تبليغاتX
نظر سوم
سلام
ادامه مطلب انقلاب هاي پسا انقلابي حاضر بود اما با توجه به كامنت ها فكر كردم اگر تغييري بدم بهتره (ادامه اي كه حاضر بود بيشتر مربوط به پيش بيني آينده و اتفاقات و شرايط احتمالي براي انقلاب بود) الان سعي دارم كه به ترسيم جبهه مورد نياز بپردازم.
اگر كسي در اين زمينه كار يا مطلبي داره لطفا كمك كنه.

يا علي
نوشته شده توسط سید محمد امین آقاميري در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 0:25 | لینک ثابت |

انقلاب­هاي پسا انقلابي

 

امام حسن (عليه السلام) در مداين يعني آخرين منطقه اي كه سپاه امام تا آنجا پيشروي كرد، سخنراني كردند و فرمودند:

"هيچ ترديدي ما را از مقابله با اهل شام باز نمي دارد. ما در گذشته به نيروي استقامت، وحدت و تفاهم داخلي شما، با اهل شام مي­جنگيديم، ولي امروز اتحاد و تفاهم از ميان شما رخت بر بسته... . وقتي كه به جنگ صفين روانه مي شديد دين خود را بر منافع دنيا مقدم مي­داشتيد، ولي امروز منافع خود را بر دين خود مقدم مي داريد. ما همان­گونه هستيم كه در گذشته بوديم، ولي شما نسبت به ما آن­گونه كه بوديد وفادار نيستيد. اكنون معاويه به ما پيشنهادي كرده كه بر خلاف عزت و سرافرازي ماست. اگر آماده نبرد و كشته شدن در راه خدا هستيد، صلح او را رد كرده، با تكيه بر شمشيرمان كار او را به خدا مي­گذاريم، اما اگر خواهان عافيت و ماندن هستيد، بايد صلح را بپذيريم"

در اين وقت جمعيت از هر سو با فرياد "ترجيح زندگي"  خواهان صلح شدند.

                            منبع: تاريخ تحليلي صدر اسلام- محمد نصيري – صفحه ٢٢٢

 

٣۰ سال از انقلاب مي­گذرد و حدود ۴۵ سال از آغاز مبارزات انقلاب. خوب است كه نگاهي به روش هاي پيشبرد اين جريان در اين سال­ها بياندازيم، هرچند كه ديگر نمي خواهيم انقلاب كنيم(!) اما به جدّ معتقدم چاره­اي جز انقلاب­هاي درون­ساختاري براي نزديك­تر شدن به نظام ايده­آل نداريم. بهترين راه هم مقياس كردن انقلاب بزرگ در انقلاب هاي كوچك است زيرا انقلاب ما تنها انقلاب "اسلامي" بود و هست و شاخص ويژه­اش اين بود كه گفتمان ساختار را شكل داد و نه ساختار گفتمان را. (فرق اساسي آن با كودتا و انقلاب­هايي كه بر اثر گرسنگي يا ... شكل مي گيرند)

(به دليل اين­كه اطناب سخن در يك جا موجب خستگي و گنگي مي شود در اين­جا پرده، پرده مي­آيد)

پرده اول: سال­هاي ۴٢ – ٥٧

دوران فعلي ما، مقياس شده اين دوران است. در آن زمان خانه به كلي خراب بود ولي در زمان حاضر خانه سالم است اما تك تك اتاق­هاي خانه خرابند(!). امروز بحث فرهنگي ما نياز به انقلاب دارد، بحث سياسي ما گفتمان اصيل اسلاميش را پيدا نكرده، اقتصاد ما بيشتر از آنكه به خدا و پيغمبر (صلي الله عليه و آله وسلم) مربوط باشد، به الگوي پيشرفت امريكا شبيه است و در تربيت فرزندانمان بيشتر از آنكه به سيره معصومين (عليهم السلام) توجه كنيم، روانشناسان غرب را اسطوره خود ساخته­ايم. هزاران نكته تاسف بار ديگر را هم مي­توان شمرد كه همگي بهتر از من مي­دانيد و يادمان باشد كه اين انقلاب­ها بسيار سخت­تر و طاقت فرسا­تر از انقلاب اصلي خواهند بود. (دليل اين ادعا را در پرده آخر به كمال توضيح مي­دهم)

در آن سال­ها به چند نكته بايد توجه ويژه مي­شد كه مي توان اهمّ آن­ها را اين­گونه بيان كرد:

سال­ها بود كه مظاهر فساد در دربار ايران به فرهنگ تبديل شده بود. ظلم و جور حاكمان كسي را مصون نگذاشته بود، آن روزها هم مثل قرن­هاي گذشته بايد طبق عادت مي­آمدند و مي­رفتند اما همه چيز نهفته در آن فريادهاي امام(ره) بود.

"اي سران اسلام، به داد اسلام برسيد.

اي علماي نجف، به داد اسلام برسيد.

اي علماي قم، به داد اسلام برسيد.

اسلام رفت."

سال­ها بود كه برنامه­ريزي­ها اسلام را از زندگي روزانه ملت حذف مي كردند و اين فرياد، آغازين فرياد مردي بود كه گفت اسلام بايد روش زندگي ما باشد، اسلام براي جاي­جاي زندگي ما برنامه دارد و زندگي ملت و حكومت بايد به دست اسلام داده شود و نه مظاهر اسلام ستيزي. نظريه ولايت فقيه كليت راه حل بود كه مطرح شد. گفتمان كلي مساله شكل گرفته است و مشكل معلوم شده است. اولين قدم در هر بحث مطرح كردن مشكل و كليت راه حل است.

امروزه هم همين است، ساختارهاي درون نظام، كلّ اسلام­شان خلاصه مي­شود در "بسمه تعالي" بالاي نامه­هايشان، هديه دادن مديران به كارمندان در نيمه شعبان و افزايش چشمگير تعطيلات به مناسبت شهادت­ها و ولادت­ها! آيا شما فرياد "وا اسلاما"ي كسي را مي­شنويد؟ گاه­گاهي از گوشه­اي كسي فرياد برمي­آورد ولي تنها پاسخي كه مي­شنود، نگاه­هاي عاقل اندر سفيه است. مشكل تبيين و روشن نشده است، اسلام براي ما شعاري شده است كه يا با آن خودمان را توجيه مي كنيم و يا سپر دفاع از كارهاي اشتباهمان مي كنيم.

 

مساله ديگري كه در آن سال­ها نبايد مغفول واقع مي­شد و حقيقتا امام خميني (ره) به احسن وجه به آن پرداختند مساله تربيت نيرو بود كه خود داراي طبقاتي است. نخستين مرحله تشكيل هسته ياران اصلي است. بهشتي، خامنه­اي، هاشمي رفسنجاني، مطهّري، مفتّح و كسان ديگري در آن روزها هسته اصلي انقلاب را تشكيل مي­دادند. نيروهاي انقلاب، نيروهاي عادي نيستند. اين افراد نه تنها شاگردي اساتيد را در حوزه مي­كردند بلكه در تابستان­ها كه حوزه­ها تعطيل بودند با مسائل علمي دانشگاهي روز آشنا مي شدند. هر انقلاب نخبگاني مي­خواهد كه بتوانند نگاهي فراتر از نگاه­هاي معمولي داشته باشند. آنها كساني هستند كه قبل از انقلاب بايد به آماده كردن شرايط انقلاب بپردازند و بعد از انقلاب به عينيت بخشيدن به تئوري­ها همّت گمارند كه اگر هركدام از اين توانايي­ها را نداشته باشند، يا انقلابي شكل نمي­گيرد يا پس از شكل­گيري در گذشته خود استحاله مي­شود. مرحله بعد از حلقه ياران، پياده نظام انقلاب است، يعني اينكه بتوان آحاد ملت را با خود همراه كرد و گفتمان را به آنها منتقل كرد. مردم بايد هدف را از امام و رهبر بگيرند و توسط ياران خاص جريان انقلاب هدايت شوند. بازهم نگاهي به اوضاع فعلي مي اندازيم. اساتيدي مثل امام(ره) ، مثل آيت­الله شاه­آبادي كجايند؟ كجايند اساتيدي كه بهشتي­ها، خامنه­اي­ها و مطهري­ها را تربيت كنند؟ اگر ما ديروز يك امام(ره) براي تبيين ساختار كلي اجتماع مي­خواستيم، امروز صدها امام مي­خواهيم كه بگويند ساختار درست فرهنگي چيست؟ سياست چيست؟... همه مي­گويند امام(ره) كه امام بود. باشد. در اين سال­ها چند بهشتي تربيت شدند كه تشكيلات اسلامي بسازند؟ چند مطهري داريم كه كه خطوط مقدم ايدئولوژي اسلامي روز را تبيين كنند؟ كجايند ياران امروز رهبر كه "يار" او باشند و انقلاب­هاي درون­ساختاري را پيش ببرند؟ كجا ياران خاص انقلاب با آن ويژگي ها تربيت مي شوند؟ (حرف­هايي كه در ادامه مي­آيد مربوط به كساني است كه بالقوه مي­توانند يار باشند و از همه آحاد توقّعي اين­چنين نيست) امروزه در حوزه­ها اكثرا عالم جليل­القدر (به معناي اصطلاحي) مي شوند و در همان عالم جليل­القدري مي­آيند و مي­روند. در حوزه ساعت­ها بر روي حكم نجاست تنفس خوك بحث مي­شود و تبيين اقتصاد اسلامي، سياست اسلامي، فرهنگ اسلامي،... به چهارم شخص جمع نامعلوم محوّل شده است! دانشگاه­هايمان هم نور علي نور! آنقدر كسي فكر نمي­كند كه همه بر اثر جريان جامعه به مهندسي مي روند، و حتي فكر كردن ياد نمي گيرند زيرا سرشان يك­بار بلند نمي­كنند تا ببينند اين مسيري كه مي روند به كدامين سوي است. حركت در داخل چهارچوبي كه همه در آن حركت مي­كنند امري واجب­تر از نماز است و در صورت هرگونه تخطّي يا تصميم به تخطّي نخست نصيحتت مي­كنند سپس سري تكان مي­دهند و برايت تاسّف مي­خورند! تنها جايي از دانشگاه كه كمي اسلامي شده اول كتاب­هاي زيراكس است كه نوشته جمهوري "اسلامي" ايران و تقريبا در دانشگاه هيچ نشان ديگري از اسلام نيست، حتي سر كلاس­هاي معارف! آيا دانشگاه­هاي ما با اين فاصله­اي كه از اسلام دارند براي يك حكومت كمونيستي ايده­آل نيستند؟ و اين سوال به سختي مرا آزار مي­دهد كه بر فزض شكل­گيري انقلاب درون­ساختاري، ساختار صحيح را چه كسي تبيين مي كند؟ و يا آن افرادي كه قرار است تبيين كنند، الآن كجا در حال پرورش هستند؟ و يا اصلا استادي مشغول به تربيت ياران خاص است؟

و امروز آن اخطار شهيد مطهري، آن عالم نستوه را مي­فهمم. او دو هفته قبل از شهادتش به شهيد بهشتي گفته بود كه كساني كه مي­فهمند درگير كارهاي اجرايي شده­اند و كسي نيست كه شاگرد تربيت كند.

و ما امروز دو راه داريم، يا چون "اكثر الناس" سرمان را مثل كبك در برف كنيم و شاد و خوشحال زندگي كنيم و يا اينكه با آنچه از اساتيد به جا مانده، خودمان، خودمان را تربيت كنيم كه امري است مشكل به گونه­اي كه خنده­دار به نظر مي­رسد. به عبارتي راه ديگري نداريم!

 

هرگز به اين جمله امام فكر كرده­ايد؟ "رضا خان قلدر" يا "رضا خان بي­سواد"! رضا خان كه همان رضا شاه شد مظهر قدرت، هيبت و ابهت بود و توسط امام اين­گونه خطاب مي­شد. چرا؟ در زماني كه كسي جرات ندارد كمتر از اعليحضرت آريامهر و از اين قبيل تملقات بگويد مردي لقب بي­سواد را انتخاب مي­كند! القاب هرچند كه بالذات ارزشي ندارند، نه تعريف­ها ارزش كسي را نزد پروردگار بالا مي­برد و نه تكفيرها كسي را نزد قادر متعال به حضيض ذلت مي برد ولي القاب تاثير عجيبي در مبارزه دارند. هنگامي كه شما ميخواهيد در جبهه­اي بجنگي و عده­اي را همراه خود كني، نبايد از حريف بترسي بلكه بايد به راهت ايمان داشته باشي و پيروان تو بايد آنچنان بتوانند به به تو اعتماد كنند كه آنها هم از دشمن نترسند. امام(ره) با تك­تك جمله­هايش كاخ پوشالين هيبت و عظمت سلطنت ايران را در هم مي كوبد و اين اولين قدم براي شنا در جهت خلاف رودخانه است. گاهي روشن كردن يك كبريت براي شكست تاريكي كافيست. اما يادمان نرود كه اين روشنگري هزينه دارد! تبعيد و توهين اولين قدم است. بايد هيبت و عظمت ساختارهاي نم كشيده و پوسيده و پوشالين را شكست و البته نقاط صحيح را تقويت كرد. اين مساله به سادگي كه تصور مي­شود نيست. آيا هرگز اين تجربه را داشته­ايد كه در تاكسي­اي كه آهنگ حرامي گذاشته از راننده بخواهيد كه ضبط را خاموش يا آهنگ را عوض كند؟ فقط در اين شرايط است كه انسان به ياد تساهل و تسامح در اسلام مي­افتد! يا اينكه سر كلاسي استادي به مقدسات شما توهين مي­كند (در بعضي آموزشگاه­هاي زبان معمول است!) تبعيد كه هيچ، ترس از نمره همه را از تذكر دادن منع مي­كند! آري، هر انقلاب مرداني مي­خواهد كه كاخ­هاي پوشالين را به آتش بكشند و به اين كار ايمان داشته باشند زيرا تا وقتي رهبران به راهي كه مي­روند ايمان نداشته باشند، پيروي نخواهند داشت.

در انقلاب­­هايي كه امروز بايد شكل بگيرند، روي چه كساني مي­توان حساب كرد؟ مسئوليني كه وقتي كوچك­ترين انتقادي به آنها مي­كني، مساله مي­شود مساله كلان سيستم، سيستم هم كه مال نظام است، نظام راسش ولي فقيه است، ولي فقيه نائب حضرت صاحب (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) و در پايان هم به خدا وصل مي­شود و شانس بياري كه به حكم ارتداد دستگيرت نكنند! بايد اين هيبت را شكست، بايد فرياد زد كه فرهنگ، اقتصاد، سياست، دانشگاه،... همه و همه را بوي تعفّن برداشته است. بايد گفت انقلاب شد كه اسلام بيايد ولي مظلوم­ترين اسلام بود، همه آمدند و او نيامد! بايد پارادايم نم كشيده موجود را شكست و تبعاتش را هم تحمّل كرد. نمي­شود بدون اينكه بخواهيم هزينه بدهيم توقع داشته باشيم كه مسائل حل شود. آري تا وقتي كه با جان و مال به مبارزه با بت­هاي اين زمانه نرويم و ايمان به مسيرمان را با بذل دارايي­هايمان به مشاهده­گران نشان ندهيم، تغيير و بهبود روياي كودكانه­اي است كه فقط كشيدن نقاشي آن را مي­پسنديم.

 

در پايان شايد اساسي­ترين نكته­اي كه به ذهنم رسيد را مي­گويم كه البته خود امام(ره) آن را به ما تذكر دادند.  شخصي از امام نقل ميكرد كه ايشان بعد از اينكه به ايران بازگشتند روزي گفتند كه پانزده خرداد كه ملت جمع شدند با خود گفتم كه با اين حضور ملت، حكومت شاه نمي تواند با من كاري بكند. پانزده سال براي اين فكر باطل تبعيد شدم تا بدانم كه فقط خداست كه ...

آري فقط خداست، فقط مي­توان به او اميد بست و يادمان باشد كه او قول داده است كه به كساني كه در راهش قيام كنند مسير درست را نشان مي­دهد، شايد مقدمه قيام محقق نشده است كه حال­مان اين­گونه است.

به قول مقام معظم رهبري:

"ما هم بلد نبوديم... بايد اعتراف كنيم كه آن مرد الهي به ما قيام الله را ياد داد و آنجا كه لازم بود براي خدا قيام كنيم، دست ما را گرفت و بلندمان كرد. خدا به او اين قدرت را داده بود. سخن من اين است كه از حالا به بعد هم بايد قيام لله باشد و بايد براي خدا كار كنيم و براي او حرف بزنيم و انتقاد و تعريف و دشمني و دوستي و سكوت كنيم و براي خدا بنويسيم. واقعا آن چيزهايي را كه در انگيزه­هاي خدايي داخل مي­شود، كنار بگذاريد، چون مارا فريب مي دهد. امروز، روزي نيست كه ما ديگر در مقابل نفس خودمان فريب بخوريم."

نوشته شده توسط سید محمد امین آقاميري در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 22:45 | لینک ثابت |


تفکر سیستمی ۲

امروزه در تمامی جهان تفکر حاکم به صورت رسمی، تفکر سیستمی است و ظاهراً کمتر جایی است که رقیبی برای این نوع تفکر جسته شود. این تفکر به قدری پا گرفته که هرگونه جرح و تعدیل ِ گرایش به آن و صحبت درباره‌ی اصول آن آنارشیزم و ناهنجاری تلقی می‌شود و گرایش به غیر آن به شدت تقبیح می‌گردد. در هر حال حکومت تفکر سیستمی موجب قبض و محدودیت شدید خلاقیت می‌شود و یقیناً در مواقع اضطرار با کندی همراه است که ذکر آن رفت.

در این میان تفکر بسیجی تفکری است که عوام، جاهلان، دشمنان و حتی بعضی استادهای خیکی دانشگاه آن را مخالف تفکر سیستمی می‌پندارند و بعضاً آگاهانه یا از سر ناآگاهی بدین وسیله خواسته یا نا خواسته به آن لطمه می‌زنند و به ناحق آن را بی‌نظم و ناکارامد می‌دانند. حال آن‌که چنانچه گفته خواهد شد روا نیست، چنین تفکری را با چنین پشتوانه‌ی نظری و عملی بی‌نظم و ناکارامد بدانیم.

با صرف‌نظر از کسانی که مغرضانه یا جاهلانه با چنین تفکری دشمنی می‌کنند، خیلی های ديگر صرفاً به واسطه‌ی عدم آگاهی، تکیه بر حدس و گمان، پیش زمینه‌های نادرست، تبلیغات گمراه کننده و از هم مهم‌تر اصالت غیر قابل و چون و چرای تفکر سیستمی ـ زیرا چنان‌که گفته‌شد آن دو را متضاد می بینند ـ با تفکر بسیجی مخالفت می‌کنند.

عده‌ای هم البته به خاطر علاقه‌ی پردامنه به بسیج، نظام و انقلاب چشم بسته و بدون شناخت کافی خود را متعهد به چنین تفکری می‌دانند در حالی که شاید عدم شناخت کافی موجب شده باشد که در این مورد اغراق کنند.

تفکر بسیجی

بسیج و تفکر بسیجی مفاهیم مرتبطی هستند. منظور ما از ارتباط نه ارتباط آن‌ها به واسطه‌ی داشتن کلمه‌ی مشترک "بسیج" است. بلکه منظور ما از ارتباط این دو، چیزی فراتر از لفظ است و ادعا خواهیم کرد که نه هر کجا بسیج نام نهاده شود بسیج است بلکه می‌باید از صفات به خصوصی بهره‌مند باشد که به زعم ما تنها یکی از آن‌ها تفکر بسیجی است.

در طول ادوار گذشته هر کسی از ظن خویش یار این تفکر شده است، شاید مقاله‌ی حقیر نیز از این نقص خالی نباشد ولی نمی‌توانم در مورد این موضوع مهم سکوت کنم و نپردازم به نظریه‌ها و فرضیه‌ها. لذا مدعی نیستم که مقاله‌ی پرمایه‌ای نوشته ام، اما امیدوارم مقدمه‌ای باشد تا بیش‌تر به این موضوعات پرداخته شود.

بسیج و تفکر بسیجی هر چند انگیزه‌ی الهی دارد، اما غیر از اصول الهی و قوانین شرع اسلام که به صورت بدیهی بر این دو حاکم اند. دست انسان باز است که مطالعه نماید، مقایسه نماید و برگزیند.

تعریف واضحی از بسیج در سخنان رهبران جمهوری اسلامی قابل کشف است. تفکر بسیجی تفکری است که معتقد به مرجع بسیار عالی تری برای ایجاد تعهد است، نه این که قانون و جامعه برای چنین هدفی کافی نباشد، بلکه بسیجی کسی است که در هر شرایطی مستقل از این‌ها در هر شرایط زمانی و مکانی به دنبال تحقق اهدافی باشد که هماره مد نظر یک مسلمان و انقلابی است.

در تفکر بسیجی ما همان سازمان تفکر سیستمی را داریم با این تفاوت که در این مجموعه داریم: رهبر(بسیجی) - سردار(بسیجی) - سرباز(بسیجی). بسیجی در این کاربری که من استفاده می کنم نه به معنای عضویت در یک پایگاه بسیج است بلکه به معنای تعهد به یک مکتب و نظام و پایمردی به یک تفکر است. در این تفکر یک از عناصر از خصیصه ای با نام شناخت و درک متقابل بهره‌مند هستند زیرا تفاوتی بین آن ها نیست همه ی آن ها بسیجی هستند. این بسیجی بودن به معنای داشتن وجه تشابهی پررنگ تر از وجوه متعدد تمایز است. این تشابه باعث می شود که مرز وظایف هر یک از اعضای مجموعه تا حدودی شناور باشد یکی از اثرات این امر این است که در صورت ضعف هر یک از عناصر دیگران می توانند پوشش دهنده‌ی ضعف پیش آمده باشند. البته نباید بگذریم که این وضعیت مشکلاتی نیز می تواند ایجاد کند. شناور بودن نسبی مسئولیت ها ممکن است موجب شود که فردی که به معنای واقعی کلمه بسیجی نیست به صورت نامطلوبی در کار دیگران مداخله کند.

بسیجی کسی است که مشکلات و خلاء ها را پیدا کند و خود را همچون یک آجر کوچک در پیکر ستبر جامعه‌ی مترقی بفشارد از بیم اینکه مبادا خللی در اثر ضعف احتمالی کسی ایجاد شود، تنها یک بسیجی است که می‌تواند احیاگر و مجری تفکر بسیجی شود.

 

نوشته شده توسط مصطفي حسن پناه در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 23:20 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Nazare3 Group