آفتِ اصلاح طلبي در شجره طيبه
عجله نکنيد اين يک مطلب فرهنگيست نه سياسي!
مقدمه
يکي دو بحث اخير يکي از دوستان(تدفين شهدا و ميرحسين آري يا نه)و چند مطلبي که از هم جبهه ايها در مجله هابيل خواندم مشغولم کرد.ابتدا ميخواستم مثل هميشه پاسخهايي را آماده کنم و از آنچه به نظرم ناحق شدن حقيقتهايي بود ممانعت کنم يا به نقد اين شيوه نوشتن بپردازم لکن سخت فکري شدم که اين قصه سر دراز دارد ، تنها قلمي توانمند پيدا شده است و فکري که در عده زيادي از آدمها رسوخ کرده و فرهنگ شده را- به قول بزرگان- به زيور طبع آراسته است! يک پاسخ سطحي به يک دو مثال برآمده از اين فرهنگ، دردي را دوا نمي کند که اين درد در حال همه گيرشدن است.
قصه اعتماد به نفس و قدم اول
سال گذشته به مناسبت سفر ره بر انقلاب به استان يزد متني را نوشتم و در آن به وسع خود به تبيين هشداري مهم پرداختم که عزيزِ دلسوز انقلاب، اعتماد به نفس تو را نشانه گرفته اند!
آري ميخواهند اعتماد به نفس تو را بکشند تا تو را مسحور جلوه هاي تمدن مادي غرب و دنياي زينت داده شده شياطين کنند که«...وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ »[1]زرق و برقِ دنيايشان چشمان تو را سفيد کند و درنهايت با چشمان هيپنوتيزم شده، تو نيز سرباز شياطين مدرن بشوي.
آنها به شدت مشغولند، مشغول يارگيري از جبهه انقلاب. سالهاست که به نرم ترين شکل از بين خواص جامعه يارگيري ميکنند و قدم اول در تسخيرِ فکرها، نااميدکردن است از اينکه شما انقلابي ها مي توانيد.ابتدا پرده اي مي اندازند روي آنجاها که توانستيد، شما را مانند امروز مسخره مي کردند اما توانستيد. مي گفتند نمي شود در برابر جهان ايستاد اما فرزندان انقلاب در جنگ تحميلي ايستادند و شد ؛يارانِ غرب مثل هميشه ي تاريخ خواستند در سروصدا و هياهو گمش کنند. اين وسط خوديها را نيز مي کشانند به روضه خوانيهاي صرفِ راهيانِ نوري به جاي ديدن اين توانستنها.بعدهم سعي مي کنند آنقدر درِگوشتان بخوانند که نمي توانيد؛ تا باور کنيد که واقعا نمي توانيد.اساسا دايما به اين بيانديشيد که مگر مي شود ما هم بتوانيم با دين خود در برابر دنياي آنان بايستيم و اين موجِ فراگيرِ دهکده كردن(نه شدن) جهان ما را در خود هضم نکند؟مگر مي شود با علمي ديگر مسايل را طوري حل کنيم که آفات اخلاقي و انساني تمدن مادي دامنگيرمان نشود؟ اساسا مگر نظامي ديگر نيز براي تفکر و نگريستن به جهان و چاره انديشي مي تواند وجود عيني و خارجي پيدا کند؟
واما قدم بعد؛
در اين گيرو دارِ عدم خودباوري و فراموشي بودهاو از همه بدتر انکارِ هست هايمان با هر آنچه از فرهنگ ، ساختارها و محصولها براي ساختِ تمدني، متمتّع از نظر مادي تا به امروز يافته اند و بافته اند به ما هجمه کنند.انسان از نظر فطرت نمي تواند بي هدف باشد، پس بعد از ايجاد خلاء در ذهن انقلابيها محتواي خود را عرضه مي کنند و بدين شکل مي شود که شما را در انفعالي قرار مي دهند که کم کم به فعاليتي در راستاي جبهة غرب منتهي مي شود.
پس ابتدا کاري مي کنند که خودت، خويشتن انکار کني و هوشمندانه روي شکستهاي خود از جنسِ بحران اقتصادي اخير سرپوش مي گذارند و تو را مشغول خوداتهام زني و خودمقصربيني در مسايل گوناگون مي کنند؛ بعد جولانِ باطل [2]و يارانش را نشانت مي دهند و سحرت مي کنند.درنهايت از فرصت مسحوري و زرق وبرق گرفتگي! بهره برده تو را نيز به تدريج از ياران و مبلّغانِ خودشان مي کنند.
-دومثال از درون يک مجموعه آدم
اول همان بحث روز
کار را به جايي رساندند که وقتي گفته مي شود "دولت نهم" بگوييم مشايي، کردان، رحيمي.بگوييم گراني مسکن و تورم، بگوييم عدم کار کارشناسي وتصميمات تک نفره، بگوييم نفت100دلار و بودجة زياد،بگوييم بدبختي... مبادا بگوييم کارِ زياد،اتمام تمام طرحهاي نيمه کاره، کاهش قيمت همان مسکن در سال آخر دولت فعلي، رشد6.9%اقتصادي ، اولين بار در تاريخ ايران نرخ بيکاري را تک رقم کردن، سهميه بندي بنزين و...بگوييم انحلال سازمان مديريت اما مبادا بگوييم تاسيس معاونت برنامه ريزي راهبردي.اينها که همه عدد و رقم بازيست اينها را هم بگوييد به شما مي گويند دولت با آمار بازي مي کند ولو اکونوميست و بانک جهانيشان هم همان آمارها را بدهد.اما مبادا وقتي نام احمدي نژاد آمد به جاي ياد مشايي و کردان، اول از همه ساده زيستي ، ايستادگي بر سر ارزشهاي انقلاب، عزت ملي در سياست خارجي پس از يک دورة تعامل! با غرب(البته به سبک غرب)، سفرهاي استاني، شجاعتِ اقدامات اصلاحي بزرگ و ... به خاطرتان بيايد.
اينجا جاي بحث دولت نيست اينها مثال بود که کمي بيانديشيم با ما چه کرده اند که هيچگاه نفهميديم روزگاري وزير آموزش و پرورشي هم بود "حاجي" نام که مدرک از هاوايي داشت اما با آمدن نام "دولت نهم" سريع واژة کردان به ذهنمان خطور مي کند؟دست خودمان نيست آنقدر با ذهنمان بازي کردند، اينقدر نقاط سياه را ، لکة سياه نشان دادند ، اينقدر بر روي لکه هاي سفيد با شبهه پراکني پرده پوشي کردند که دنبال بهانه ايم براي فرار از "احمدي نژاد". هزار جملة حمايتي ره بر را نمي بينيم به دنبال يک جمله مي گرديم که ما را از شر "احمدي نژاد" خلاص کند. لحظه اي هم به ذهنمان خطور نمي کند که کدام شر؟مگر قابل انکارست؟ من نيز مي گويم نه؛ چون بنابر اين است که ما چيزهايي را اصلا حتي به ياد هم نياوريم ولي چيزهايي را حتما ببينيم، هرروز هم ببينيم.ما را وادار به فرار ميکنند، فرار از جبهة خود ولو به جبهة غرب زدگان.احمدي نژاد و زيد و بکر اهميتي ندارد مهم اينست که: «چه کسي گفته شما مي توانيد؟»و« شما بايد از اعتماد به هر خودي اي پشيمان شويد.»
دوم بحث قشري نگري
دقت كرديد وقتي همة ما مي خواهيم يك بحث سطحي و روبنايي را مثال بزنيم، هرگاه مي خواهيم نمونه اي بياوريم از اشتباه گرفتن اولويتها، هرگاه مي خواهيم يك چيز كم اهميت را مثال بزنيم كه 4تا حزب اللهيِ متعصبِ كم خرد! به جاي پرداختن به اصلها سراغ آن مي روند، همه حتي همان آقاي رئيس جمهور مي گوييم:« مشكل ما موي چندتا دخترخانم نيست كه از روسري بيرون است ولباس آن پسر كه ...»
كتمان نكنيم، انصافا همه من باب ابراز روشنفكري هم شده به نحوي به اين مسئله اشاره مي كنيم.
حال مي خواهم چند جمله اي را از صحيفة نور جلد 14 برايتان نقل بكنم:
« ...نقشه اين بود که با توطئه کشف حجاب مفتضح در زمان قلدر نافهم، رضاخان، اين قشر عزيز را که جامعه را بايد بسازند تبديل کنند به يک قشرى که فاسد کنند جامعه را. و اين نقشه نه اختصاص به شما بانوان داشت، بلکه جوانان و مردان را همينطور بکشانند به مراکز فساد، و آنطور که مى خواهند آنها را تربيت کنند که چنانچه کشورشان به دست هر کس بيفتد، بى تفاوت باشند يا مؤيد. اگر اين نهضت و انقلاب اسلامى هيچ نداشت جز اين تحولى که در بانوان و در جوانان ما پيدا شد، اين يک امرى بود که کافى بود براى کشور ما...
آن روز، بانوان اسلامى ما خجالت مى کشيدند که با لباس اسلامى و لباسى که در آن مراعات شده باشد ظاهر بشوند طبقات ضعيف هم اگر اين کار را مى کردند، خجالت مى کشيدند در بين قشرهاى فاسد و مرفه بروند، امروز امر به عکس است، آن اشخاصى که داراى آنطور کارهاى فاسد و آرايش فاسد و خودنماييهاى مفسد بودند، آنها احساس شرم مى کنند در بين شما.
اين تحول يک تحولى است که بالاترين تحول است در جامعه... »
وقتي با اين جملات برخورد كردم كه امام اين همه شهيدي كه براي انقلاب پرپر شد و اين همه رنج و زحمت را هم كفو با از بين رفتن توطئه كشف حجاب و ارزشمند شدن شيوه هايي از پوشش و بي ارزش شدن شيوة ديگري از پوشش و... مي دانند.ابتدا شوكه شدم و بعد به خودم شك كردم كه آيا انصافا همين امثال من اگر كسِ ديگري جز امام(ره) اين جمله را گفته بود به او انگِ سطحي نگري نمي زديم واتهام نفهميدن اولويت ها را نثار وي نمي كرديم؟به نكتة خوبي رسيدم كه سيد شهيدانِ اهلِ قلم زيبا[3] آن را شرح داده بود. بنيان هاي فكريِ ما متاثر شده است. اساسا مثل امام نگاه نمي كنيم تا بتوانيم سخن او را لااقل در حد خود درك بكنيم. دستگاه مختصاتِ تحليل هايمان از جنس انقلاب نيست كه اين حرفها را بفهميم.مسحور و مجذوب بنيان هاي فكري ديگري شديم و تنها ظاهر را حفظ كرديم ؛ البته ظاهري هم كه ريشه در باطن نداشته باشد مدتي مهمانِ ديدگان است و مي رود.
اينها مثالهايي بود كه درك كنيم آنها به شدت مشغولند، مشغول يارگيري از جبهه انقلاب. سالهاست که به نرم ترين شکل از بين خواص جامعه يارگيري ميکنند مثالهاي براي اين بود تا كمي آن قدمهاي وصف شدشان براي يارگيري با واقعيتهاي عيني گره بخورد.البته انقلاب نيز به شدت مشغول يارگيري از بين آنهاست از فلسطين و لبنان وسوريه و مردمان كشورهاي عربي تا كشمير هندوستان كه معروف به قم هندوستان[4] است و آفريقا و آمريكاي لاتين و اصلا تا قلب آمريكا[5] .
اما بعد؛نمودهاي عيني يك فرهنگ
پس از مرور قدم ها وچند مثال براي نشان دادن آثارِ اين استحاله، بد نيست كمي هم به نمودهاي عيني در اطراف خود بپردازيم كه اين قدم ها چگونه خود را در رفتارهاي ما متجلي مي كنند.
1) اينكه در تحليل مسائل به قول عزيزي دچار خودمقصر بيني افراطي مي شويم يعني در همه چيز محكوميم و ايراد در همفكران ماست وهمواره حق با ديگراني است كه از منظر نگاه و بعضا حتي اصول اعتقادي با ما تفاوت دارند. فرد با كم بيني داشته ها و اساسا هيچ انگاري داشته ها نمي پذيرد كه در بسياري از مواردي كه ديگران خودي ها را متهم مي كنند تمامِ قصه آن چيزي نيست كه آنها مي گويند بلكه اصلا طوري خود و امثال خود را شرمنده مي بيند كه حتي نمي تواند تصور كند ممكنست براي همان چيزهايي كه ديگران ما را بدان سبب متهم مي كنند دليلهاي محكمي هم در بين خوديها وجود داشته باشد و در چنين شرايطي طبعا اگر دليل هم گفته شود گوشي نيست كه بشنود. به عنوان نمونه مي توانيد به همان شواهد اولين جمله اين مطلب مراجعه كنيد يا مسئلة هسته اي را به خاطر بياوريد كه برخي مسئولان ما روزگاري طوري رفتار مي كردند كه گويي ماييم كه بدهكار غرب و ايالات متحده هستيم.
البته اين با متهم كردن نفس كه امري ممدوح است، تفاوت ماهيت دارد؛ چون اگر به نوشته هاو گفته هايي از اين جنس بنگريد كاملا احساس مي كنيد كه فرد گوينده يا نويسنده - ولو نه به طور آشكار- خود را از اين دست اتهامات مبري دانسته و خويشتن را متفكري روشنفكر مي پندارد كه خار درچشم و استخوان در گلو به جهت مصلحت اسلام و انقلاب ،همچنان دربين اين متحجرانِ قشري نگر مي زيد.
2)روحيه نقادي افراطي و اصلاح طلبي به جاي اصلاح گري. كم انگاري داشته ها فرد را به نقد دائمي و افراطي همه چيز و همه كس مي كشاند كه اين نقدها كم كم بوي نفي و غرزدن مي دهد و اين منش جز ياس آفريني در يك مجموعه يا نسبت به يك شخص يا يك گفتمان اثر ديگري ندارد.اين افراد به تدريج به سمتي پيش مي روند كه به جاي نقد براي اصلاح و دست زدن به حركات اصلاح گرانه در حد وسع، تبديل به يكسري اصلاح طلب تمام عيار مي شوند يعني كسانيكه گوشه اي مي نشينندو با نقدِ صرفِ اوضاع، طلبكارانه اصلاح را مي طلبند.[6] با ياس آفريني نيروي يك مجموعه كه مي تواند صرف اصلاح گري در امور مختلف شود، هرز مي رود و افراد را به جاي عمل و اصلاح گري به بحثهاي پوچ و بي فايده و حاشيه اي كشانده مي شوند.
3)و از همه خطرناكتر كه مي تواند در طولاني مدت به اينجا هم برسد(كمااينكه مثالهاي بسياري از انقلابيهاي اولّ انقلاب خودمان سراغ داريم) بدبيني به همه چيز و شك در بنيان هاي اصيل انقلابي- و همانطور كه گفته شد انسان فطرتا نمي تواند در زندگي بي هدف باشد- و مجذوب جولان باطل شدن و در نهايت يكي از ياران و مبلّغان غرب شدن مي تواند سرنوشتي ناگزير براي اين فرزندان انقلاب بشود.اين يك هشدار جديست نقد دائمي ممكنست ابتدا براساس آرمانگرايي اسلامي و شيعي باشد، درست مثل نقدهاي مرحوم دكتر شريعتي بر روحانيت يا نقدهاي چپي هاي اول انقلاب بر راستي هاي آن زمان اما استمرار حركت اين افراد كه با نقد آرمانگرايانه و نه واقعگرايانه توام با آرمانگرايي[7] همراه است كم كم سبب مي شود تا فرد از نقد روشها و افراد به نقد اصول مورد قبول آن افراد برسد.اين قشر معمولا تحت اثر تبليغات مخالفان(غرب زدگان) از سر دلسوزي براي اينكه بگويند ارزشها و آرمانهاي ما مشكل ندارد بلكه مثلا فلان قشر يا گروه و بهمان جناح است كه متحجر است و درك درستي از ارزشهاي ما ندارد، ناگهان خود را در جايي مي بينند كه مشغول نقد ارزشهاي سابق خود به اسم اصول مقبول علمي در سراسر دنيا هستند يعني همان جولان باطل كه آثار فروپاشي آن اين روزها بخوبي قابل مشاهده است.درواقع به تدريج ملاك صحت مسئله برايشان رضايت يكسري انسان غربي يا غرب زده مي شود والبته اين افراد هم تا عقب نشيني كامل از تمامي اصول انقلاب هيچگاه راضي نخواهند شد.كمي ماجراي تجديدنظر طلب شدن انقلابي هاي تير اوايل انقلاب و روند نقدهاي دكتر شريعتي بر روحانيت را مرور كنيد، اين روند را به وضوح مي بينيد.
حاشيه اي بر پايان
در پايان اين را بايد يادآوري كنم كه قلمي پيدا شد و حرفهايي را گفت كه بسياري نمي توانستند به تحرير درآوردند اما بر آن مشي موضع مي گيرند و عمل مي كنند؛ وظيفة خود دانستم عليرغم تصميم قبلي كه مي خواستم تا يك سال لااقل در وبلاگ چيزي ننويسم، هشداري دلسوزانه بدهم و يكبار براي هميشه به جاي پرداختن به مصداقها، اين آسيب فرهنگي و اثرات آن را روشن كنم. لكن بدليل ضيق وقت و مهمتر اينكه مانند دوست عزيزم نيستم كه عرضة خوب نوشتن و به كفايت نوشتن را داشته باشم از شرح و بسط بيشتر معذورم.[8]
-----------------------------------------------------------------
1 -و شيطان ، اعمال [ زشتشان ] را براى آنان آراسته و در نتيجه آنان را از راه [ حق ] بازداشته است به اين سبب هدايت نمي يابند –سوره مباركه نمل آيه24
2-اميرمومنان(ع):«للحق دولـﺔ و للباطل جولـﺔ» دولت و پایداری برای حق است و جولان و گردوخاک کردن برای باطل.
3 - مراجعه شود به كتاب بسيار فوق العاده "حلزون هاي خانه به دوش" مجموعه مقالات شهيد سيد مرتضي آويني راجع به روشنفكران و تهاجم فرهنگي به انقلاب
4 - مراجعه شود به گفتگوي بسيار خواندني مجله راه با آقاي مهندس جعفري شماره 7+30 در همين زمينه
5 -در تعطيلات نوروز كاملا اتفاقي پاي يكي از برنامه هاي راهيان نور نشستم كه پيش از اذان ظهر پخش ميكنند داشتند با چند دخترخانم چادري بسيار محجبه(چون الآن حجاب اينقدر شكلهاي مختلف دارد كه بايد با قيدهاي مختلف حتي قيدهاي كمّي آورد!) صحبت مي كردند يكي پاكستاني بود و چون در مدرسه ايرانيان دوبي درس خوانده بود، مي توانست فارسي صحبت كند وديگري آمريكايي و بود اصلا نمي توانست فارسي صحبت كند،اين خانم آمريكايي كه براي بازديد از مناطق جنگي ايران به جنوب سفر كرده بود آنچنان از شهداي جنگ ما و فرصتي كه خدا به ايرانيان براي جنگيدن در راه او داده است سخن ميگفت؛ لااقل من كه درك نمي كردم چه مي گويد اما اينقدر مي فهميدم كه او مي فهمد چه مي گويد.عليرغم اينكه اين قبيل كارهاي صداوسيما مثل اينكه روزقدس و در تحصن فلان جا و مراسم دعاي بهمان مي گردند و يك خانم مانتو و روسري پيدا مي كند از 2ساعت مراسم 1ساعت دوربين روي صورت آن بنده خداست كه بگويد همه قشري شيفته اسلام و انقلاب و ...هستند خيلي بدم مي آيد اما اين برنامه خاص به شدت اين نكته اميدواركننده را در ذهن من پررنگ كرد كه هرچقدر آنها دارند از بين ما يارگيري مي كنند درعوض انقلاب هم از كجاها و چه كساني دارد يارگيري مي كند.
6-اين تعبير از اصلاح طلبي و اصلاح گري را اولين بار حاج سيد علي آقاي موسوي به كا بردند و بنده از ايشان شنيدم.
7 -آرمان يك توهم دست نايافتني نيست بلكه يك واقعيت دور از دسترس است كه بايد در جهت آن تلاش كرد.
8 -ان شاالله اگر عمري باشد و فرصتي در آينده پيدا شد به مباحث مهمي كه در اين نوشتار تنها بدانها اشاره اي شد، مفصلا بايد پرداخت و حقير قصد اين كار را دارم.مباحث تعيين كننده اي چون عوام و خواص،حق و باطل،... به طور كاملا عيني و كاربردي در اطراف ما

