا خير؟(حالا اين مفاهيم ميتواند خيلي مفاهيم ارزشي باشد که با ابزار هنر مثل موسيقي چنين مي کنيم تا براي ذهنهاي محدود ما قابل درک بيشتر باشد)

و سوال جدي ديگري که هنوز برايم حل نشده،اگر افراد متعهد و ارزشي را ازرفتن به سمت اين هنر اثرگذار بازداريم،آيا اساسا اوضاع اين هنر روز به روز بدتر نمي شود و آيا پس از مدتي به وسيله اي که تنها کارکرد آن کاغذ کادو کردن مفاهيم ضد ارزشي و انساني است تبديل نمي شود؟

نوشته شده توسط مجتبي عرب مازار يزدي در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 22:43 | لینک ثابت |

فلسفه هنر از نگاهي عاميانه(قسمت اول)

در مورد جايگاه هنر در زندگي يک مسلمان بحث هاي زيادي وجود دارد که ريشه همه آنها در تفاوت نوع نگرش به هنر است.مشغول خواندن مقدمه کتاب "موسيقي از نگاه فلسفي و رواني" نوشته مرحوم علامه جعفري بودم که دوباره اين سوال بزرگ در ذهنم پيدا شد که جايگاه واقعي هنر(خصوصا موسيقي) در زندگي منِ به اصطلاح مسلمان کجاست؟

در مقدمه به نقل از وايتهد و شوپنهاور دو فيلسوف بزرگ غربي جملاتي آمده و حاشيه اي از علامه بر آنها.شوپنهاور مي گويد:"موسيقي چيز خوبيست ولي متاسفانه به آن اندازه که بايد ما را از واقعيت دور نمي کند"

علامه با اشاره به اين سخنان يک نکته اساسي را در مورد موسيقي بيان مي کند،خلاصه  اينکه موسيقي احساسات انسان را راجع به يک مفهوم نيمه روشن يا در اکثر مواقع غير واقعي بر مي انگيزد و از اين طريق به آن مفهوم خاص در ذهن انسان روشني يا جلوه اي حقيقي مي بخشد و اين در نهايت حساسيت دستگاه حقيقت ياب انسان را کم مي کند چون عادت مي کند به مفاهيم غير حقيقي مثل سراب همانند مفاهيم حقيقي مثل آب واکنش نشان دهد و اين عمده دليل تحريم موسيقي بر اساس لهو و لعب و غنا ست.

اما نکته اي که به ذهن من در باره کارکرد کلي هنر مِن جمله موسيقي ميرسد اين است که،هنر يک کاغذ کادوست که کاربرد آن کادوکردن هر چيزيست،حالا آن چيز مي تواند ،شي يا مفهومي خوب يا بد باشد.کاريکه هنرمندان هاليوودي انجام مي دهند اين است که مفاهيم بعضا غير اخلاقي يا مجازي يا دروغين را آن چنان با هنر سينما کاغذ کادو پيچ مي کنند تا مردم دنيا با آغوشي باز آنها را پذيرا شوند،چون آنچه که مي بينند يک کاغذ کادوي زيباست و درکي از محتواي آن در لااقل لحظات  اول ندارند؛يا کاري که خيلي از ژورناليستهاي خودمان انجام مي دهند هم از جنس جالبيست،گاهي يک دروغ را آنقدر با هنر روزنامه نگاري و هنرهاي رسانه اي و تکرار از تريبونهاي مختلف به خورد ما ميدهند که وقتي واقعيت را هم به ما بگويند نمي توانيم باور کنيم که واقعيت آن است(به قول وزير اطلاع رساني هيتلر:دروغ را هر چه بزرگتر و با جزئيات بيشتر بگويي براي مردم قابل باورتر است) مثلا اينقدر مي گويند که اين همه مصوبات سفرهاي استاني غير قابل اجرا و غير کارشناسيست که وقتي مي شنويم در فلان استان(مثلا خراسان جنوبي يا ايلام) ظرف يکسال 97% يا 90% مصوبات اجرايي شده يا حتي شدت استقبال بيشتر مردم از رئيس جمهور را دردور دوم سفرهاي استاني مي بينيم حتي ديده هاي چشمان خودمان را  باور نمي کنيم،کلا حالت جالبيست احتمالا همه آنرا تجربه کرديد.واقعا از اين جنبه ها هنر معجزه مي کند.از آن طرف گاهي يک حقيقت متعالي وجود دارد که از طريق هنر جذاب تر و قابل پذيرش تر مي شود مثلا از قرآن  بالاتر که نيست اما همين قرآن هم هنگاميکه با صداي زيبا تلاوت شود به مراتب دلنشين تر است،يا مثلا کارکردي که سريال امام رضا(ع) يا امام علي(ع) در علاقه و آگاهي بيشتر مردم نسبت به اين دو نور بزرگوار داشت.

در کل هنر حتي براي قابل پذيرش تر کردن متعالي ترين مفاهيم هم کاربرد دارد؛البته دور از انتظار هم نيست چون وقتي ما بهترين هديه را برای عزيزترين دوستانمان هم تهيه مي کنيم دنبال زيباترين کاغذ کادو براي آن مي گرديم،درست است که آن کاغذ کادو به تنهايي اصالتي ندارد اما کادوي بدون کاغذ کادو هم بنحوي ابتر به نظر مي رسد.

هنر معماري بدون سازه،هنر رسانه اي بدون رسانه يا ... قابل تشخيص نيست يعني اساسا در اين موارد هنر مورد نظر يک چيز جدا از ظرف آن هنر نيست به عبارتي ما در اکثر موارد  2تا چيز مستقل به نام کادو و کاغذ کادو نداريم،در اکثر مواقع هنر به عنوان واقعيتي مجازي در دلِ همان حقيقتِ + يا – که ارائه مي شود مستتر است. اما موسيقي به نظر پيچيده تر ازاينهاست و به طور مستقل هم مي تواند معنا پيدا کند و هدف باشد.

در قسمت دوم متن بحث کاملتري را  راجع به هنر موسيقي مي کنم.ان شاالله

 

نوشته شده توسط مجتبي عرب مازار يزدي در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 21:28 | لینک ثابت |

< SPAN>

قسمت دوم:

*امّا اگر حلقه ابزار است، ابزار چه کاریست؟

اشاره: در سپتامبر 2000 میلادی، بزرگترین گردهمایی رهبران جهان در تاریخ با عنوان «نشست هزاره» برگزار شد. برآیند نشست، تصویب بیانیه هزاره بود که ملّتهای شرکت کننده را متعهّد می­ساخت در پرتو همکاری­های جهانی برای تحقّق آرمان­های توسعه­ی هزاره سوم به پاخیزند. این آرمانها عبارتند از: 1) ریشه­کن کردن فقرمطلق و گرسنگی 2)دستیابی به آموزش ابتدایی همگانی در جهان 3)ترویج برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان 4)کاهش میزان مرگ­ومیر کودکان 5) بهبود تندرستی مادران 6) مبارزه با ایدز، مالاریا و دیگر بیماریها 7) تضمین پایداری زیست محیطی 8) ایجاد مشارکت جهانی برای توسعه

 

 غایت آمال انسان غربی و بزرگترین آرمان­های بشردوستان امروز جهان این 8 آرمان است. امّا کمی تفکّر در مورد اینها آدمی را گرفتار حسّ عجیبی می­کند. بشر به گونه­ای غایات خویش را رسیم کرده­است که گویی تا ابد در این دنیا خواهد ماند. عدم ایمان به معاد و جهان بازپسین در این آرمانها به چشم می­خورد. تمامی این آرمانها به نحوه­ی زندگی مادّی او می­پردازند. همه­ی آنها حاکی از اینست که انسان هزاره­ی سوم به دنبال آرامش است، امّا می­پندارد که این آرامش از ریشه­کن شدن بیماری­ها و پایداری محیط زیست و آموزش همگانی ابتدایی و ... حاصل می­شود. امّا دریغ که راز آشفتگی انسان امروزین اینها نیست. آیا شما هم دنیایی را که متفکّران غربی ترسیم می­کنند، دنیایی که آن 8 آرمان در آن محقّق شده باشد، جهان ایده­آل و غایت آمال بشری می­دانید؟

 دنیای غرب و در رأس آن امریکا ادّعا می­کند که حلقه را می­خواهد تا آرمان­های 8گانه را محقّق کند. به عبارت دیگر فرهنگ امریکایی و غربی خودِ رسیدن به حلقه را هدف قرار داده ولی وقتی عاقلی از ایشان می­پرسد که حلقه را برای چه می­خواهید به آن 8 تا اشاره می­کنند. سازمان ملل، یونسکو، صلیب سرخ و ... نهادهایی هستند که عاقلانه­تر و دلسوزانه­تر به آینده­ی بشر می­نگرند امّا پاسخ­های ایشان هم ریشه در همان فلسفه­ای دارد که سلطه و هژمونی امریکایی ریشه در آن دارد و مکمّل یکدیگرند.

 این آرمانها را مقایسه کنید با 2 آرمان جهانی اسلام مقایسه کنید: 1) یکتاپرستی همه­ی مردم عالم 2) عدالت.

اینجاست که بی­معنایی خدا منهای جهان آشکار می­شود. حلقه ابزاریست برای تقرّب به خدا از دو طریق یکتاپرستی و دادگستری. آری خداوند حلقه را آفرید تا انسان­ها سیاهی­ها و موانع پیش رویشان را از میان بردارند و خدای بزرگ خویش را بهتر بشناسند. خدا حلقه را آفرید تا انسانها در صلح، عدالت، رفاه و وفور نعمت؛ بدون چیزی که مانع راهشان شود مسیر تقرّب به سوی او را بجویند و در صراط مستقیم گام بردارند. خدا حلقه را آفرید تا دیگر تبعیضی در دنیا نباشد، فقری نباشد، ظلمی نباشد، کفری نباشد، جهلی نباشد تا خدا را بهتر و واضح­تر و روشن­تر ببینیم. خدا انسان را آفرید و او را جانشین خویش در زمین کرد و حلقه را به او بخشید تا وظیفه­ی خلیفۀ­اللهی­اش را بهتر انجام دهد؛ تا انسان به مقامی برسد که ندا دهند: «یا ایّتها النّفس المطمئنّه إرجعی إلی ربّک راضیۀ مرضیۀ فادخلی فی عبادی فادخلی جنّتی»

منتظر قسمت سوم باشید:

*اما آیا حلقه باید نابود شود؟

 

نوشته شده توسط محمد حسين بادامچي در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 13:29 | لینک ثابت |

"هیچ کس مقدس نیست" عنوان ِ یکی از مطالب ِ موهن ِ نشریات ِ دانشجویی ِ چند گانه ی ِ دانشگاه ِ پلی تکنیک ِ تهران است که در اردی بهشت 86 منتشر شد. هر چند بعد از آن این نشریات و مدیران آن ها آماج خشم عده ی کثیری از دانشجویان و مورد پیگرد قانونی قوه ی قضاییه ی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفتند اما خاطره ی تلخ آن حرمت شکنی ها هیچ گاه از یاد ها نخواهد رفت.

چه اتفاقی افتاد؟ که عده ای به خود جرئت دادند حریم مقدس امامت و ولایت را مورد بی احترامی قرار دهند. در همان زمان های اول مستقل از برخی شایعات و گمانه زنی ها مشخص بود این کار یک نوع خود کشی سیاسی و در واقع نتیجه ی غرور بی منطق عده ای دانشجو است - لازم به توضیح است هر چند دانشجویان یاغی و لات های پلی تکنیک خیلی ها شان دانشجو نیستند اما در عرف دانشجویان معمولی و تحت تاثیر جو رسانه های شیپور چی موجود دانشجو نامیده می شوند – می شود پرسید این غرور از کجا نشات می گیرد؟

غرور، عوامل متعددی می تواند داشته باشد. مثلا می شود کسی کار خوبی انجام دهد و در اثر آن مغرور شود اما این - چنان که گفته خواهد شد – دور از بحث ماست. در این جا، غرور، زاده ی تحسین بی خودی است البته انگار فقط در این جا این طور است. در کشورمان دانشجو را تا واپسین ظرفیتش باد می کنند! حتی برای او اولویتی معکوس تعریف می کنند و یاد گیری علم و فن آوری را – که اصلی ترین هدف تحصیل است – در رده ی آخر قرار می دهند. و بعد بوووووم که البته صدای این بوووووم ها را خیلی شنیده ایم.

جمعیت دانشجو در کشور ما به شدت رو به تزاید است و این از کیفیت جامعه ی دانشجویان خواهد کاست. حالا این حسنی [دانشجو] که از هزار راه عجیب و غریب، جمعه ای به مکتب آمده است سر در گم است و چون از اول منش علمی نداشته است و یا این که داشته و بعدا آن را از دست می دهد، و یا اصلا منش علمی به دست نمی آورد، مانند یک گلوله ی ِ انرژی ِ سر در گم است. حالا تصور کنید همین دانشجو را می کنند مسئول همه چیز؛ مسئول آزادی، مسئول دموکراسی، مسئول حقوق زنان و ... در حالی که دانشی ندارد. فلسفه را از دنیای سوفی به او یاد می دهند و ادبیات را از توهمات فانتزی و شهوانی آمریکای جنوبی به او می آموزند، چیزهایی که بعدا آن ها را عرفان و معرفت خواهد یافت و با ایمان و شناخت الهی اشتباه خواهد گرفت! در مورد دین هم داستان های توهین آمیز کتاب دنیای تئو را به خوردش می دهند. ذهن او را پر از رباله می کنند و کم کم مقدمات برای بوووووم آماده می شود.

برای دانشجو ها یک تقدس پوشالی درست می کنند - و همین طور برای استاد ها – و آن ها را ناجی می خوانند. شاید از این جا است که "منی چون بپیوست با کردگار شکست اندر آورد و برگشت کار" شاید از این جاست که عده پیدا شوند و بخواهند همه چیز را قداست زدایی کنند در حالی که خود، قداستی دروغین دارند!

دانشجویی که از آن صحبت کردیم هیچ شباهتی به جوان علمی یک جامعه ی متعالی اسلامی ندارد در حالی که ده ها برابر آن مغرور شده است! روز 16 آذر روز این ها نیست. روز سه قطره خون است. روز جوانان آرام و آرمان گرایی است که با چشمانی باز نظر به تکالیف و توانایی های خود دارند. در برابر ظلم می ایستند و برای دفاع از مظلوم رنج می برند. اینان از رنجی که می برند یقینا روزی به گنجی نایل خواهند شد.

برای این حرف های تلخ در روز بزرگ داشت مقامت مرا ببخش! دانشجوی سخت کوش و امیدوار هم وطن، روزت مبارک!

 

« وفضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما »

 

 

لازم به ذکر است، متهمان حادثه ی امیر کبیر از بخشی اعظمی از اتهامات وارده تبرئه شدند. البته این از کلیت مطالب این پست نخواهد کاست زیرا از ابتدا نیز گفت و گوی ما در جهت محکوم کردن اشخاص خاص نبوده است و هیچ گاه برای خود مقام قضاوت قائل نشده ایم. البته این به معنا نیست که وجود دانشجویان یاغی یا لات های پلی تکنیک را رد کنیم بلکه می خواهیم با افزودن این توضیح پیکان اتهام توهین به معصومین عیلهم السلام را متوجه تبرئه شدگان ندانیم.

به خاطر ضروریات مستند سازی متن بالا را تغییر نمی دهیم لیکن ممکن است بعدا تصمیم به حذف کامل این پست بگیریم.

 

نوشته شده توسط مصطفي حسن پناه در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 3:34 | لینک ثابت |

"مصلحت انديشي شمشير دو لبه است! دگم بودن و بي قيدي هركدام اثر وضعي حالتي است نا مطلوب!"
اين كل مطلب قبلي و شاه بيت زندگي همه ماست!
چقدر تا به حال به مصلحت ها فكر كرده ايم و چگونه فكر كرده ايم؟ مصلحت چيست؟ يك ديدگاه رياضي!
من با اين رياضي بر عكس رياضي مطلب قبلي كاملا موافقم و از آن طرفداري مي كنم!
تعريف مساله:
X= كاري كه مي خواهيم انجام دهيم. بزرگي عددش شدت كار را نشان مي دهد و علامتش انجام دادن يا ندادنش را.
An= تاثير پارامتر n ام.
بديهي است كه:
X=A1+A2+A3+…+Am+…+An
مثلا مي خواهم فلان جنس را بخرم (X) بايد ببينم چقدر پول بايد بدهم (A1=-2000) چقدر آن جنس برايم سود دارد (A2=+5000) امتيازي كه به اولويت اين حركت مي دهم (A3=-1000) تاثير اين حركت در جامعه (A4=-10000) و ... و X يك عددي مي شود!
احمقانه بود!
من معتقدم اين گونه است:
X=A1+A2+A3+…+Am+…+An+ Y
اين اصل حرف من است! يكY را جا انداخته بوديم! اما اين Y چيست؟
ما مسلمانان(؟) معتقديم كه هر حركت ما علاوه بر تاثير ظاهري (جامعه و ...) يك تاثير اخروي دارد! اما اين تاثير چقدر در مصلحت انديشي ما نقش ايفا مي كند؟ مقدار عددي معادلش چيست؟ به گزاره هاي زير توجه كنيد:

1- جهان ما محدود است و گنجايش "بي نهايت را ندارد".

2- جهان آخرت ذاتش نامتناهي و ابدي است.

3- تاثير هر چيز = مقدار تاثير × طول مدت تاثير

طول مدت تاثير با توجه به گزاره هاي اول و دوم معلوم مي شود اما مقدار تاثير را چگونه بايد بفهميم؟

1- ما هيچ وسيله اي براي شناخت چيستي جهان اخروي نداريم (چيستي نه هستي!)

2- مقدار تاثير را كسي مي داند كه آن جهان را بشناسد

اگر مقدار را ندانيم نامردي است پس بايد بدانيم. بهترين مثلي كه توانستم پيدا كنم اين است! Catalogue !

اينجوري بگويم كه دين دست ما كاتالوگ داده و حتي كار ما را هم راحت تر كرده است و به جاي مقدار تاثير خود تاثير را داده است. من اينگونه تعبير مي كنم: (يادآوري: آخرت نامتناهي است و گنجايش بي نهايت را دارد)
واجب = مثبت بي نهايت
حرام = منفي بي نهايت
مباه = صفر
مستحب = عدد مثبت (بزرگ و كوچك مي شود)
مكروه = عدد منفي (بزرگ و كوچك مي شود)

اگر ما فرآيند رياضي را فرآيندي عقلاني در نظر بگيريم و مصلحت را با تمام پارامتر ها در نظر بگيريم به نظر شخصي من اين بهترين رابطه اي است كه مي توان ميان عقل و دين تعريف كرد.

طبق اين رابطه عمل به تمام دستورات دين (واجب و حرام) عقلاني ترين كار است فقط سطح درك بايد اينقدر باشد كه بداني جهان آخرتي هم هست!

 

نوشته شده توسط سید محمد امین آقاميري در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 11:3 | لینک ثابت |

 

 مدتيست به اين فکر مي کنم،چقدر به زندگي بدون امام عادت کرديم. انتظار هم شده جزو برنامه هاي روتين زندگي،اول هر صبح به اين فکري کنيم که خوب حالا امروز يک دعاي فرجي،عهدي چيزي بخونيم که يادي هم از امام حاضر غايبمان کرده باشيم.حداکثر هر هفته انتظار جمعه اي را مي کشيم نه براي اينکه شايد اين جمعه بيايد شايد، براي اينکه دعاي ندبه اي بخوانيم و براي نبودنش- به قول اين تبليغ هاي صداوسيما 5شنبه شبها- زار زار گريه کنيم.البته اگر دوباره خدا عمري داد و جمعه اي آمد يکسري sms کليشه اي(البته به نوبه خودش بهتر از اينه که بعضي ها مثل من حتي همين کار رو هم نمي کنند)وقتي اخبار 20:30 پنج شنبه شب ها را نگاه مي کنم مي بينم اين هفته هم آقاي نجف زاده آخر اخبار مي گويد:"فردا جمعه است.مولاي من...." گريه ام مي گيرد اما نه براي نبودنش،براي اينکه مي فهمم شنيدن اين جملات آفاي نجف زاده هم شده جزو برنامه هاي روتين زندگي من.

ته دلم را که نگاه  مي کنم مي بينم اصلا اگر از فردا در بين ما حاضر باشد انگار ناراحت مي شوم چون ديگر نمي توانم بعد از صلوات "و عجل فرجهم"ي يا بعد زا نماز دعاي فرجي بخوانم،انگار که در دل مي گويم:"مولاي من برنامه ما رو به هم ريختيا"در واقع ترجيح بر نبودنش است تا بودن.

مني که ارزش او را اينگونه در کردم اگر با اين حال بميرم جز به مرگ جاهليت مردم؟

به نديدنش عادت کرديم،البته او که حاضر است،ما مثل آدمهايي شديم که به چشم بسته راه رفتن عادت کرديم.عينک دودي(از اون کاملا سياهاش!) زديم و به دست به عصاي سفيد راه رفتن عادت کرديم،براي خورشيد دلتنگي مي کنيم در حاليکه مي بينيم اما اگر بخواهيم.باور کنيم خدا ما را کور نيافريده است...

گلي گم کرده ام *مي جويم او را ؟

 

نوشته شده توسط مجتبي عرب مازار يزدي در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 21:24 | لینک ثابت |

 

مقاله­ای که قول داده بودم:

قسمت اوّل

 

همه­ی شما فیلم­های سه­گانه­ی ارباب حلقه­ها را دیده­اید. حلقه­ای مظهر قدرت است. هرکه آنرا بدست آورد بر عالم حکومت خواهد کرد. همه­ی کسانی که سودای قدرت در سر می­پرورانند، انسان­ها، اربابان سیاهی و متظاهران به سپیدی به دنبال حلقه هستند. قرت حلقه همه را اغوا می­کند. انسان­های عادی را یارای مقابله در برابر وسوسه­ی به دست کردن حلقه نیست. در این میان عقلای جهان راه چاره را در نابود کردن حلقه می­دانند، در کوه آتشفشان...

 داستان، زیبا و سرگرم­کننده است. زیبایی­های بصری فوق­العاده­ی فیلم مثل سایر فیلم­های دیگر هالیوودی قابلیت دنبال کردن سناریو و عمیق شدن در مفاهیم را از بیننده­ی غیر حرفه­ای – مثل خود من - می­گیرد. امّا فیلم­نامه از فیلم­نامه­های پوچ و بی­مفهوم رایج هالیوودی نیست بلکه از داستانی عمیق و پرمفهوم اخذ شده است.

 

*حلقه نماد چیست؟

حلقه در دست هرکسی باشد توانِ حکومت بر جهان دارد. حلقه مظهر قدرت است. در جهان امروز ما مظاهر قدرت کدامند؟

 در جهان امروز ما علم، سرمایه، تکنولوژی، هژمونی، نظم، توان مدیریتی، نیروی انسانی متخصص، اقتصاد نیرومند، سود ناخالص داخلی، انرژی(هسته­ای، فسیلی و ...)، اسلحه و ... مظاهر اصلی قدرت محسوب می­شوند.

 آری. همه­ی آنچه که پیرامون ماست و خواه­ناخواه همه­ی ما به دنبالش می­گردیم «حلقه» است. امروز مردمان روی زمین به دنبال حلقه می­گردد. کشتارها، خشونت­ها، بی­عدالتی­ها و ... اینها از کجا سرچشمه می­گیرد؟

 حلقه فی نفسه بد نیست. حلقه ابزار است. قدرت ابزاریست در دست عقل آدمی. امّا هدف نیست. این نکته بسیار مهم است. حلقه ابزار است؛ هدف نیست. دقیقاً همین نکته، نقطه­ی ویرانی تمدّن عظیم کنونیست که به طبل میان­تهی می­ماند. سکّان هدایت جهان به دست نفس انسان­هاست نه به دست عقل ایشان، چرا که تنها نفس است که با گرفتن حلقه ارضا می­شود و آرامش می­یابد امّا عقل نه. حلقه مرکب عقل است تا عقلانیت را در اجتماع حاکم کند ولی امان از روزی که بشر خود را به واسطه­ی مشتی ابزارآلات رفاهی برتر از مردمان پیشینش بینگارد و پستی و سقوط روحش را کتمان کند.

 

منتظر قسمت دوم باشید:

*امّا اگر حلقه ابزار است، ابزار چه کاریست؟

 
نوشته شده توسط محمد حسين بادامچي در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 12:54 | لینک ثابت |



در دفتر طبيبان خرد باب عشق نيست ---------- اي دل به درد خو كن و نام دوا مپرس

عجب روزگاريست!

از سرگشتگي خودم و ديدن سرگشتگي ديگران حيرانم. آيا اين تقدير دوران ما بود؟ آيا ما محكوميم به جامعه اي كه از هر گوشه اش بوي نفسانيت مي آيد؟ اين چه گناهي است كه اين گونه بايد عذابش را تحمل كنيم؟ آيا اين گناه ماست يا امتحاني الهي؟ به هر حال٬ حال و روزمان اين است!

چندي است كه به جاي ظاهر به تحليل حركات سرگرمم٬ نمي دانم٬ شايد حق ندارم به عمق حركات توجه كنم شايد باور هايي كه رفتار از آنها سر مي زند همان حريم افراد باشد! اما اين چند وقت خسته ام كرد ...

چاك خواهم زد اين دلق ريايي چه كنم ------ روح را صحبت نا جنس عذابي است عليم

چشمم را باز كردم! سلام كنم يا نكنم؟ اولين سوالي بود كه مطرح شد!

- او را ديگر نخواهم ديد! چرا سلام كنم؟

- اگر سلام كنم فكر مي كند دارم پاچه خواري مي كنم! چه بهتر بگذار بكنم!

- در فناوري نرم ارزش سرمايه گذاري بلند مدت زياد است! اين سلام امروز ذخيره فردا مي شود!

خسته شدم! چرا اين گونه احساساتمان را در چهارچوب رياضي ريختيم؟ آيا يك انسان جدا از همه متعلقاتش ارزش يك سلام ندارد؟ رياضيات محبت ما را به هم دريغ مي كند! چقدر ارزان بخيل شديم ...

 

انسان محاسبه گر امروزه عشق را هم با عدد نمايش داد. حتي پا فراتر نهاد اگر عشق سود دهي نداشت٬ اگر ارزش ها به كامش نبودند آنها را در هم كوبيد و كاخي جديد ساخت!

ارزش ها جايشان را به سود دادند و سود بوي پول گرفت و پول بوي گند نفسانيت و مال پرستي را در عالم پخش كرد.

كسي نيست كه به خود اجازه دروغ بدهد اما عقل مادي نياز داشت! ساده ترين راه نگهداشتن كلمه دروغ در ظاهر و عوض كردن باطن بود و وجدان مغلوب شد! مصلحت انديشي را از مقام رفيعش به خاك انداختيم و و براي سخيف ترين نياز هاي مادي ارزش انسانيمان را به خاك و خون كشيديم. هرگز نديديم كه هر دروغ چقدر ارزش ما را كم مي كند و در ازاي اين چه به دست مي آوريم! فقط خاك را ديديم!

مصلحت انديشي شمشير دو لبه است! دگم بودن و بي قيدي هركدام اثر وضعي حالتي است نا مطلوب

رقيبم سرزنش ها كرد كز اين باب رخ بر تاب

چه افتاد اين سر مارا كه خاك در نمي ارزد

چو حافظ در قناعت كوش و از دنياي دون بگذر

كه يك جو منت دو نان دو صد من زر نمي ارزد

خدايا كمكم كن خودم را به ياد بياورم!

 

يا علي

نوشته شده توسط سید محمد امین آقاميري در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 23:55 | لینک ثابت |

    این روز ها دم از تخصص زدن مد روز شده، برای مدیران و مقامات کمی تا قسمتی متعهد این باب شده که کمی هم دم از تعهد بزنند تا قضیه بالانس شود. ولی به نظرم کلا در فضای مبهمی که بیش تر از بخار پر است - چیزی در حد همان سونای خودمان - سوت می زنند و این مدلول آن است که در کار و مدیریت مد پرست هستند. مد در واقع چیزی است که آن ها را تا واپسین مرز های لذت ارضا می کند و این مد بیش تر تابع فضای مصرفی و سرمایه داری جامعه است بعلاوه ی تحمیل همکاران مدیری که پیش از این مدیران تازه به مدیریت رسیده، ردای بلند مدیریت را بر تن کرده اند و کلاس مدیریت ایرانی را افتتاح نموده اند.

    جایز نیست بیش از این کلی حرف بزنیم. با مثال هایی ادامه می دهیم. چند هفته پیش که هم سفر دو نفر از نمایندگان مجلس بودم - که البته نامی از آن ها نمی برم و برای جلو گیری از ایجاد هر گونه راهنما و قرینه مبدا و مقصد را نیز نمی گویم - آقای اولی ساعتش را جا گذاشته بود می گفت ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان می ارزیده، می گفت که تازه به نمایندگی مجلس رسیده و پزشکی مجرب است و سرمایه های چنین و چنان و مزارع گسترده دارد می گفت که با شیر خشک مای بوی و سبوس برنج غاز های هفت کیلویی پرورش می دهد و بسیار مشهور است. می گفت که برای فرهنگ و گردشگری اهمیت زیادی قائل است و کمیسیون .... را تاسیس کرده و به کمیسیون ... نقد های زیادی دارد. می گفت از توهماتی که نسبت به گذشته داشت و بیشتر توهمش در این بود که این گذشته باید مفت و مجانی سود رسان حالای ما باشد. می گفت حرف هایی در مورد زائران خانه ی خدا که " ما نباید کسانی را که نماینده ی فرهنگ ما نیستند بفرستیم یک مشت پیر و گدا را" ، بسیار گستاخ بود. باید کسی باشد که به این ها بگوید که شما که سوار بر اسب سرمایه از دیوار کوتاه خانه ی ملت به آن سو پریده اید تحت کدام چارچوب چنین صلاحیتی پیدا کرده اید که تبیین گر فرهنگ ما باشید! سعی کرده بود که ریشی داشته باشد و مشخصاتی شبیه بقیه نماینده ها....

    برسیم به نماینده ی دوم، یک سره داشت پای موبایل قال می کرد. هی می گفت این هواپیما چرا نمی پره؟ بلیط پرواز بعدی را در جیب داشت - حالا فکر می کنم چرا همیشه در هواپیما ها جا هست ولی بلیط پیدا نمی شود - گفت ماشین دیگری بیاید دنبالش برود آن یکی هواپیما را سوار شود، ماشین آمد، مهماندار گفت البته مشکل هواپیمای خودمون حل شده، گفت به ماشین بگویید برود. این جاست که معنی وی آی پی فهمیده می شود. هواپیما پرید. حالا آقای دوم دفتر چه ای را به آقای اول نشان می داد، انگار آلبوم عکس خودش بود، مختصری از فعالیت های .... نماینده ی مردم ... تمام رنگی. یک تیم تبلیغاتی ۲۴ ساعته در استخدام آقا هستند - حالا معلوم می شود چرا توی کارای طراحی و حمالی دیجیتال مدرن پول هست - آقای اول گفت من هم باید یکی از این ها ردیف کنم...

    آقای اول منزلی در بهترین جای مرکز استان داشت، می رفت آن جا - گور پدر حوزه ی انتخابیه - آقای اولی یک آدم فرهیخته و با کلاس بود...

    آقای دومی یک فرهنگی زحمت کش بود

    ما حتما در مرحله ی بعدی انتخابات به این دو نفر رای می دهیم

    کات

نوشته شده توسط مصطفي حسن پناه در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 21:0 | لینک ثابت |
 

 

مدّتهاست که به مفاهیم کج و معوج دنیای جدیدمان می­اندیشم. در کنار آن به واسطه­ی ایمان و اعتقاد نصفه­نیمه­ای که در دل دارم، سعی می­کردم که ارتباطی در چارچوب جهان­بینی توحیدی بین محیط اطرافم و خدا برقرار کنم. جهان­بینی و منطق اصیل توحیدی به ما می­گوید که خدا تنها یک کلمه نیست، که آنرا به راحتی کم و زیاد کنیم و اتفاقی نیفتد. خدا تنها بسمه تعالی های بالای کاغذهای اداری نیست که زمان پهلوی هم بود و زمان جمهوری اسلامی هم. خدا فقط اشهد ان لااله­الاالله نیست که معاویه و یزید هم روزی 5 بار می­گفتند و علی و حسین هم. خدا یک منطق است، یک نظام است، یک مکتب است و تجلّی آن اسلام. دنیای بسیاری از ماها که خود را مذهبی می­دانیم، همین نظام بدون خدای سکولار غربیست در کنار مترسکی از خدا؛ خدایی که فقط حضور دارد و بروز ندارد. آن بالا در عرش خودش نشسته و به هنرنمایی ما می­نگرد! دنیای امروز ما، جهان اکثریت مردم روی زمین، جهان منهای خداست.

 جهان غرب بدون در نظر گرفتن خدا تمدن خویش را بنیان نهاده­است و امروز از تمام محصولات ایشان بوی انسان­محوری و خودخداپنداری به مشام می­رسد. آنچه که امروز پیرامون ما وجود دارد از تکنولوژی و اقتصاد و رسانه گرفته تا دموکراسی و حقوق بشر و نهادهای مدنی همه خواهی­نخواهی ساخته و پرداخته­ی همان تمدّن است. در این میان تکلیف چیست؟ با این ابزارها و اندیشه­ها چه باید کرد؟ آیا باید چون عدّه­ای همه را به کناری نهاد یا چون عدّه­ای دیگر بنده­ی حلقه به گوش اربابان غربی شد؟

 برای پاسخ ابتدا مجموعه محصولات غرب را به 2 دسته تقسیم می­کنم: نرم­افزارها و سخت­افزارها. نرم­افزارها مواردی از جنس اندیشه­های زیربنایی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، آرمان­ها و مبانی فلسفی و علوم انسانی می­باشند. سخت­افزارها مواردی چون تکنولوژی، اصول و قوانین سیاست و اقتصاد و علوم تجربی می­باشد. نظر نگارنده از پیش از این بر این بود که در حوزه­ی نرم­افزاری تقلید و سازش به هیچ­وجه قابل قبول نیست و تمام آن باید بر اساس مبانی اسلام ناب شیعی و قرآن و عترت استخراج شود. امّا آنچه مدتی طولانی ذهن مرا آشفته کرده بود نحوه­ی برخورد ما با موارد سخت­افزاری بود. چراکه هر سخت­افزاری در غایت و کاربرد روحی از نرم­افزار دارد و این همان مطلبیست که بعضی از علمای دین را در فرهنگستان علوم در قم جمع کرده­است.

 پاسخ فعلی­ام را که تا امروز به آن رسیده­ام به صورت مقاله­ای در آورده­ام که انشاالله به زودی در همین سایت مورد قضاوت دوستان فاضل قرار خواهم داد.

یاعلی

نوشته شده توسط محمد حسين بادامچي در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 0:56 | لینک ثابت |

امام رضا (ع) می فرماید:

عقل شخص مسلمان کامل نیست مگر به ۱۰ خصلت:

۱) از او امید خیر باشد

۲) از بدیش در امان باشند

۳) خیر اندک دیگری را بسیار شمارد

۴) خیر بسیار خود را اندک شمارد

۵) هرچه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود

۶) در عمرش از طلب دانش خسته نشود

۷) فقر در راه خدایش از توانگری محبوبتر باشد

۸) خواری در راه خدایش از عزت با دشمنانش محبوبتر باشد

۹) گمنامی را از پرنامی خواهانتر باشد

۱۰) احدی راننگرد جز اینکه بگوید: «او از من بهتر و پرهیزکارتر است»

آرزوی توفیق عمل به این ۱۰ خصلت و رسیدن به کمال عقل را برای تمام دوستان از خدای بزرگ مسئلت می کنیم.

 

نوشته شده توسط محمد حسين بادامچي در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 21:6 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Nazare3 Group