امروز بعد از گذشت 2 سال از تدفين شهداي دانشگاه شريف و وقايع پيرامون آن، شايد به قدر كافي از آن روز فاصله گرفته باشيم كه بتوانيم تحليل هايي هر چند ابتدايي از آن اتفاقات داشته باشيم.
بار ديگر به آنچه گذشت نگاهي مي اندازيم:
«مدتي است كه طرح دفن شهداي گمنام در بعضي از دانشگاه هاي كشور براي ايجاد فرهنگ جهاد و شهادت و ايجاد ارتباط نزديكتر بين سربازان ديروز انقلاب و مجاهدان فرداي آن، روي ميز كار مسئولين امر وجود دارد. بعد از مخالفت وزير علوم سابق (دكتر معين) پياده شدن طرح به دولت جديد واگذار مي شود. براي نگارنده دقيقاً مشخص نيست كه انتخاب دانشگاه شريف به عنوان اولين دانشگاه پذيراي شهدا و پيشنهاد پياده شدن طرح در آن مقطع زماني دقيقاً از جانب چه كسي يا چه نهادي صورت گرفته است. به هرحال اعلام آمادگي و استارت كار، چه از سوي وزارت علوم بوده باشد، چه از سوي مسئولين دانشگاه و چه از سوي دانشجويان، در اين تحليل ارائه شده تأثيري نخواهد داشت.
كليت اتفاقي كه مي افتد با نگاهي بي طرفانه و صرفاً توصيفي به اختصار اينست كه قرار مي شود 3 شهيد گمنام در مسجد دانشگاه دفن كنند و عده اي از دانشجويان با اين موضوع مخالفت مي كنند. اين مخالفت تا روز خاكسپاري ادامه مي يابد به گونه اي كه اين عده در روز 22 اسفند در محل قبور اجتماع كرده و مانع تدفين مي شوند. بحثها و شعارهاي طرفين موافق و مخالف نتيجه نمي دهد و نتيجتاً تابوت شهدا را با فشار جمعيت و احياناً در گيري هاي في مابين به محل قبور هدايت مي كنند و خاكسپاري انجام مي شود. مخالفين معترض هم براي تلافي جناب كتر سهرابپور را با كمي ضرب و شتم راهي بيمارستان مي كنند.»
ماجرا از 2 بعد قابل بررسي است: يكي ارزيابي طرح تدفين شهدا در دانشگاه ها و ديگر عكس العمل دانشجويان.
نكته ي مهم و قابل توجه اينست كه به زعم نگارنده، نفس عمل خاكسپاري شهدا در دانشگا ها پسنديده و محترم است. دانشگاه هاي امروز ما با گذشت 30 سال از انقلاب اسلامي، مجراي ارتباطي صحيحي كه نسبت آنها را با انقلاب، آرمانهاي انقلاب و خونهاي ريخته شده در راه استمرار انديشه ي شيعي در 1400 ساله ي گذشته ندارد. دانشگاه صنعتي محيطي سكولار و ايزوله است كه تكنيك و فناوري تنها موضوع قابل طرح و تأمل در آن است. دانشگاه جزيره اي دورافتاده از اجتماع است كه غايتي نا مشخص و مبهم دارد. غايتها و چشم اندازهايي هم كه بعضاً از سوي اساتيد يا سيستم به دانشجويان معرفي مي شود (مثل ادامه تحصيل در خارج از كشور يا پيپر(مقاله)سازي افراطي، بدون كاربرد و بي هدف) عمدتاً معارض با اهداف و چشم اندازهاي جامعه و نظام است. در اندك مواردي هم كه جهت گيري مجموعه در راستاي آرمانهاي نظام است (مثل پژوهشهاي صنعتي يا حركت به سمت تشكيل شركت هاي خصوصي طراحي مهندسي) نسبت آنها با مسائلي نظير دين، اخلاق و تعهد، تمدن اسلامي، فرهنگ جهاني توحيدي، ولايت فقيه يا انتظار موعود شديداً مبهم، نامشخص و مخدوش است.
بنابراين هر حركتي كه به تبيين اين رابطه بپردازد و تذكري نسبت به عقبه ي فرهنگي شيعيان و هويت تاريخي مردم مسلمان ايران به خصوص در برهه ي بعد از انقلاب بوجود آورد بسيار ارزشمند است و بايد تقويت گردد. هرچند ترجيح به آنست كه اينگونه حركت ها بلندمدت و عميق باشند.
امّا با توجه به شرايط آنروز دانشگاه ها، يعني در آخرين روزهايي كه دامن تفكرات التقاطي حاكم بر جامعه كه پس از روي كار آمدن دوم خردادي ها و در سالهاي 76 تا 84 بر دانشگاه ها و فضاي فكري دانشجويان پهن شده بود، به نظر نگارنده تدفين شهدا كار درست و معقولي نبود و بايد به زماني ديگر موكول مي شد. جا دارد كه در اين مقطع مقايسه اي بين اجراي اين طرح در دانشگاه علم و صنعت در يكي دوماه گذشته و آنچه در شريف اتفاق افتاد انجام شود كه بايد توسط افراد مطلع صورت بگيرد.
امّا بعد دوم بررسي از بعد اول آن به مراتب مهمتر است و آن بررسي و ارزيابي عكس العمل دانشجويان در قبال چنين طرحي است.
آنطور كه به خاطر مي آورم دلايلي كه مخالفان طرح عنوان مي كردند همگي قابل خلاصه در 2 مورد بود: يكي رفراندم يا لزوم نظرسنجي از دانشجويان و ديگر ترس از حضور لباس شخصي ها و گروه فشار در دانشگاه. اندكي فاصله گرفتن از آن روزها به خوبي بطلان هر 2 را نشان مي دهد. رفراندوم كه يك مغلطه ي بزرگ است كه گاه و بيگاه توسط ليبرال مآبهاي وابسته به دفتر تحكيم مطرح مي شود. طرح چنين شبهاتي نشان از نهادينه نشدن دموكراسي و ساز و كارهاي دموكراتيك و سيستماتيك در ميان مردم و نخبگان كشور ما دارد. چنين درك ناصحيحي از مردم سالاري بستر سو استفاده هاي اين چنيني را هموار مي كنند. اگر قرار باشد هر نظام، سيستم يا نهادي براي پياده كردن سياست هاي خود هربار يك همه پرسي برگزار كنند كه ديگر چه نيازي به اين همه ساز و كارهاي پيچيده ي حزبي و پارلماني و مجلس و شورا و كانديدايي و به قول دوستان نهادهاي مدني و ... بود؟ به حساب اين دوستان آيا لازم نيست براي تصميم گيريهاي ديگر نهادهاي دانشگاه نظير ايجاد فضاي سبز در جلوي دانشكده ميم شيمي يا تغيير شكل كلاسهاي ابن سينا يا طرح برگزاري ورزش صبحگاهي خانمها (كه توسط شوراي فرهنگي تصويب شد) رفراندم برگزار شود؟
گروه فشار و لباس شخصي هم اصطلاحي بود كه توسط عده اي در همان سالها طرح شد و به خصوص در 18 تير بسيار مورد استفاده قرار گرفت. جنگ و گريزهايي كه تاريخ مصرفشان همگي به سالهاي 76 تا 84 بر مي كردد و اكنون بخشي از موزه عبرت تاريخ محسوب مي شوند. آنچه درك آن بسيار مهم و حياتي است اين است كه بدانيم چگونه عده اي روشنفكر نما و فرصت طلب (كه نماد آنها دكتر سروش است) در كنار عده ي ديگري از دوستان جاهل (كه هنوز هم كم نيستند) قرار گرفتند و با سوار شدن بر موج اصلاحات و دوم خرداد و قبضه كردن فضاي فكر و انديشه ي كشور مسائلي چون تقدس زدايي از مفاهيم ديني، تحقير روحانيت، حداقلي كردن ارزشها، طرح آزاديهاي ضدديني، ترديد در وحي و خاتميت و مهدويت و... را- كه نهايتاً به ترديد در انقلاب اسلامي منجر مي شود- چگونه در ذهن جوانان كشورمان جا انداختند كه طرح موضوعي چون «حضور لباس شخصيها در كنار قبور شهدا بعد از تدفين» تعداد زيادي (شايد 400 نفر) از دانشجويان دانشگاه شريف را به «ايستادن در مقابل تابوتهاي شهدا و جلوگيري از تدفين و بعضاً پرتاب بطري و نارنجك دستي به سمت تابوتها و تشييع كنندگان» مي كشاند؟
بررسي اوضاع كشور در آن سالها و سرنوشت جواناني كه در آن دوران در دانشگا ها بودند – همان كساني كه در مقاله اي در همين پايگاه با نام «نسل سرگردان» از آْنها ياد كرديم- تجربيات گرانبهايي را در باب ميزان تأثيرگذاري جريانهاي فكري در جامعه بدست مي دهد. جريان فكري ساختگي، منحط و انحرافي جناب آقاي دكتر سروش در همين ايام هم هنوز به حاشيه رانده نشده است ليكن كماكان شاهد بي اعتنايي و كم توجهي مسئولين و بزرگان فرهنگ و انديشه ي كشور نسبت به چنين انديشه هايي هستيم. تا جاييكه تنها يك كارگردان سينمايي(مجيد مجيدي) بايد در كنار آيت الله سبحاني قرار گيرد و به روشنگري بپردازد. جرياني كه ديگر آنقدر با عقب رفتن خط قرمزها روبرو گشته كه ديگر ابايي از طرح مساله اي چون «بشري بودن قرآن و تنزل دادن قرآن به چيزي در حد مثنوي (كتاب اشعار مولوي)» ندارد.
كشور ما امروز نيازمند يك جريان فكري نيرومند و پاك ديني است كه بقاياي انديشه هاي هرز آن دوران را با خود بشويد و تفكر ناب اسلامي را جايگزين آن كند. بدون شك تنها در صورت وقوع چنين اتفاقي است كه نهضت برپايي تمدن اسلامي با اطمينان بر دوش نسل سوم انقلاب قرار خواهد گرفت. تنها كسي كه امروز شكست ناپذير، همچنان به تشريح مشخصه هاي اسلام ناب روح اللهي مي پردازد، آيت الله سيد علي خامنه اي است. چند نفر هم در گوشه و كنار همچون رحيم پور ازغدي و عده اي از دوستان طيف جنبش عدالتخواهي حركاتي را آغاز كرده اند، ليكن اين جريان نيازمند قدرت و توان بسيار بيشتري است. انشالله كه در سالهاي آينده شاهد تقويت و فراگيري جريان اسلام ناب خميني كبير به دست همين جوانان نسل سومي جمهوري اسلامي ايران باشيم.
يا علي
بسم الله الرحمن الرحيم
اعتماد به نفس تو را نشانه گرفته اند
اين مطلب در نشريه راه ناتمام چاپ شد،گذاشتم براي دوستاني که نخوانده اند يا نشريه را نداشتند که بخوانند.
اردوي جنوب مخاطبي خاص دارد پس مي توان در آن حرفهايي خاص زد،حرفهايي که شايد اگر در محيط عادي دانشگاه زده شود بيش از آنکه به محتواي آن پرداخته شود همه سراغ حواشي آن ميروند."ره بر" انقلاب امسال با تاکيدي مشخص در سفرشان به استان يزد بحث اعتماد به نفس ملي را مطرح کردند.هدف اين مقال صرف تکرار خلاصه يا دسته بندي از بيانات ايشان نيست که به احتمال زياد مخاطبان اين اردو همه اين سخنان را شنيده اند،سعي اينست که همراه مروري کلي،برخي شکلهاي بروز عدم اعتماد به نفس که در اين برهه زمان بين جامعه بچه مذهبيها رايج است ؛بيان شود.
اولا ضرورت بحث اعتماد به نفس آن هم در اين روزها:
«چرا من مسئلهى اعتماد به نفس را اصلاً مطرح ميكنم؟ توضيحى وجود دارد. ملت ما بر اثر انقلاب، بر اثر دفاع مقدس، بر اثر تأثير شخصيت ويژهى امام و بر اثر پيشرفتهاى گوناگون، امروز به يك نصاب قابل قبولى از اعتماد به نفس دست يافته است. بيم آن هست كه در عرصهى جنگهاى روانى و تبليغاتى و به اصطلاح جنگ نرم بين ما و دشمنانى كه بسيار اصرار بر ادامهى اين نبرد دارند، اين اعتماد به نفس يا خدشه پيدا كند، تضعيف بشود، متزلزل بشود يا لااقل در حدى كه ملت ما به آن احتياج دارد، پيش نرود. ما در نيمهى راهيم. من به عيان مىبينم كه در ذهن و زبان و عمل بسيارى از برجستگان كشورمان اين اعتماد به نفس هنوز به حد نصاب لازم نرسيده.»
پس کشور ما امروز خصوصا در بين برجستگان و نخبگانش با پديده بي اعتماد به نفسي يا به عبارت صحيح آن خودکم بيني روبروست.نتيجه خود کم بيني هم نياز به بحث پيچيده فلسفي ندارد بطور واضح منجر به سستي اراده،سکون،انفعال در برابر تهاجمات سخت و نرم دشمن،وابستگي به ديگران و در نهايت بلعيده شدن توسط نظام غالب دنيا مي شود.پرواضح است ملتي که روي پاي خود بايستد در اين مسابقه دوجهاني اگرهم عقب باشد اميد ميرود که خود را به مقصد برساند،وقتي مي گوييم در سال 1404 در منطقه در شاخص علمي،اقتصادي و ... قدرت اول منطقه باشيم مسلما تا رسيدن آن سال ديگران نمي نشينند تا ما از آنها جلو بزنيم-آنهم در اين وانفساي انحطاط اخلاقي جهان که ملتها راه رسيدن به پيشرفت را لگدکردن ديگر ملتها مي دانند-آنچه که مي تواند بنزين حرکت در اين مسير باشد اتکا به خود است.حقيقت اينست که کشور ما نزديک به لااقل 200سال عقب نگه داشته شده اما ما مي توانيم با استفاده از تجربيات و دانش ديگران يک قدم جلوتر از آنها هم بگذاريم چون روزي ما جلو بوديم دچار آفت شديم و آنها از همين روش استفاده کردند حال که دنياي غرب درآستانه مشکلات جدي خصوصا سست شدن بنيانهاي اجتماعي در اثر اخلاق گريزيست ما بايد با استفاده از تجربيات مثبت آنها به الگويي تبديل شويم که خود آنها را هم نجات مي دهد.هرچند که شايد با تبليغهاي ضدتبليغ صداوسيما لوث شده اما نمونه آن پيشرفتهاي پزشکي اخيردرحوزه شبيه سازي يا توليد داروي هاي بينظير در دنيا براي بيماريهاي خاص مثل ايدز و ...است،يا همان بحث انرژي هسته اي و حق مسلم که نيازي به تکرار ندارد ولي اگر اعتمادبه نفس نداشته باشيم هميشه در يک حالت دست درازي و انتظارکمک به سر ميبريم و فرصتي براي بروز و رشد استعدادها نداديم درحاليکه حصول موفقيت ازجنس واکنشهاي زنجيره اي اتميست کل ماجرا با تابانده شدن يک نوترون شروع مي شود و با يک موفقيت و اتکا به خود-اگر دست بيروني مانع نشود- موفقيتهاي بعدي به طور تصاعدي حاصل مي شود.
و اما روش القاي اينکه "شما نمي توانيد" در اين زمانه کدام است؟
1-القاي ياس و تيره کردن افقها خصوصا از طريق القائات نخبگان جامعه،از مهمترين روشهاست؛عموم مردم هم وقتي ببينند فلان دانشمندِ فلان موضوع مي گويد کشور ما به اين دلايل قادر به رسيدن به اين فناوري يا خودکفايي در فلان محصول نيست کم کم باورشان مي شود که ما واقعا نمي توانيم.نظام آموزشي فعلي که بعضا پايه هاي غربي دارد و به طبع محصولات آن با نظرات اصيل بومي و ديني آشنا نيست،به همراه نخبگان فرنگ رفته خوگرفته به آداب غربي مهمترين مبلغان خودکم بيني شده اند.در کنار اين قشر يک عده از به اصطلاح حزب اللهي ها هم بشدت به خودکم بيني دامن ميزنند اينها بيشتر نقش "من مي دونم نميشه"داستان گاليور را بازي ميکنند،تا کسي مي آيد قدمي به جلو بردارد-نه اينکه قدمش 100% منطبق براصول صحيح و بومي و... و يا بالاتر از پيشرفته ترين مدلهاي موجود آن در جهان است-دسته اول از نخبگان برسرش مي کوبند که ببين دنيا کجاست و آقا کجا؟دنيا دارد از جنگده هاي نسل 6 و روش زندگي روي کره ماه سخن مي گويد،آقايان تازه افتخار کردند که مي توانند هليکوپتر را مهندسي معکوس کنند،هواپماي دوملخه مي سازند..دسته دوم هم هي دائما با القاي اينکه آقا شما که تئوري نداري،شما که حرف اسلام رو هنوز کامل نفهميدي،شما که فارغ التحصيل اين نظام آموزشي کپک زده غربي اي تهش به جايي نمي رسي بيخودي با 2 تا منتاژکاري خوشحال نشو.اينها مثالهايي از دل فضاي علمي کشور و خصوصا کلاسهاي درس دانشگاه خودماست.
در کنار اين موضوع درون جبهه خوديها هم مسابقه بزرگي براي از بين بردن اعتماد به نفس يکديگر وجود دارد، اساسا عليرغم اين همه ادعاي پيروي از اسلام چيزي به نام فرهنگ قدرداني از زحمات يا تشويق نکات مثبت يکديگر يک کار ضد هنجاري تعريف شده است واگر کسي در مسئله اي ذره اي سعي کند که به ديگران اميد موفقيت بدهد يا با اعتماد به خدا از لزوم حرکت در مسير سخن بگويد از بالا و پايين و چپ و راست مورد حمله قرار مي گيرد که نکند اين اعتماد به نفس باقي بماند.غالب افراد سعي دارند با القاي اين که شما نمي توانيد شما آدم نداريد،شما تئوري نداريد،هزارنفر قبل از شما هم بودند که هزار قدم جلوتر از شما هم رفتند،...بذر ياس بپراکنند. اين آسيب در بين جامعه حزب اللهي ما ناخودآگاه است اما ضربه هاي سنگيني به شکل گيري هسته هاي اوليه حرکتهاي اصلاحي مي زند.
اما در هيمن فضا در اين 2سال اخير در کل جامعه از طرف هر دو دسته(مخالفهاي خودباخته و مذهبي هاي غرزن) راجع به مسئله خاصي با وحدتي مثال زدني سياه نمايي ميشود،مطلبي که ره بر انقلاب در مواقع مختلف به آن اشاراتي داشتند خصوصا در هيمن سفر اخير:
«يك نمونه از ايجاد يأس كه من اين را لازم است عرض كنم - يعنى انصاف اقتضاء ميكند كه انسان اينها را بگويد - اشكالتراشىهاى غير منطقى است. امروز شما ملاحظه كنيد؛ متأسفانه راجع به اغلب تصميمات دستگاه ادارهى كشور از سوى يك عده مخالفخوان اشكالتراشى ميشود؛ اشكالتراشىهاى غير منطقى،به خصوص نسبت به دولت - حالا نسبت به رهبرى يك مقدار رودربايستىاى هست و يك چيزهائى را ملاحظه ميكنند - آزاد، راحت و با اهانت مطالبى ميگويند. اين كارها زشت است. ممكن است كسانى كه اين كارها را ميكنند، ندانند چه تأثير سوئى اين كار دارد. اين، همان ايجاد يأس است؛ يعنى نقطهى مقابل اعتماد به نفس. اين، حالت ايجاد خودباختگى و انفعال و خودكمبينى است. خيلى از كسانى كه در اين ميدانها تلاش ميكنند، فعاليت ميكنند، متأسفانه نميفهمند و توجه ندارند كه تأثير كارشان چيست. اينها آدمهاى بدخواهى نيستند. البته بعضى بدخواه هستند، اما غالباً بدخواه نيستند؛ ملتفت نيستند، ارزيابى درستى از كار خودشان ندارند. دولت تصميم اقتصادى ميگيرد، اعتراض پشت سر اعتراض، آن هم با لحنهاى اهانتآميز؛ تصميم سياسى ميگيرد، همين طور؛ تصميم بينالمللى ميگيرد، همين طور؛ به فلان سفر ميرود، همينطور؛ به فلان سفر نميرود، همين طور. وقتى ما سوار اين اتوبوس شديم و به اين راننده اطمينان كرديم، ديگر سر هر پيچى كه نبايد گفت آقا مواظب باش، آقا دستم فلان شد، دلم لرزيد. خب دارد رانندگى ميكند، ميرود ديگر. اين در حالى است كه اين دولت انصافاً دولت پركار و در بعضى از خصوصيات نمونه است... بالاخره هر دولتى ضعفى دارد. نه اينكه اين دولت ضعف ندارد؛ چرا، ضعف و خطا دارند؛ مثل بقيهى دولتها. بندهاى كه ميخواهم خطا بگيرم، مگر خودم خطا ندارم؟ خطاهاى ما الى ماشاءاللَّه؛ يكى دو تا كه نيست. انسان جايزالخطاست؛ بايد تلاش كند خطا نكند يا كمتر بكند. كسانى هم كه خطاى طرف مقابل را مىبينند، بايد دلسوزى كنند و خطا را به گوش او برسانند؛ اما هوچيگرى كردن، مردم را دلسرد كردن، اعتماد به نفس مردم را شكستن، آنها را نااميد كردن نسبت به آينده، هيچ روا نيست.»
فارغ از بحثها و جدلهاي سياسي و جناحي و اينکه اين دولت بهتر است يا آن؛ نکته اي که در اين سالها بارها
ره بري بر آن تاکيد کردند حمايت از اين دولت آن هم بصورت خاص است،ريشه اين حمايت را هم بجز شايستگي تقدير از نکات مثبت و برجسته دولت نهم بايد در همين کلام ره بر انقلاب جست،دولت نهم چه از احمدي نژاد خوشمان بيايد چه بدمان بيايد احياکننده شعارهاي انقلاب ماست،اگر شکست بخورد يا تضعيف شود يعني"آي حزب اللهي توکه دائم شعار مي دادي ديدي عرضه هيچکاري نداري؛ديدي انقلابت فقط شعار بود؛ ديدي مملکت را فقط مي توان با مدلهاي غربي اداره کرد،ديدي..."نکته اي که غالب نخبگان مذهبي ما از آن غافلند و بدتر آنجاست که برخي با ژستهاي روشنفکرانه و عدالت طلبانه و اينکه ما همه را نقد مي کنيم به تضعيف دولت کمک مي کنند،دقت نمي کنيم هرباري که يکي از خواص جامعه دولت را تحقير مي کند و من يا سکوت مي کنم يا حتي نيشخندي هم مي زنم-اگر همراهي نکنم-نفهميده اول از همه اعتماد به نفس خودم را نشانه گرفتم و بعدهم هم جبهه اي ها و مردم جامعه و درنهايت اعتماد مردم کشورم به انقلاب و ارزشهاي مورد علاقه ام.
2-طريق ديگر ايجاد خودکم بيني تزريق غفلت يا ايجاد سرگرمي براي ملت است؛يعني انحراف استعدادها به مسائل غيرمهم.روشهاي رايج مستعمل اين طريق هم ترويج اعتياد و فساد اخلاقي و ...درجامعه،ترويج دعواهاي سياسي و جناحي بين مسئولين و کشاندن آن سرسفره مردم و بين نخبگان خصوصا دانشگاهي در حوزه سياسي،ايجاد شبهات و ترديدهاي فلسفي اعتقادي و درنتيجه نگه داشتن مردم در منزلگاهي به نام شک نسبت به اعتقاداتشان در حوزه هاي فکري،درگيري نخبگان در بحث هاي انحرافي به جاي تلاش در مسير پيشرفت کشور مثل مشغوليت به کسب مدارک يا paper دادن در مجلات داراي استاندارد ISI و...
3-روش سوم برخورد سخت و خشن براي سرکوب اعتماد به نفس يک ملت است که نمونه بارز آن جنگ تحميلي بود اما نه تنها اتکا به خود را تضعيف نکرد بلکه سبب وحدتي بي نظير در تاريخ بين ملت و پيشرفتهاي عجيب و سريع براي تامين نيازهاي کشور و جبهه هاي جنگ در طول آن مدت شد،حتي در گامي فراتر پشتوانه اي تاريخي براي اعتماد به نفس مردم شد.ملتي که با دست خالي آنطور در برابر دنيا ايستاد و پيروز شد چرا نتواند امروز روي پاي خود در برابر نظام سلطه بايستد؟
اما مهمترين ابزار دشمنان براي ايجاد رخوت و خود کم بيني بين نخبگان و در نهايت مردمان يک کشور،ابزار رسانه و هوچي گريست به طوريکه در زمينه هاي مختلف با تکرار يک حرف حتي خود را که در موضع متهم هستند در جايگاه شاکي مي نشانند.نمونه هاي اين دست حرکات در رسانه هاي داخلي ،يا خارجي مثل مطرح کردن حقوق بشر و بحث زنان که خود بايد پاسخ گو باشند و در جايگاه متهم اند از اين دست هوچي گري هاي رسانه ايست.
«من از اينكه اين هوچيگرىها اثر مطلوب آنها را بگذارد، نگرانم. اينكه راجع به اعتماد به نفس حرف ميزنم، يكى از عللش اين است. اين هوچيگرىها اول در چهار نفر به اصطلاح نخبههاى ما اثر بگذارد، از طرف ملت ايران احساس شرم كنند در مقابل آن هتاك غربى، و آنها شروع كنند به حمله كردن؛ اعتماد به نفس ضربه بخورد.»[*]

[*] تمامي سخنان ره بر انقلاب در اين متن که درون گيومه ها مشخص شدند نقل قول دقيق با حفظ عبارات از سخنان ايشان در جمع دانشگاهيان استان يزد در تاريخ13/10/86 مي باشد.
بسم الله الرحمن الرحيم
رسالت دانشجوي مسلمان(قسمت اول)
اين متن اولين قسمت از متن رسالت دانشجوييست که براي اردو مشهد هيئت، من و حسين بادامچي باهم نوشتيم.
مقدمه
زمانه، زمانهي غريبي است. امروز اگرچه امكانات مادي بشر توسعهي فوقالعادهاي يافته است، اما اگر نيك بنگريم به خوبي درمييابيم كه دامنهي اختيار و آزادي بشرِ امروز، روز به روز در حال تنگتر شدن است. اگر زماني تنها عاملي كه تا حدّي آينده و مسير زندگي شخص را متأثر ميكرد شغل «پدر» و طرز فكر او بود، امروز عوامل متعدد به جا و نا به جايي خارج از اختيار ما وجود دارند كه تصميم گيريهاي ما را تحت شعاع قرار ميدهند. تفكر سيستمي دنياي جديد و طرّاحي سيستم آموزشيهاي نوين بر اساس آن باعث شده است كه آدميان مجبور باشند براي ادامه حيات خويش تنها «يكي» از مسيرهاي موجودِ ازپيش طراحي شده توسط طراحانِ اين سيستم را انتخاب كنند. طراحاني كه كيلومترها دورتر از ما تحت لواي تمدن غرب ما را مورد تهاجم افكار خويش قرار دادهاند. از آنجايي كه غربيان در جهان بيني خويش «انسان» را به جاي «خدا» نشاندهاند آيا نميتوان انتظار داشت كه مسيرهاي طراحيشدهي ايشان مقصدي جز دنياپرستي و سكولاريسم داشته باشد؟
اين مسيرهاي از پيش طراحي شده به قدري مورد عبور و مرور قرار گرفتهاند كه صاف و بي سنگلاخ گشتهاند. كسي كه قدم در اين راه ميگذارد بسيار مشكل است كه بخوهد اين آسايش و راحتي صافي و «وضوح» جاده را رها كند و حتّي نيم نگاهي به دور و اطراف خويش بيندازد. براي يك دانشجوي مذهبي كه در خانوادهاي كاملاً مذهبي و انقلابي تربيت شده باشد، تازه اگر گرفتار امراضي چون عجب و غرور و خودشيفتگي و دنيازدگي و جاه طلبي نباشد يكي دو سال به طول ميانجامد تا مسير خويش را مورد تشكيك قرار دهد. البتّه لزوماً اين خودآگاهي و توجه به مقاصد ديني در مسير زندگي به تغيير مسير نبايد بينجامد. از آنجايي كه مسيرهاي مشخص و مطمئن ديگري هنوز بوجود نيامده اند، براي بيشتر ما عاقلانهترين و البته كمهزينهترين كار اينست كه تا حالا هرچه بود سرجاي خود، از اين به بعد بكوشيم تا نحوهي پويش خود در ادامهي مسير را ديني و به عبارتي «اسلاميزه» كنيم. مسلماً زندگي دانشجويي يك دانشجوي مذهبي با دغدغهي اسلام و انقلاب در دانشگاه شريف نبايد با زندگي دانشجويي يك دانشجوي غيرمذهبي با دغدغهي پول و شهرت يكي باشد.
مقدّرات اين كشور به دست اين دانشگاهيهاست
لابد جمله بالا را ازامام بارها بر در و ديوار و از زبان اين و آن شنيدهايد. امسال سال 1386 است و ما 29امين سالگرد انقلاب اسلامي را جشن ميگيريم.
كمي تأمل در سخنرانيهاي حضرت امام خميني(ره) و دقت در آرمانهايي كه ايشان براي نقش جمهوري اسلامي ايران در جهان ترسيم كردهاند نشان ميدهد كه متأسفانه در اين 30 سال حركت مورد انتظار از جمهوري اسلامي در جهان اتفاق نيفتاده است. آنروزي كه انقلاب اسلامي در ايران پيروز شد بسياري از مسلمانان در بند در كشورهاي مختلف اسلامي و مستضعفان اقصي نقاط جهان اميدوار گشتند به ظهور تمدّني نو كه خواهد توانست اسلام و آزادگي از يوغ تمام مستكبران را به تمام عالميان هديه كند. جمهوري اسلامي دولتهاي غاصبي را كه بر كشورهاي اسلامي چنگ انداختهاند بيرون خواهد كرد و بندگي خدا را جايگزين تمام مناسبات سودمحورِ امروز جهان خواهد كرد. امّا انتظاراتي كه از حكومت انقلاب داشتيم برآورده نشد. چرا؟
دانشگاه مبدأ همهي تحولات است. مقدّرات اين كشور به دست اين دانشگاهيهاست. شايد اگر اين جملات را به داده ها اضافه كنيم مسأله را بتوان حل كرد. دانشگاهيان ما اگر حركتي به خود بدهند ايران و جمهوري اسلامي به حركت خواهد افتاد...
دوستان همين من و شماييم كه چند سال ديگر مناصب پدرانمان را اشغال خواهيم كرد. آنروز بسيار دور نخواهد بود كه فرزندان ما همين جملات را دربارهي ما به كار برند و احياناً آنرا با لعن و نفريني هم همراه كنند. از همين امروز بايد به هوش باشيم... از همين امروز.
و امّا سؤال اصلي: با اين اوصاف در اين چند سال دانشجويي چه بايد كرد؟يک دانشجو چه رسالتهايي دارد؟

بسم الله الرحمن الرحيم
وقتي حرفي را براي يک نفر چند بار تکرار کنيد ولي او آن حرف را جدي نميگيرد و از حرفهايتان نتيجه اي نمي گيريد،در نهايت با حالت اعتراض در حضور او رويتان را به سمت شخص سومي مي کنيد به آن شخص مي گوييد:«بهش بگو که ....»،«بهش بگو من به خاطر خودت مي گم اگه پس فردا...» به اين حالت که با يکي صحبت مي کنيم ولي در واقع مخاطب حرفهايمان شخص ديگريست که در آنجا حاضر است در فن فصاحت و بلاغت مي گويند صنعت ادبي «التفات».
تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ «1»الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ «2» الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَّا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ «3» ...
سوره مبارکه ملک با اشاره به ظرايف خلقت و صفات آفريدگار شروع مي کند تا مي رسد به:
أَأَمِنتُم مَّن فِي السَّمَاء أَن يَخْسِفَ بِكُمُ الأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ «16» أَمْ أَمِنتُم مَّن فِي السَّمَاء أَن يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ «17»...
آيا از كسى كه ( حاكميت و فرمانروايى اش ) در آسمان قطعى است [ چه رسد در زمين ] خود را در امان ديده ايد ، از اينكه [ با شكافتن زمين ] شما را در آن فرو برد در حالى كه زلزله و جنبش موج آسايش را ادامه دهد ؟ « 16» آيا از كسى كه حاكميت و فرمانروايى اش در آسمان قطعى است [ چه رسد در زمين ] خود را در امان ديده ايد از اينكه توفانى سخت [ كه با خود ريگ و سنگ مي آورد ] بر شما فرستد ؟ پس به زودى خواهيد دانست كه بيم دادن من چگونه است ! « 17»
و تا آيه 22 خداي ما مخاطبمان قرار مي دهد با خطابهايي از اين جنس که بندگان من فکرکرده ايد اگر خدا بخواهد که زمين دهان باز کند و شما را ببلعد يا مامورانش که در آسمانند بر شما توفان سختي بفرستند يا به هنگام خواست من براي عذاب شما اين سپاهيانتان بدون اذن من مي توانند شما را کمک کنند؟يا آنکس که بندگان را رزق مي دهد اگر امساک کند کسي هست به شما که روزي دهد ؟بلکه در سرکشي و نفور(دور شدن) لجاجت و پافشاري مي کنند.
قُلْ هُوَ الَّذِي أَنشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ «23» قُلْ هُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ فِي الْأَرْضِ وَإِلَيْهِ تُحْشَرُونَ «24» ... قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللَّهُ وَمَن مَّعِيَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَن يُجِيرُ الْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ «28» قُلْ هُوَ الرَّحْمَنُ آمَنَّا بِهِ وَعَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «29»
بگو : اوست كه شما را آفريد و براى شما گوش و ديده و دل قرار داد ، ولى اندكى سپاس مي گزاريد . « 23» بگو : اوست كه شما را در زمين آفريد و به سوى او محشور مي شويد . « 24» و مي گويند : اگر راستگوييد اين وعده وقوع [ رستاخيز ]كى خواهد بود ؟ « 25»...بگو : به من خبر دهيد اگر خدا من را و هر كه را با من است هلاك كند ، يا مورد رحمت قرار دهد ، پس چه كسى كافران را از عذاب دردناك پناه خواهد داد ؟ « 28» بگو : اوست رحمان ، به او ايمان آورديم ، و بر او توكل كرديم ، پس به زودى خواهيد دانست چه كسى در گمراهى آشكار است . « 29»
از اينجا به بعد از 7 آيه، شش آيه آن با "قل" شروع مي شود
از اينجاست که گويي اينقدر عصيان مي کنيم- حقا هم مي کنيم- که خدايمان از دست اين حرف نشنوي هاي ما معترض مي شود و رو مي کند به پيامبرمان(ص) و مي فرمايد: بهشان بگو اوست انشا کننده و آفريدگار شما کسي که براي شما گوش و ديدگان(بينشهاو بصيرت) و دلها قرار داد و کمند کسانيکه شکرگزار باشند.بگو اوست کسيکه شما را آفريد و در زمين پخش کرد(
ذَرَأَ دردل خود مفهوم بسط و انتشار را دارد) و به سوي او محشور مي شويد(در اين قسمت آيه هم مفهوم جمع شدن و قبض مشخص است)...گويي خداي ما مي خواهد ما را بيدار کند اينبار اينقدر که ما نفهميديم رو به محمد(ص) مي کند و گويي به او مي گويد بهشان بگو من براي خودشان مي گويم ،من نگران آنها هستم وگرنه براي من فرقي نمي کند و عجب صحنه لطيفيست در قرآن نهايت محبت و دلسوزي را انسان حس مي کند هرچند قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ.قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاء مَّعِينٍ؟ «30»
بگو : به من خبر دهيد اگر آب مورد بهره بردارى شما [ چون آب رودها ، چشمه ها ، سدها و چاه ها ] در زمين فرو رود [ تا آنجا كه از دسترس شما خارج گردد ] پس كيست كه برايتان آب روان و گوارا بياورد ؟ « 30»
اين آيه آخرين آيه سوره ملک است و معناي ظاهري آن مانند آيات ديگر اشاره به زيبايي هاي وابستگي ما در استفاده از طبيعت و درکل جهان به پروردگار متعال دارد که اين آب مصرفي ما اگر خدا بخواهد که در دل زمين فرو رود چه کسي جز اوست که براي ما آب گوارا فراهم کند؟ اين معنا زيباست اما به نظر حيف است سوره اي به اين زيبايي با همين معناي ساده به پايان رسد؛اين سوره بايد در اوجي زيبا به پايان رسد اما روايات در تفسير اين آيه شريفه چه مي گويند؟
اينجا اشاره ميکند که آب گوارا اين آب گوارا يا مايه حيات که دراثر ناسپاسي ما به زمين فرو رفت يعني در زير زمين هست و مخفيست چه بوده يا که بوده و ما در اثر کفرانمان کاري کرديم که از او محروم شويم و جز به اذن خدا برنمي گردد تا از وجود گوارايش بهره بريم؟
مولاي من امت جدتان با شما چنين کرد نعمت رسالت نبوي را با خانه نشين کردن ولايت علوي کفران کرد ؛11 پدر شما را شهيد کرد و مادرتان... و دست آخرهم امروز ما با شما چه مي کنيم؟ما تا چه اندازه خون به دل شما کرديم؟نگاهي به دنياي اطرافمان کافيست،اين خداي دلسوز کسي نيست که جز با کفران،بندگانش را از چنين نعمتي محروم کند؛وکيست جز او که براي ما آب گوارا بياورد؟


