برای همین عین جمله ای را که گفته بودم می نویسم در این جا می آورم
"حق به اسم نیست اگر چیزی وجود داشته باشد اما مخالف حق باشد در جهت تحکیم استکبار و سرمایه داری لیبرال حتی اگر عده ای نام آن را اسلام بگذارند محکوم است"
خوب حالا می رسیم به سخن اصلی
این مارکسیست ها حتی بدون پیشوند نئو یا پسا از یک الگوی پیش روی در فکر و سخن بهره می برند:
۱. با نفی خدا و روح و متافیزیک و غرق عمدی در مادیگری اجازه ی هر گونه شناخت و نتیجه گیری بر اساس گزاره های الهی را از خود می گیرند.
۲. کار فوق را در مورد اخلاق هم انجام می دهند.
۳.با قطع ارتباط تاریخی با گذشته نمی گذارند بشود نتیجه ی درستی از تاریخ گرفت.
۴. آن ها به شدت انسان را فرزند زمان می کنند و ارزش در این چارچوب رنگ می بازد.
۵. آن ها از پاسخ به این سوال که اگر خدا و گزاره های الهی نباشند آنگاه دفاع از محرومین دقیقاْ چرا و به چه علت اهمیت دارد عاجزند.
۶. در نهایت آن ها انسان هایی هستند که خود را جوینده ی حق می دانند ولی خدا را از معادلات خارج می کنند لذا هیچ گاه حق را نمی یابند.
-----------------------------------------
پ. ن. از عدم بکار گیری علائم انشائی عذر می خواهم
در آن زمان، دنيا مانند زمان لوط خواهد بود كه مردم غرق كارهاى روزانهشان بودند، مىخوردند و مىنوشيدند و خريد و فروش مىكردند، مىكاشتند و مىساختند تا صبح روزى كه لوط از شهر سدوم بيرون آمد و آتش گوگرد از آسمان باريد و همه چيز را از بين برد. بلى به هنگام بازگشت من، اوضاع دنيا به همين صورت خواهد بود.
(انجيل لوفا)
چند وقتي است كه بين دوستان بحث كار و زندگي زياد شده است، داشتن شغل و درآمد واقعيتي اجتناب ناپذير است ولي يك سوال است كه واقعا آزار مي دهد. نخست به بيان دو گزاره مي پردازم سپس سعي مي كنم سوال حاصل از جمع دو گزاره را تبيين كنم، اين سوال در حوزه فردي مطرح مي شود ولي به شدت در حوزه اجتماعي تاثير مي گزارد.
1- شهيد بهشتي تشكيلات اسلامي را اين گونه مطرح مي كنند كه تشكيلات اسلامي تشكيلاتي است كه در عين تكامل و گسترش و فعاليت تشكيلاتي، افراد عضو آن هر يك به صورت فردي هم به كمال مي رسند. در واقع در يك تشكيلات اسلامي نبايد براي پيشرفت كارِ گروه كسي از مسير تكامل منحرف و يا در آن متوقف شود. رشد افراد در تشكبلات اسلامي كاملا محترم است!
2- در جامعه شناسي نظرياتي موجود است كه ما را ملزم به تخليه انرژي جامعه مي كند، در واقع اين قانون صرفا بيان تئوريك مساله اي است كه از ديرباز در جوامع بوده است. مسير تخليه انرژي گاهي بصورت جنگ گلادياتورها يا سيرك بوده است. هزاران نفر به اين برنامه ها مي رفتند، در جنگ گلادياتورها استرس و شرط بندي و هيجاني كه در محيط بود به خوبي انرژي افراد را تخليه مي كرد. يادمان باشد كه تخليه نشدن انرژي به صورت هدايت شده باعث تخليه شدن آن به صورت تصادفي مي شود كه اصلا براي حكومت ها جالب نيست. انقلاب ها هم در واقع تخليه اين انرژي ها با يك جهت دهي است كه البته اين بار حكومت ها آن را هدايت نمي كنند و از نگاهي ديگر اگر ملتي انرژي اش تخليه شده باشد ديگر انرژي براي انقلاب كردن ندارد! پس با درآوردن الگوهايي براي تخليه انرژي اولا مطمئنا به منافع حكومت ها ضربه نمي خورد ثانيا اگر حكومت ها بتوانند سوار اين انرژي بشوند مي توانند در راستاي نيازهايشان از آن بهره برداري كنند. امروزه تخليه انرژي به صورت ورزش حرفه اي (به خصوص فوتبال كه اگر ملت گرسنه هم باشند فوتبال ديدنشان ترك نمي شود) يا دختران و پسران خياباني (كه خود بهتر مي دانيد...) و يا آنهايي كه كمي آدم حسابي تر هستند به صورت زور گفتن و دستور دادن به اين و آن و ... همه دارند انرژي شان را تخليه مي كنند.
حكومت ما قرار است يك تشكيلات بزرگ اسلامي باشد بنابراين در اين حكومت كسي نبايد بخاطر حكومت از كمال باز بايستد. جامعه ما بايد جامعه اي باشد كه همه در آن به سمت كمال حركت مي كنند (در احاديث ظهور، حال ملت را بعد از ظهور ببينيد كه همه به كمال رسيده اند) و اين وظيفه ماست كه جامعه را به گونه اي طراحي كنيم كه اين امر محقق شود. از طرف ديگر ما هم نياز به تخليه انرژي داريم. ما هم بر روي ورزش قهرماني بصورت ويژه تاكيد مي كنيم، حتي رهبر انقلاب هم گفتند كه ورزش قهرماني بايد گسترش پيدا كند تا ورزش همگاني رشد كند. (ورزش همگاني يكي از بهترين راه هاي تخليه انرژي است و البته سلامتي!) ما نتوانستيم شكل روابط دختر و پسر را كه در جامعه رواج دارد و حاصل انباشت انرژي است را كنترل و اصلاح كنيم، هرچند كه اين بحث نشان مي دهد كه ما نتوانستيم روش اسلامي تخليه انرژي را پيدا كنيم اما سوال من مساله ديگري است!
فكر كنم براي تمامي خوانندگان بديهي باشد كه فوتبال همان جنگ گلادياتورها به صورت مدرن است، من نمي فهمم كه مسير تكامل اجتماعي يك ورزشكار حرفه اي چيست! (دقت كنيد كه تكامل در قالب هاي گوناگون پيگيري مي شود. نماز و روزه و خمس و زكات همه در بعد اعمال فردي است اما همانطور كه گفته شد در تشكيلات اسلامي حركت هاي اجتماعي (فعاليت هاي اجتماعي) هم قالبي براي رشد هستند و منظور از تكامل اجتماعي مورد اخير است) يك ورزشكار حرفه اي اگر در پايان زندگي از او بپرسند كه چه كرده اي مي تواند بگويد عمري به دنبال توپ دويدم، ملتي را سرگرم كردم، كمي پول به جيب زدم و بسيار خوش گذشت! كاركرد باغ وحش چيست؟
شايد كمي تعجب كنيد، مي خواهم فراتر بروم! مي خواهم بگويم كه از يك نگاه بين يك ورزشكار حرفه اي، يك كشاورز، يك استاد دانشگاه، يك دانشجو، يك مغازه دار،... هيچ فرقي نيست! اگر يك فوتباليست زندگي خود را وقف دويدن به دنبال توپ مي كند، يك كشاورز هم زندگي خود را صرف كاشت و داشت و برداشت مي كند، يك دانشجو هم صرف گسترش علم ميكند، مغازه دار هم مدتي دنبال خريد جنس مي رود و بقيه اش را هم صرف فروش همان جنس مي كند! اين افراد همگي مي توانند داراي اخلاق خوب و دل پاك باشند، نماز اول وقت بخوانند و خمس و زكاتشان را به موقع بدهند اما آيا اين كافيست؟
در زندگي بزرگان (مخصوصا قدما) خوانده ايم كه فلان مرجع تقليد كه عالم تشيّع مقلدش بودند امرار معاشش از راه كشاورزي بوده است. از آن مهم تر در زندگي ائمه معصومين هم همين بوده است. شايد اين گونه مطرح كنم كه فلان مرجع كه ذكرش رفت كسي نمي گفت كه كشاورزي است كه به مقام اجتهاد رسيده بلكه مرجعي بوده كه كشاورزي هم مي كرده. (فكر كنم امروزه كمي هدف ها قاطي شده!)
كارهاي معمول از هر جنس و هر نوعي كه باشند به روش فعلي هيچ ارزشي ندارند! بعضي هايشان را هر ذي شعوري مي فهمد و بعضي ديگر را بايد كمي رويش فكر كرد. آيا اين بشر كه اشرف مخلوقات است آنقدر ارزشش پايين آمده كه خود را وقف كاري (مثلا كشاورزي به معني "فقط كشاورزي") كند؟ اين جهان براي انسان خلق شد و نه انسان براي جهان!
از نتايج انقلاب صنعتي اين بود كه كسي نبيد به اين مسائل فكر كند، همه بايد خودشان را وقف كار كنند، در تمام عمر به خودشان براي راحت تر كردن زندگي خودشان فشار بياورند! خوب كار كنند براي اينكه بتوانند بهتر و بيشتر كار كنند، پول در بياورند كه سرمايه گزاري كنند و بيشتر پول در بياورند،... اين پارادايم آنچنان خوب گسترش پيدا كرد كه ما مسلمانان هم از حسن فعلي و حسن فاعلي فقط حسن فعلي را دقت كرديم و حسن فاعلي را در دل پاك و اخلاق خوب خلاصه كرديم.
سوال من اين است كه ما بايد چه كار كنيم؟ آيا ما هم برويم شركت راه بياندازيم و 3000 نفر را استخدام كنيم و بشويم 3001 نفر كه داريم خوب كار مي كنيم؟ بعد هم خوشحال باشيم كه 3000 خانواده معاششان توسط شركت ماست! اين چه معاشي است كه هيچ رشدي براي كاركنانش ندارد؟ آيا ارزش انسان چيزي در حد ربات است؟ رشد چه شد؟
ما امروزه لغت امرارمعاش را درست نمي فهميم. امرارمعاش يعني گذراندن زندگي، يعني به مقداري از جهان بهره مند شوي كه زندگي ات بگذرد يا شايد همان بخور و نمير خودمان! امروز امرار معاش همان هدف غايي شده است يا به عبارتي "كل معاش". ائمه هم كشاورزي مي كردند، پيامبر هم چوپاني مي كردند،... اما همه اينها صرفا يك پشتيباني حداقلي براي آن هدف بزرگ بود، نه اينكه خودشان هدف باشند.
چه ايرادي دارد كه با حداقل هاي زندگي، زندگي كنيم در حالي كه مي توانيم بسيار بيشتر بهره مند شويم؟ چه ايرادي دارد كه مثل همه نباشيم؟ چرا بايد زندگي خودمان را وقف كار (به صورت امروزي) بكنيم؟
اما سوالي كه بسيار اذيت مي كند اين است كه چگونه در جامعه فعلي كه سخت و محكم به شيوه خودش پيش مي رود سنت شكني بكنيم و امرار معاش و هدف را در كنار يكديگر بجوييم؟
(حداقل جواب اين است كه راه هايي كه مطمئن هستيم غلط هستند را نرويم! كه البته اكثرا مي رويم! اما اين جواب خيلي ناقص است)

