
اشاره: در پي سياست جديد دولت در قبال افزايش سهميه هاي بومي براي جلوگيري از مهاجرت نخبگان از شهرستانها به پايتخت در اين نوشته انشاالله از سه ديدگاه به بررسي اين پديده خواهم پرداخت.
برداشت اوّل: راه حل احمقانه!
در نگاه اوّل علت انتخاب دانشگاه هاي تهران توسط نخبگان شهرستاني چيست؟ پاسخ بسيار واضح است: به خاطر كيفيت بالاتر فضاي آموزشي. حضور اساتيد مجرّب و دانشجويان مستعد و امكانات پژوهشي بيشتر، جوّ علمي مناسب و فعّالي را با كيفيت بالاتر ايجاد كرده است. چنين جذابيتهايي اختلاف پتانسيلي بوجود مي آورد كه خود به خود نخبگان شهرستاني را به سوي خود مي شود. حال چنانچه ما بخواهيم به جاي اينكه اين اختلاف پتانسيل را كم كنيم و كيفيت آموزش را در دانشگاه هاي ديگر افزايش دهيم، با تغيير سهميه ها جلوي اين جريان را بگيريم همانقدر احمقانه است كه بخواهيم به جاي رفع چاله چوله هاي يك جاده كه باعث تصادف و خرابي و ... مي شود از ورود ماشينها به آن جاده جلوگيري كنيم. همانقدر احمقانه است كه بخواهيم با گشت ارشاد دخترانمان را باحجاب كنيم. همانقدر احمقانه است كه افزايش توليد مقالات ISI توسط اساتيد محترم را افزايش توليد علم در كشور بدانيم. (رجوع شود به اظهارات اخير وزير علوم در باب اينكه رتبه اول توليد علم را داريم!!!)
برداشت دوم: سياستهاي فعلي؛ يك بام و دو هوا
«مهاجرت نخبگان» يا «فرار مغزها»؟ «تمركززدائي» يا «ايجاد تمركز» در نخبگان؟ اينها سؤالاتي است كه هنوز پاسخ واحدي در بين سياستگذاران امور ندارد.
از يك طرف مدارس سمپاد را در شهرستان ها قلع و قمع مي كنند و آنها را تا سطح مدارس عادي به زير مي كشند به اين بهانه كه نخبگان بايد در مدارس مختلف توزيع شوند و نبايد يكجا جمع شوند و از سوي ديگر چيزي را به اسم «بنياد نخبگان» علم مي كنند كه وظيفه اي ندارد جز اينكه نخبگان را شناسايي كند و در يك جا جمع كند و به صورت متمركز و ميانبري آنها را تحت حمايتهاي خاص و تسهيلات ويژه قرار دهد. از يكسو مي گوييم كه اين حق بچه هاي ماست كه بخواهند در دانشگاه هاي معتبر دنيا تحصيل كنند و حتي به آن افتخار هم مي كنيم (مثل جناب دكتر سهرابپور كه امكان ندارد در جايي سخنراني كند و از افتخار خود به عنوان رياست دانشگاهي كه دانشجويان world class ي تربيت مي كند كه « بلافاصله از سوي دانشگاه هاي خارجي روي هوا شكار مي شوند» صحبت نكند!) و از سوي ديگر حضور دانشجويان شهرستاني را در دانشگاه هاي معتبر ايران در پايتخت با تعيين سهميه بومي 65% محدود مي كنيم. علت اين سياستهاي دوگانه چيست؟
برداشت سوم: چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد
«علم مولد سرمايه» است يا «سرمايه مولد علم»؟ در نگاه مديران جهان سومي سرمايه مولد علم است، چرا كه «علم» يك كالاي صادراتي است و به درد مصرف داخل نمي خورد! در نظام فعلي علمي دنيا كه مركز آن جايي در ينگه دنياست و تمامي مسائل علمي امروز دانشمندان دنيا به گونه اي مستقيم يا غير مستقيم توسط دولت ايالات متحده امريكا تعيين مي شود ( و به اذعان پروفسور رضا 70% آنها مصارف نظامي دارد!) معلوم است كه اهالي علم تنها و تنها نظر به يك قبله گاه داشته باشند! با نظام فعلي حاكم بر كشورهاي جهان سوم كه آرمان خويش را مدرنيته امريكايي قرار داده اند، اين يك مسير طبيعي و شايد غير ارادي باشد حركت از شهرهاي كوچك به شهرهاي بزرگ و از شهرهاي بزرگ به پايتخت و از پايتخت به اروپا و از اروپا شايد به امريكا. به قول خودشان حركت از توحش به تمدن! وقتي قرار است علم براي صاحبان آن در هاروارد و بركلي و استنفورد و ام.آي.تي صادر شود مشخص است كه نه مولد سرمايه كه سرمايه خور است.
ما در كشور خودمان عادت كرده ايم كه تا جايي ايرادي مي بينيم، مشكل مالي را غايت اولي و آخري مي دانيم و از بودجه هاي چند ميلياردي فلانجا سخن مي گوييم. كسي نيست بگويد مثلاً همين دانشكده مكانيك دانشگاه شريف خودمان با همين چند قرانهايي كه مي گيرد چه گلي به سر خودش زده كه زيادش كنيم بزند غير از اينكه تا پولي مي رسد يه هو دستشويي اساتيد مرمت مي شود يا رنگ اتاق اساتيد و راهرو ها تجديد مي شود و ... هر كس نداند فكر مي كند آنقدر فراغت فكري و آسايش پيدا كرده ايم كه ديگر فقط مانده لكه گيريِ رنگِ درِ اتاق جناب دكتر!
اوضاع ما اصلاح نخواهد شد مگر اينكه نگاه ما تغيير كند. زماني علم مولد سرمايه خواهد شد كه ناظر به نيازهاي بومي كشور باشد. دردي از دردهاي مملكت را دوا كند. زمانيكه نگاه دانشجويان و اساتيدمان را كه به افق غرب دوخته شده بكَنيم و به سوي بيغوله هاي صنعت خود بازگردانيم و زنجيره ي توليد را از ايده تا توليد انبوه در دانشگاه هاي مختلف كشورمان كامل كنيم.
در آخر لازم به ذكر است كه آنچه در اينجا به «علم» تعبير شد، علوم مهندسي است و خود بهتر مي داني كه حكايت علوم انساني حكايت ديگريست. آنجا سخن از «ديني» شدن است و نه «بومي» شدن كه بحث مفصلي است و در جاي خود بدان پرداخته شده و خواهد شد.
ياعلي
مسيري بازگشت ناپذير
سخنان ره بر انقلاب پس از انتخاب دولت نهم شکل ديگري گرفته است و اين حکايت از جهتي جديد براي راهبري جامعه مي دهد.ره بري انقلاب از چنين دفاع محکمي از يک دولت به دنبال چه هدفيست؟آيا از منظر ايشان دولت نهم يک دولت کامليست؟آيا تضعيف و تخريب بي سابقه اين دولت که در تاريخ کشور پديده کاملا نوينيست مي تواند مبناي چنين حمايتهاي خاص و توام با دلگرمي باشد؟آيا به قول برخي از اصلاح طلباني که مخالف ره بري ايشان بودند و هستند،اين حمايتها از جنس حمايتهاي جناحيست؟با پذيرش چنين فرضي در صورت انتخاب هر رئيس جمهور منتسب به جناح راست،بازهم ره بر انقلاب اينچنين از دولت منتخب، حمايت با دلگرمي مي کردند؟
بحث جناحي بودن حمايتها ناشي از يک نگاه اشتباه است ؛اينکه ره بري در بسياري از اتصابات خود و حتي در حوزه مشاوران خود از منسوبين جناح چپ استفاده کرده اند و مي کنند خود به خوبي نشان ميدهد که بحث نگاه جناحي و اهميت چپي يا راستي بودن افراد در منظر ره بري يک نگاه اشتباه وناشي از بدبيني هاييست که ريشه در واقعيت ندارد.
اينکه ايشان دولت نهم را يک دولت کامل و ايده آل نمي دانند از انتقادهايي که در ديدار هيات دولت کردند مشخص مي شود.اما اينکه صرف هجمه بي سابقه عليه دولت سبب حمايت خاص رهبري شده است يا نه؟مسلما اين مطلب بي تاثير بر حمايتهاي اينچنيني نيست اما روزگاري را به ياد بياوريم که جناب آقاي هاشمي رفسنجاني و دولت سازندگي به دليل عملکرد وسياستهاي حاکمه به شدت تحت فشار انتقاد و حتي تخريب قرار داشتند،گرچه اين فشار قابل مقايسه با اين سالها نيست و در آن زمان دولت حتي از اعمال روشهاي سرکوبگرانه در دانشگاه ها ابايي نداشت و درواقع تهمتي که به دولت احمدي نژاد زده مي شود در آن زمان عملا وجود داشت واينچنين صدايي از مدعيان امروز بلند نمي شد. اما به هرحال بدليل اينکه دربرخي موارد واقعا شخص آقاي هاشمي رفسنجاني و دولت تخريب مي شدند،حمايتهاي جدي وقاطعي را از سوي ره بر انقلاب را شاهد بوديم اما در کنار اين حمايتها بارها شاهد بوديم که ايشان در ديدارهاي عمومي به شدت از برخي سياستهاي دولت خصوصا پرداخت افراطي به مقوله توسعه و غفلت و فداکردن عدالت اجتماعي؛مستقيم يا با کنايه انتقاد مي کردند:
«بعضي اينطور تصور مي کردند-شايد حالا هم تصور مي کنند-که مي بايستي يک دوره اي را صرف رشد و توسعه بکنيم و وقتي که به آن نقطه مطلوب رسيديم،به تامين عدالت اجتماعي مي پردازيم!اين فکر اسلامي نيست."عدالت" هدف است»ديدار رئيس و معاونان برنامه و بودجه ارديبهشت 1375(سال آخر دولت سازندگي)
«تا وقتي ما نتوانيم در کشور عدالت اسلامي را به معناي حقيقي کلمه مستقر کنيم،شاهد چهره کريه فقر در بخشي از مردم ومحروميت در گوشه هايي از جامعه خواهيم بود...ما طرفدار فقر و گسترش فقر نيستيم؛نخير، بايستي ثروت در کشور زياد بشود...بحث سر اينها نيست؛بحث سر اينست که بر سر سفره فضل الهي که در روي زمين گسترده است انسان به فکر خود و به فکر اينکه جيب خود را پرکند باشد و تصور کند که دارد مغبون مي شود!..اين احساس غبن خيلي خطرناک است به خصوص براي دولتمردان و روحانيون»ديدار با ائمه جمعه سراسر کشور مهر75(سال آخر دولت سازندگي)
نکته اي که در3سال اخير به چشم مي آيد اينست که ره بر انقلاب جز در ديدار با کارگزاران نظام و ديدارهاي ساليانه هيات دولت آن هم پس از تمجيدهاي مکرر از دولت و به ويژه شخص رئيس جمهور انتقاد مشخصي از دولت نکرده اند وحتي در اين ديدارها نيز از جهت گيريهاي عمومي دولت انتقادي نکرده اند.اين مسئله اصلا قابل صرف نظر نيست چراکه اين ره بر همان رهبرست و اگر جهت گيري هاي دولت را نامناسب مي ديد و صرفا بدليل هجمه ها از دولت حمايت مي کرد مي توانستند مشيي را به کارگيرند که در برابر دولت جناب آقاي هاشمي پيش گرفتند.ما شاهد چنين مشيي در برابر دولت آقاي خاتمي هم بوديم گرچه دولت ايشان کمتر از بقيه دولتها مورد تخريب قرار گرفت و اگرهم در برهه اي تخريب شد توسط دوستان تجديدنظرطلب خودشان بود.اما آنجاکه آقاي خاتمي تدين نشان داد و از انقلاب در برابر خواست زياده خواهان داخلي ايستادگي کرد در نتيجه آنهاکه سال 76 خاتمي را تشويق مي کردند شروع کردند به دادن «شعار عبور از خاتمي» و جالب اينکه امروز هم دوباره تغيير موضع دادند ومي گويند «همراه شو اي خاتمي عزيز»! در چنين مواقعي آقاي خامنه اي عليرغم اينکه بارها انتقادهاي واضحي به مشي دولت اصلاحات کردند به حمايت قاطع از دولت دست مي زدند. اينکه چرا دولت نهم مورد حمايتهاي دلگرمانه ره بري قرارگرفته،پاسخي روشن و منطقي در کلام خودشان دارد:
« چند خصوصيت ممتاز در اين دولت وجود دارد كه من لازم ميدانم به اين خصوصيات تصريح كنم؛ اگر چه بارها هم گفته شده، اما در عين حال خوب است كه خود شما دوستان هم توجه داشته باشيد كه مايهى امتياز شما، اينهاست... اشرافيت در نظامهاى مادى معنايى دارد، ولى در نظام اسلامى اشرافيت معناى ديگرى دارد. آن كسانى كه اصحابالليلاند - كسانى هستند كه براى خدا در شب قيام ميكنند - يا كار دشوار را براى مردم در شب انجام ميدهند، يا آن كسانى كه حملةالقرآن هستند و با قرآن انس دارند و با نور قرآن و هدايت قرآن حركت ميكنند، "اشراف" اينها هستند... يك چيزهايى هست كه امتيازات واقعى است؛ بايد به اينها توجه كرد. تذكر من در درجهى اول براى خود شماست كه بدانيد اهميت شما و تشخص شما به خاطر اين خصوصيات است. بعد هم در فضاى عمومى جامعه معلوم بشود كه اگر انسان از دولتى يا از مجموعهاى قدردانى و حمايت ميكند اين نشانهى چيست...
1)يك خصوصيت اين است كه اين دولت، واقعاً يك دولت كار است؛ دولت حركت و اقدام است... الان هم با اين كه سه سال از عمر اين دولت گذشته، انسان احساس ميكند كه تحرك و نشاط و فعاليت و اقدام در اين دولت محسوس است - يعنى كاهش پيدا نكرده؛ افت پيدا نكرده - اين خيلى چيز باارزشى است. در خدمت به مردم جديت وجود دارد...
2) خصوصيت و امتياز دوم كه در اين دولت هست، شعار و گفتمان كلى اين دولت است كه منطبق بر شعار و گفتمان امام و منطبق بر شعارها و گفتمانهاى انقلاب است؛ اين خيلى چيز باارزشى است. اين را هيچكس نمىتواند نديده بگيرد. هر دلبستهى به انقلاب، اين را قدر مىداند؛ هر كسى كه پيشرفت كشور را با هدايت انقلاب و با كارگردانى انقلاب تصور مىكند، بايد اين را قدر بداند. عدالتخواهى در اين دولت پررنگ شد... استكبارستيزى - كه معناى ويژهى انقلابى خودش را دارد - در اين دولت تشخص و تميّز پيدا كرد... مسئلهى اعادهى عزت ملى و ترك انفعال در مقابل سلطه و تجاوز و زيادهطلبى سياستهاى ديگران و ترك شرمندگى در مقابل غرب و غربزدگى را هم انسان در اين دولت احساس مىكند؛ عزت ملى و استقلال حقيقى و معنوى از اينجا حاصل ميشود... ما متأسفانه در برخى از اوقات گذشته، ميديديم كه بعضى از كسانى كه مرتبط با مسئولين بودند يا حتى خودشان مسئول يك بخشى بودند، كأنّه از گفتمان انقلاب در مقابل ديگران شرمندهاند و خجالت ميكشند كه حقايق انقلاب را بر زبان جارى كنند يا آنها را پيگيرى كنند يا به آنها اهميت بدهند! اين براى يك جامعه خيلى بلاى بزرگى است؛ اين را شما نداريد...روند غربباورى و غربزدگى را كه متأسفانه داشت در بدنهى مجموعههاى دولتى نفوذ ميكرد، متوقف كرديد؛ اين چيز مهمى است. حالا يك عدهاى در جامعه، ممكن است به هر دليلى شيفتهى يك تمدنى يا يك كشورى باشند؛ اما اين وقتى به بدنهى مديران انقلاب و مجموعههاى انقلاب نفوذ ميكند، چيز خيلى خطرناكى مىشود. اين ديده ميشد؛ خب، جلويش گرفته شد.گرايشهاى سكولاريستى - كه متأسفانه باز داشت در بدنهى مجموعهى مديران كشور نفوذ مىكرد - جلويش گرفته شد...يا جرأت در ايجاد تحول؛ حالت روحى اين دولت اين است كه براى تحولآفرينى جرأت دارد و اقدام مىكند. نمىخواهم بگويم همهى اين اقدامها صددرصد درست است؛ نه، ممكن است يك جايى هم اشتباه باشد...
جرأت در مقابلهى با فساد. مقابلهى با فساد خيلى كار سختى است. يك وقتى بنده گفتم كه اين اژدهاى هفت سرِ فساد را به اين آسانى نميشود قلع و قمع كرد؛ خيلى كار سختى است. نه اينكه حالا بگويم قلع و قمع شده؛ نخير، الان هم قلع و قمع نشده؛ ليكن جرأت مقابلهى با آن هست... روحيهى تهاجم در مقابلهى با زورگويان بينالمللى. يك وقت هست كه زورگويان بينالمللى مىآيند و ميگويند كه آقا شما فلان كار را كردهايد و ما رفع و رجوع مىكنيم و نه واللَّه، نه باللَّه... نقاط ضعفشان، با حالت تهاجمى و با حالت طلبگارى، گفته و بيان بشود. اينجور نيست كه ما براى تهاجمات سياسى بينالمللى، بخواهيم پاسخ پيدا كنيم. يك وقتى از بنده - سالهاى اوايل - ميپرسيدند كه آقا، شما در مقابل اين حرف چه جوابى داريد؟ ميگفتم ما جواب نداريم؛ ما ادعا داريم و مدعى اينها هستيم؛ در قضيهى زن مدعى هستيم؛ در قضيهى حقوق بشر مدعى هستيم... گفتمان عمومى دولت اينهاست؛ به طور خلاصه: زندهكردن و بازسازى برخى خصوصيات جوهرى انقلاب و منطق امام؛ و مقابلهى با كسانى كه ميخواستند اين ارزشها و اين مفاهيم اساسى را منسوخ كنند، يا از بين ببرند، يا ادعا ميكردند كه منسوخ شده و از بين رفته؛ اين چيز باارزشى است. اين خصوصيت دوم و امتياز دومى است كه در اين دولت هست.
3) امتياز سوم هم روحيهى مردمى و خاكى اين دولت است؛ اين هم خيلى باارزش است؛ اين را قدر بدانيد. شما امتيازتان به تشخص ظاهرى و شكل و قيافه نيست؛ امتيازتان به همين است كه خودتان را با مردم همسطح كنيد... سادهزيستى - بخصوص در خود آقاى رئيسجمهور - خوب و برجسته است و چيز باارزشى است؛ در مسئولين هم - كما بيش؛ يك جايى كمتر، يك جايى بيشتر - بحمداللَّه هست. سادهزيستى چيز بسيار باارزشى است.
«من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق»اين وظيفهى بنده هم هست، وظيفهى همه هم هست. اگر چنانچه اين خصوصيات را در مجموعهى دولت كنونى قدردانى نكنيم و تشكر نكنيم، طبعاً خدا را خوش نمىآيد... البته حمايت از دولت، مخصوص اين دولت نيست؛ بنده هميشه از دولتها حمايت كردهام؛ امام هم (رضوان اللَّه تعالى عليه) در هر برههاى، از دولتها و رؤساى قوهى مجريه و مسئولين دولتى حمايت ميكردند. دليلش هم واضح است. چون عمدهى بار ادارهى مديريت كشور بر عهدهى قوهى مجريه است و نظام بايد از قوهى مجريه، از رئيسجمهور، از مسئولين و از وزرا، حمايت كند. امام هم حمايت ميكردند؛ بنده هم در دورههاى گذشته هميشه حمايت ميكردم. منتها خب، اين خصوصياتى كه عرض كرديم، موجب بشود كه انسان گرمتر حمايت كند و در اين قدردانى و حمايت، دلگرمتر اقدام كند. البته اين به معناى چشم بستن بر ضعفهاى دولت هم نيست. بالاخره شما هم بشريد، نقص داريد، ضعفهايى هم داريد؛ كارهايى را ميخواستهايد انجام بدهيد، ولى انجام نگرفته؛ كارهايى را به فكر نبودهايد و به ذهنتان نبوده، بايد متوجه آنها بشويد و انجام بدهيد؛ كه در جلسات خصوصى با آقاى رئيسجمهور و با بعضى از مسئولين ديگر و در بسيارى از جلسات عمومى - مثل همين ديدارهاى دولت و غيره - هم گفته شده. البته آن حمايت هم بجاى خودش محفوظ است و هست.»ديدار هيات دولت شهريور1387
اگر به سخنان ره بري در ديدار اخير خبرگان رهبري نيز بنگريم به نکات جالبي مي رسيم: «حرکت مجموعه کشور بايد در جهت واحدي باشد و در اين مسير اگر در ميان جريانهاي سياسي،يکي از جريانها به اصول و مباني انقلاب اسلامي نزديک تر بود بايد آن جريان را تقويت و حمايت کرد»
« عدالتخواهي ، استقلال و آزادي به معناي حقيقي كلمه ، استكبار ستيزي و منفعل نشدن در مقابل دشمن ، مردم گرايي ، مستضعف نوازي و گرايش به طبقات محروم ، و پرهيز از اسراف و زندگي اشرافي گري جزو مباني انقلاب اسلامي هستند كه به هيچ وجه نبايد تغيير كنند... ايشان با اشاره به تبليغات مستمر رسانه هاي بيگانه بر ضدِ دولت خاطر نشان كردند: اين سياست تبليغي بيگانگان از ابتداي انقلاب اسلامي در مورد همه دولتها وجود داشته و در هر دولتي كه احساس مي كردند، بخشي از فعاليتهاي آن منطبق با اين اصول و مُغاير با خواسته هاي استكبار است، اقدام آن دولت را مورد حمله قرار مي دادند و از طرف ديگر اگر يكي از كارهاي دولت همسو با خواست استكبار بود، از آن تجليل مي كردند... حضرت آيت الله خامنه اي با تاكيد بر اينكه به هيچ وجه نبايد اصول و گذشته انقلاب اسلامي را تخطئه كرد، خاطرنشان كردند: برخي تلاش دارند تا دهه اول انقلاب و مواضع امام خميني(رض) را تخطئه كنند در حاليكه مواضع امام(ره) و جهت گيري نظام در دهه اول كاملاً درست بود و جهت گيري كنوني نظام اسلامي نيز همان جهت گيري هاي دههي اول انقلاب اسلامي است.» اگر به جملات آخر اين بيانات دقت کنيم خواهيم ديد که ايشان جهت گيريهاي کنوني را منطبق بر جهت گيريهاي دهه اول انقلاب مي دانند.نه اينکه دولتهاي دوران ميانه-دولتهاي آقايان هاشمي وخاتمي- خدمت نکرده اند و باعث پيشرفت نظام نشده اند،برداشتي که لااقل از اين سخن مي شود اينست که جهت گيريهاي آن دولتها متاسفانه منطبق برملاکهاي انقلاب نبوده و ابتدائا سبب کند شدن حرکت جامعه در مسير حق يعني حرکت به سمت ظهور و درنهايت عقبگرد جامعه در جهت باطل وديرتر شدن ظهور و تکامل جهان مي گردد.اين مطلب ساده اي نيست که بتوان ساده از آن گذشت.چنين اثري يعني دور شدن نظام از رسالت حقيقي انقلاب اسلامي.به نظر اتفاقي که با آمدن اين دولت رخ داد محور شدن دوباره اين جهت گيريهاست؛اين مسئله اينقدر مهم هست که نقاط ضعف واشتباهات عملکردي دولت را تحت الشعاع قرار دهد.دکتر احمدي نژاد اگر فرداهم مشايي را برکنار کند همينکه تا امروز چنين نکرده ضعف است،انتخاب آقاي کردان براي سياسي ترين وزارتخانه فارغ از صحت مدرک تحصيليشان با چنين رويکردهايي قابل توجيه نيست،دولت حتي اگر دراين 3سال بيشتر از 8سال دولت آقاي خاتمي ظرفيت شبکه برق را افزايش داده باشد که بنابر آمار داده،بازهم قطعي برق مردم را اذيت مي کند و بايد پاسخگو باشد...بايد نقاط ضعف را گوش زد کرد اما همه اينها تحت تاثير آن خصوصيات مثبت واقعي در جهتگيريهاي مردمي و انقلابي دولت دکتر احمدي نژاد است.استقبال عظيمي که در دور دوم سفرهاي استاني از هيات دولت و شخص رئيس جمهور مي شود نشان دهنده جهت علايق مردم است.ترديد سياسيون جناح چپ براي حضور جناب آقاي خاتمي در انتخابات و تعبير يکي از ئوريسين هاي جناح چپ مبني بر اينکه شايد حضور آقاي خاتمي سقوطي بدون پرواز براي اصلاحات باشد نيز حاکي از نگراني مخالفين در محبوبيت جدي دکتر احمدي نژد است.در مرتبه اول احمدي نژاد مهم نيست بلکه گفتمان احمدي نژاديست که بعنوان احياگر جهتهاي اصيل انقلاب اهميت دارد،آنچه که ره بري مدنظر دارند تثبيت اين گفتمان است و جلوگيري از عقبگرد جامعه نه تثبيت شخصي خاص.دراين مرتبه مهم نيست که رئيس جهور بعدي احمدي نژاد باشد بلکه اين مهم است که ديگر مردم تحمل رئيس جمهوي که درمرکز روي صندي خود در کاخ سعد آباد بنشيند و برايشان در اقصي نقاط کشور تصميم بگيرد و بر آنها رياست کند را ندارند،مردم خادم مي خواهند،ديگر رئيس جمهوري که از موضع ذلت با دشمنان ملت سخن مي گويد جايي در حکومت مردم ندارد.مهم تثبيت اين شاخص هاي اساس وکليدي انقلابيست. در مرتبه بعد سوال جدي اينجاست که آيا در بين تمام رجال سياسي کشور از چپ وراست پايبندتر از شخص دکتراحمدي نژاد به اين گفتمان سراغ داريم؟بررسي اجمالي نامزدهاي بالقوه انتخابات پاسخ روشني به ما مي دهد.نامزدهاي احتمالي افراد امتحان نشده اي نيستند و مشي آنها در رياست جمهوري،مديريت مجلس ششم،مديريت شهرداري تهران،مديريت صدا وسيما،شوراي عالي امنيت ملي در دوران اصلاحات،مديريت هاي کلان دولتهاي اصلاحات و سازندگي عيان شده است بنابراين پاسخ به اين سوال آنچنان سخت نمي نمايد.

