
با تاکسی خط تجریش _ انقلاب که آمده بودم سر قریب پیاده شده و به سمت انقلاب آمدم . تقریبا در میدان سبزپوشها دور هم جمع شده بودند و شعار میدادند. امت حزبالله هم روبرویشان ایستاده و شعار میدادند . اینها مرگ بر روسیه و مرگ بر دیکتاتور میگفتند و آنها مرگ بر آمریکا و مرگ بر منافق و نه شرغی نه غربی . گاهی از طرف سبزها شعارهای عجیبی هم شنیده میشد که گویی حامی اسرائیلند . مثل شعار " نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران " . دو طرف مدام از این خیابان به آن خیابان میرفتند تا در 16 آذر خیلی جدی روبروی هم ایستادند .
هر از چندی هم اینها هل میدادند یا آنها . تا اینکه سبزها عقب رفته و به بلوار کشاورز رسیدند. در بلوار کشاورز انگار که از جایی خبردار شده بودند باقی جمعیتشان هم داشت میرسید . میآمدند و در تقاطع انقلاب _ بلوار تجمع میکردند . حالا که همه جمعیتشان دور هم جمع شده بود جان گرفته ؛ مخصوصا که بخاطر خطبهها هم یک مقدار از امت حزبالله ول کرده و به سمت مصلای دانشگاه رفته بودند . من که در تقاطع کارگر _ کشاورز ایستاده بودم با خودم گفتم بهتره بروم ببینم آخر جمعیتشان کجای خیابان انقلابست . برای همین راه افتاده و داشتم از پیادهرو خیابان کارگر پایین میآمدم که یکبار دیگر مشاهده صحنه عجیبی مرا به بهت فرو برد. در پیاده رو عده زیادی از سبزها ایستاده و مشفول نوشجان کردن انواع و اقسام تنقلات بودند ! آب ، ساندویچ ، کیک ، آبمیوه و .... به وفور یافت میشد . حتی یک ساندویچی هم کرکره را بالا زده بود که فکر کنم با دیدن چند ریشو مثل من کشید پایین . نمیدانستم باید بهشان چه بگویم؛ فقط ناخودآگاه یاد حرفهای میرحسین میافتادم. اینکه میگفت رنگ سبز نشانه اعتقادات ماست . اینکه میگفت پس از سالها شاهد بودیم که جوانان به ارزشهای انقلاب رو آوردند . یاد شعارهای جمعیت هم میافتادم . "بسیجی واقعی همت بود و باکری" ، " یا حسین میرحسین" . براستی که خواب رفته را میتوان بیدار کرد ؛ اما کسی که خود را به خواب میزند نه!
به پایین جمعیت سبزپوش در خیابان انقلاب رسیدم . حالا میشد تعدادشان را تخمینی زد. سرتا ته جمعیتشان از 50 متر بالای بلوار بود تا 200، 300 متر مانده به میدان انقلاب بود. اما فکر کرده بودند میتوانند جمعیت روبروی خودش را کنار بزنند و به میدان برسند . البته خداییش راه خوبی را هم انتخاب کردند ؛ با پرتاب سنگ جمعیت روبرویشان را متفرق کرده و هلهله کنان به سمت جلو میدویدند .دوباره حزباللهیها جمع میشدند و همان ماجرا تکرار میشد . البته بعضی از این طرفیها هم که از پرتاب سنگ شاکی بودند سنگها را برمیداشتند و به روبرو پرتاب میکردند. هرچند که آنقدر دیگران بهشان تذکر داده که آن چند نفر بیخیال شدند! تا اینکه یک جا بالاخره این امت حزبالله ایستادند و حیدرگویان آنها را به عقب راندند . امت حزبالله از دست اینها خیلی عصبانی بودند . انگار بالاخره بعد دو ، سه ماه یکجا پیدایشان کرده و حالا میتوانسته فریادهایشان را از آنچه در این مدت کشیده ، برآورند. همین موضوع باعث میشد که بعضیها گاهی در جواب بد و بیراههای آنها عصبانی شده و فحشی هم بدهند . یا دعوای راه بیندازند . اما چند لحظه نمیگذشت که تعدادی جلو آمده و آرامشان میکردند . البته کاش همان چند نفر هم عصبانی نمیشدند تا ....
پس از متفرق شدن جمعیت طرف مقابل آمدم سمت نماز جمعه تا خطبهها را گوش کرده و نماز را بخوانم . وقتی در صف نماز نشستم یکی از دوستان گفت که امروز یک چیزی دیدم خیلی جالب بود. و بعد شروع کرد به تعریف کردن:
نشسته بودیم یک گوشهای که دیدیم یکی از این سبزپوشها آمد به سمت یک مرد میانسالی که از ریشش مشخص بود بسیجیست. جلو آمد و گیر داد که تو را به خدا برو نامه خواهر شهید باکری را بخوان.... مرد میانسال بی تفاوتی میکرد ، ولی آن مرد سبزپوش بیخیال نمیشد . یکدفعه آن مرد میانسال پای خود را بالا آورد ، به سمت سینه آن سبزپوش برد و پاچه شلوارش را بالا زد . پاچه شلوارش را بالا زد و در حالی که میگفت نامه شهید باکری اینجاست پای مصنوعیش را به او نشان داد.
بازار تعریف کردن آنچه بچهها دیده بودند گرم شد . یکی دیگر از بچهها هم شروع کرد به گفتن . میگفت که در مسیر آمدن عکس یکی از این کودکان فلسطینی را دست گرفته و به سمت سبزپوش نشان میداده . میگفت که " بعضی از آنها بخصوص بعضی از خانمهای با ظاهری مذهبیتر با دیدن این عکس خودشان خجالت میکشیدند. حتی یکبار یکی از آنها به ما گفت مگر ما طرفدار اسرائیلیم که این عکس را سمت ما میگیرید؟ که من هم به او جواب دادم شما طرفدار اسرائیل نیستید ، ولی اسرائیل طرفدار شماست ! "
..............
پی نوشت : این اولین مطلبیست که در نظر۳ مینویسم.انشاالله از این به بعد اینجا...
بسم الله الرحمن الرحيم

« نبرد سه گونه اسلام »
دورۀ راهنمايي را در يكي از مدارس هم مسلك مدرسۀ علوي گذراندم. مدرسۀ علوي و توابع آن غالباً تحت لواي تفكر انجمن حجتيه اي اداره مي شوند و اكثر معلمان و كادر اين مدارس خود را در زمرۀ معتقدان به اين تفكر مي دانند.
8 سال قبل وقتي سال سوم راهنمايي هم به پايان رسيد، براي رفتن به دبيرستان همان مدرسه از من و جمعي از دوستانم محترمانه خواستند كه "تعهد" بدهيم تا ديگر خيلي شلوغ نكنيم ، در حريم مدرسه و بين بچه ها هم به مخالفت سياسي با آنها و همفكرانشان نبپردازيم و خلاصه حواسمان به درس خودمان باشد. حاضر نشديم تعهد بدهيم چون تعهد را به منزلۀ سرخم كردن در برابر ملتزمان به انجمن حجتيه دانستيم و خروج باعزت را ترجيح داديم.
در "دبيرستان انرژي اتمي تهران" قبول شدم. مدرسۀ انرژي اتمي تحت مديريت اصلاح طلبان با گرايشهاي مشاركتي است. وقتي در اردوي تابستانۀ مدرسه شركت كردم صحنه هاي جالبي ديدم. در و ديوار مدرسه پر بود از عكس ها و سخنان امام(ره) و البته طبعاً خبري از ره بر انقلاب نبود. طبيعي هم بود به هرحال اصلاح طلبان خود را صاحب خط امام و پيروان واقعي خط آن بزرگوار مي دانند. از طرف ديگر برخي از معلّمان حجتيه اي جوان مدرسۀ راهنماييمان را در آنجا ديدم كه به عنوانِ كادر مدرسۀ اصلاح طلب انرژي اتمي حضور داشتند. به مدرسۀ راهنماييمان هم كه جهت ديدار با دوستان قديم، سر مي زدم برخي معلمان اشتياق عجيبي به حضور من در انرژي اتمي نشان مي دادند. كمي تعجب كرده بودم، كسانيكه خود را تمام قد در برابر امام(ره) و تفكر اسلام سیاسی مي دانند، چه به مدرسه مدعيان خداوندگاري خط امام؟! به دلايل مختلفي همان تابستان از مدرسه انرژي اتمي جدا شدم و به "دبيرستان علامه حلي" رفتم. 4سال گذشت تا به انتخابات رياست جمهوري نهم رسيديم آقاي معين -كانديداي اصلي اصلاح طلبان- در حين تبليغات وعده داد که وزيري از اهل تسنن معرفي خواهد كرد. پس از این وعده در خبرها آمد كه عده اي از اعضاي جبهه مشاركت از حزب جدا شدند و به سمت حمایت از كروبي رفتند. اگر اشتباه نكنم در روزنامۀ "شرق" بود كه صحبتِ های جالب يكی از اعضاي مشاركت توجهم را جلب كرد. وي گفته بود كه اعضاي جداشده از مشاركت، اعضاي حجتيه اي حزب بودند. اتفاقاً نزدیک همان اوقات، رسانه هاي اصلاح طلب كانديداي پيروز انتخابات را انجمن حجتيه اي مي خواندند! عدۀ زيادي از قشر تحصيلكرده و مخاطب رسانه هم سخن آنها را باور كرده بودند چون ايشان اسم امام زمان- روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه- را زياد به كار مي برد و اين قشر تحصيلكرده هم در اين ساليان تنها نامي از انجمن حجتيه شنيده بودند و ذهنيّت درستي از افکار آنان نداشتند.
اما اسلام حجتيه اي كدام اسلام است؟ اسلامي كه از سر به اصطلاح خيرخواهي براي دين دنبال جدايي دين از سياست است. اسلام تشيّع خانه نشين و عامل به احكام رساله هاي عمليّه در حوزه هاي فردي ، اسلام اجتهاد محدود در فرديات دين ، اسلام منتظران نه منتظرانِ در تكاپوي حكومت جهاني اسلام بلكه اسلام قاعدين و خواب رفتگان منتظرِ قيام با طلوع آفتاب ، اسلامي كه به تفكر دكترمعين و دكتر معين ها و اينكه با حضور آنها در حكومت و بالاي سر مردمان چه بر سر فرهنگ ديني جامعه خواهد آمد كاري ندارد اما به محض اطلاع از اينكه معين مي خواهد وزير سني بگذارد براي دين احساس خطر مي كند. اسلام آخوندهاي بي اطلاعي كه به محض شنيدن شايعۀ ناصبي بودنِ اهالي غزه ،كاري ندارد كه اسرائيل چيست و كيست و هدفش چه چيزيست ، حتي كاري به اين ندارد كه مي شود با اسرائيل در مرزهايش جنگيد فقط به مسئولين كشور مي تازد كه چرا براي دفاع از اهل سنت هزينه مي كنيد؟! اسلامي كه تنها بخش كوچكي از آن را منسوبين به تشكيلات انجمن حجتيه تشكيل مي دهند. اسلامي كه به وسعت دايرۀ مقدّس نمایان بی سواد و تحلصيكرده و آخوندهاي ساده انديش و بي بصیرت گسترده است. در يك كلام همان كه اماممان فرمود اسلام متحجّرين.
« امروز عده ای با ژست مقدّس مآبی چنان تیشه به ریشۀ دین و انقلاب و نظام می زنند که گویی وظیفه ای غیر از این ندارند، خطر تحجّرگرایان و مقدّس نمایان احمق در حوزه های علمیّه کم نیست... در شروع مبارزات اسلامی اگر می خواستی بگویی شاه خائن است بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است! عده ای مقدّس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که درمقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دستۀ متحجّر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید» - پیام امام عظیم الشّأن به مراجع اسلام، روحانیون سراسر کشور و ... در مورد استراتژی آیندۀ انقلاب و حکومت اسلامی
اما اسلام حاكمان اصلاح طلبي و از طرف ديگر تشنگان قدرت و ثروت كدام اسلام است؟ اسلامي كه با حاكميت ظواهر ديني يا هر نوع حاكميت ديگري مشكل خاصي ندارد اما يكسر طيف آن يعني مدعيان پيشروي در اصلاح طلبي با تمام وجود مسحور تمدن غرب اند و باوجود شكست هيمنۀ اقتصادي و نظامي رأس غرب، هنوزهم آرمان شهر خويش را آمريكا مي دانند. براي آنها مهم نيست كه پوستۀ حكومت چه شكلي داشته باشد مهم اينست كه دين به عنوان سدّ ارزشها و شيوه هاي غربي نبايد در بطن ادارۀ اجتماع حضور داشته باشد. آن سر ديگر طيف، سرمايه داران و تشنگان قدرت و ثروت اند كه حاكميت دين را مي خواهند اما براي ثروتمندتر شدن و صاحب نفوذ تر شدن خودشان. آنان با نفوذ و سيطرۀ خود در اركان حكومت و جامعه اجازه نمي دهند كه دايرۀ عدالت اسلامي يعني جوهرۀ حكومت ديني به آنها برسد. آنان حكومت دين را دوست دارند به شرطي كه در نيل به مطامعشان ياريشان كند و البته حكومتي كه در بطن ديني باشد و اتّصالي الهي داشته باشد طبيعتاً مانع بزرگي برسر راه آنهاست. اين طيف همه در قرائتي از سكولاريسم مشترك اند كه مانع حاكميت دين در بطن جامعه باشد حال با تكنوكرات مسلكي يا ليبرال مسلكي. همۀ اين طيف در دنبال كردن كشور مطلوبشان استفاده از هر ابزاري را جايز مي دانند. آنها همه چيز حتي دين خود را خرج سياستهایشان مي كنند. اين اسلام، اسلام سليقه محوريست. ديني كه اشخاص در مسائلش خود حكم داده و آن قسمتي از دين را كه شخصاً صلاح بدانند يا آن را در راستاي منافع گروهیشان بدانند تبعيت مي كنند و براي ديگران توجيه مي كنند. اين اسلام، اسلام تفسير قرآن بر مبناي اعلاميّۀ جهاني حقوق بشر است. اسلامي كه براي حق و باطل ميزاني جز ظنّيات و تشخيص هاي فردي و منافع گروهي ندارد. اسلام ولايت علم تجربي به جاي ولايت الله و شوون آن. اسلام اجتهاد در برابر نصّ ولي.
اسلام معاويه ها و عمروعاص ها و طلحه و زبير هاي هر عصر. اسلام راست هاي ناراست و چپ هاي در باطن چپ كرده ، اسلام پدر خوانده هايي كه به قول يكي از مبلغان اين نوع اسلام- محمد قوچاني- با راست مي نشينند و با چپ بر مي خيزند، اسلام نهضت آزادي و مشاركت و مجاهدين و ... ، اسلام آخوندهاي مدرن و آخوندهاي اشرافي. در يك كلام همان گفتۀ اماممان اسلام آمريكايي.
« ما هنوزهم چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه ها و لیبرال ها می خوریم، آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همۀ کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از همه اصول، که چرا مرگ بر آمریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جاری می کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده اید؟ چرا لانۀ جاسوسی را اشغال کرده ایم ... صریحاً اعلام می کنم: تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرال ها بیفتد. » - پیام امام عظیم الشّأن به مراجع اسلام، روحانیون سراسر کشور و ... در مورد استراتژی آیندۀ انقلاب و حکومت اسلامی
در برابر این دو گونه اسلام، اسلام ناب محمدی(ص) قرار دارد که در راه حاکمیت جهانی اسلام در تمامی شوؤن زندگی انسانها تلاش می کند. به دنبال ادارۀ دینی جامعه و برقراری جامعۀ دینیست و در تلاش است تا روابط توحیدی در حقیقت زندگی فرد فرد انسانها متجلی شود. اسلامی که احياگر آن در عصر حاضر امام خمینی(ره) بود و میزان خطّ اصیل آن تنها و تنها ولایت فقیه است و نه ظنّیات اشخاص.
و چه مانعی بزرگتر از چنین اسلامی در برابر سکولار شدن جامعه و فردی شدن دین وجود دارد؟ همیشۀ تاریخ، درست زمانی که می رود رایحۀ اسلام ناب به مردمان برسد و حق آنگونه که هست محقّق شود، بازار سکه های تقلبی برای گم شدن سکه اصیل به راه می افتد. « الّذین یصُدُّون عن سبیل الله و یَبغوُنَها عوجاً » آنان که خود را دشمن اسلام ناب می بینند دستهایشان به کار می افتد تا با سروصدا حق واقعی را بپوشانند و سکه های تقلبی را به مردم بیاندازند و نیک می دانند که مردمان در طلب اسلام آمده اند پس با تمسک به اسلام به جنگ اسلام می آیند:
1- برای گروهی از مردمان که فطرت حق جویشان آنان را به سمت اسلام ناب کشانده است اما هنوز هم دل درگرو جذابیت های دنیایی دارند. مسائلی از جنس زرق و برقها و دستاوردهای تمدن غرب مثل علم تجربی(science) از مقدساتشان است. هنوز نتوانستند که سلیقه ها و منافع شخصی را میزان حرکتشان نکنند. برای چنین کسانی اسلامی را علم می کنند که ظاهرش اسلام است و باطنش با سلیقه گرایی در دین، تقدس تجربۀ بشری، تجددزدگی، اشرافی گری دینی و ... مشکلی ندارد این همان اسلامیست که اسلام آمریکاییش نامیدیم.
2- برای گروهی از مردمان که فطرت حق جویشان آنان را به سمت اسلام ناب کشانده است و به دنبال ولایت الله بر زندگیشان آمده اند و طالب اند تا حقیقتا دینی زندگی کنند اسلامی بی خاصیت و فردگرا را علم می کنند. اسلامی که پایش را از فردیات جلوتر نگذارد و امور جامعه را به اهلش! بسپارد. اسلامی که متدیّنینش غرق در معنویاتشان باشند و در کار دنیا تابع اهل دنیا باشند و در ضمن حافظ حریم این فردگرایی دینی نیز هستند. این همانست که اسلام متحجرینش نامیدیم.
3- و آخرین گام وصل این دوگونه اسلام به هم است تا اسلام متحجرین پشتیبان و تکیه گاه اسلام آمریکایی باشد و اسلام آمریکایی هم پشتیبان و تکیه گاه اسلام متحجرین باشد ولو اینکه فرقه هایی از آنها با هم جنگ زرگری کنند.
چرا درست زمانیکه اسلام گرایی در جهان رو به رشد می گذارد، تبلیغ وهّابیگری اوج می گیرد؟ چه می شود که همان انگلستانی که به جنگ اسلام در بلاد مسلمین شتاب می کند پشت پردۀ تاسیس و تقویت وهابیت حضور دارد؟ آیا تا طالبانی نادان و تندرو نباشد آمریکا می تواند قلب جهان اسلام یعنی ایران را محاصره کند؟ و آیا بدون حمایت آمریکا و شیوخ وهابی پولدار غرب زده، طالبان و وهابیون تندرو می توانند به آرزوی خود یعنی شیعه کشی برسند؟ گرچه اینها درظاهر همه دشمن خونی هم اند و عده ای از پیروانشان هم این جنگ زرگری را جدی گرفته اند. تاریخ یعنی گنجینۀ عبرت به زیبایی نشان داده است زمانیکه مردمان تسلیم اسلام ناب شدند معاویه های زمان با آتش زدن اموال مردم به نام علی(ع)، با خرج بیت المال مسلمین برای تطمیع، با گرفتن اسباب بازی کودکان توسط مأمورانشان به نام علی(ع) و در یک کلام با بد نام کردن اسلام ناب و تطمیع نفوس حق را می پوشانند. برای آرامشِ گروهی از مردم (همان دستة اول) خود را به جای اسلام اصیل جا می زنند و دلهای دیگری از مردم را که همچنان دنبال زندگی اسلامی اند و اسلام آنها ارضایشان نمی کند را جذب اسلام متحجرین می کنند، اسلامی بی خطر برای اسلام آمریکایی. آنها می دانند که برای انحراف دلهای جویای حق ، مقابلۀ منافقانه و تطمیع نفوس به تنهایی کافی نیست بلکه باید چهره هایی دروغین و کاریکاتوری از حق که خطری هم برای اسلام منافقانه شان ندارد را نشان دهند تا نفوسی که جذب نشده اند را جذب این سرابِ دیگرِ حق کنند و این همان نقشیست که خوارج و طالبان و وهابیون به نحوی و مرجئه و دراویش و صوفیه و تمامی فرقه ها و آخوندهای بی اطلاعی که سیاست را کثیف و جدای از ساحت دین می دانند به نحوی دیگر در طول تاریخ ایفا کرده اند. تا تأیید ابوموسی ها از جهتی و تکفیر خوارج از جهتی دیگر نباشند کار معاویه ها و عمروعاص ها در مقابله با علی(ع) پیش نخواهد رفت و البته تا آنها هم نباشند، دم و دستگاه خوارج و اسلام های قلّابی رونقی نمی گیرد و ابوموسی ها نیز به نان و نوایی نمی رسند ولو اینکه ظاهر امر روابط بین آنها را طور دیگری نشان می دهد.
اما بعد؛
همواره این پیش بینی شهید بزرگوار استاد مطهری - که در کتاب "آیندۀ انقلاب اسلامی" هم منتشر شده است - در ذهنم حضور دارد که شرایط روزهای ابتدای انقلاب بسیار شبیه شرایط انقلاب اسلامی صدر اسلام و زمان حضرت رسول(ص) است و بیم آن می رود که حوادث پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام نیز این بار در انقلاب اسلامی ایران تکرار شود.
عروﺓ الوثقای اسلام نابی که امام امت معرفی کرد، ولایت فقیه است و دشمنان انقلاب نشان دادند که پس از رحلت امام(ره) به خوبی این نکته را دریافته اند. امروز نیز مشابه شرایط انقلاب اسلامی صدراسلام عده ای با ادعای "صحابی" خمینی کبیر بودن می خواهند بزرگی خود را به اثبات برسانند و علی را دوباره حانه نشین کنند که شیخ فلانی که بهمان نسبت را با امام امت دارد یا فلان سال در کنار امام بوده اینطور نظری دارد و در بهمان مسئله حق را به که می دهد. امام عظیم الشّأن ما گویی این روزها را می دید و درست در آخرین بند وصیت نامۀ سیاسی- الهی خود اینگونه می فرماید: « من در طول نهضت و انقلاب به واسطۀ سالوس و اسلام نمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نموده ام که بعد فهمیدم از دغل بازی آنان اغفال شده ام. آن تمجیدها درحالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهّد و وفادار می نمایاندند و نباید از آن مسائل سوء استقاده شود و میزان درهرکس حال فعلی اوست.» امروز عده ای ولایت را سدّ رسیدن به ظنّیات و توهمات و هوسهای گروهی و شخصیشان می دانند و برای رهایی از میزانِ ولایت در دین به سمت برخی مراجع تقلید و توجیهاتی با رنگ و لعاب دینی فرار می کنند. از یک طرف با نام امام و سخن امام و سوء استفاده از همراهی و انتساب به امام امت و ادعای اینکه خط امام آنها هستند، می خواهند روی حق را بپوشانند و ولیّ فقیه را زیر سوال ببرند و مضحکانه ادعا می کنند که ما ولایت فقیه را قبول داریم اما ولی فقیه را نه و از طرف دیگر با استفاده از مقدّس نمایان بی اطلاع و بی بصیرت و آخوندهای ساده اندیش یا تجدد زده اصل ولایت فقیه – آن بزرگترین ماحصل اندیشۀ ناب دینی امام- را زیر سوال می برند. البته مدعیان خداوندگاری خطّ امام آنجا که سخنان امام به ضررشان باشد می فرمایند امام که معصوم نبود گویی سیاق آنها همین است جای آنکه ولایت فقیه میزان رفتار آنان باشد ، میزان سنجش ولایت فقیه، توهّمات و ظنّیات و منافع حزبی و شخصی آنهاست! از زاویۀ دیگر آنها می دانند که باید برسر شاخه بُن ببرند وگرنه ناکام خواهند شد. هادیان پشت پردۀ انتخابات به نیکی فهمیده بودند که جز با نشان دادن تصاویر حضرت امام و ره بر انقلاب و نمادهای ارزشها در فیلم و دیگر ابزارهای تبلیغاتی کاندیدایشان نخواهند توانست افکارعمومی را منحرف کنند و چهره ای اصلاح گر و ملتزم به اسلام ناب از او نشان بدهند. آنها می دانستند که راه مقابله با اسلامی که برای زنده کردن الله اکبر آمده است خود الله اکبر است همانطور که راه مقابله با قرآن ناطق، قرآن سر نیزه است. چراکه باطل باید خود را با حق ممزوج کند تا در نظر مردمان و حامیانش جلوه کند و باطلی را که پرده ای از حق دربرنگیرد به حکم سنّت حاکمۀ الهی حتی لحظه ای هم دوامی نیست. مگر می شد جز با مجموعه ای از پرده پوشیها، برخی دلهای مشتاق انقلاب را جذب سراب خود کنند و به جاده انحراف بکشانند؟ البته همواره راه هایی هست برای شناختن و شناساندن سراب از آب و اهل بصیرت تفاوت الله اکبری که نماد اسلام ناب محمدی(ص) است را با الله اکبری که
BBC Persian
مبلّغ آن است درک می کنند. از دیگر نشانه ها اینست که خداوندگاران خط امام طوری صحبت می کنند که گویی امام کلاً یک رهنمود داشته است و آن همان جملۀ مشهور است که "میزان رأی ملّت است" البته پایبندیشان به همین یک جمله نیز برای هر جویای حقّی با بررسی رفتار انتخاباتی این مدعیان قابل ارزیابیست. هر ادعای آنان را که عمیق بررسی می کنید یک جایش لنگ می زند آن هم به طور اساسی و نه در جزئیاتی که ملازم حرکت هر غیر معصومیست و اين خصلت ذاتي سكه هاي تقلّبي و خوش آب و رنگ است. مثلا ظاهر و ادعایشان را که نگاه می کنید به نظر با پیروان اسلام متحجران دو مبنا و دو هدف دارند و حتی رقیبان خود را به چوب حجتیه ای بودن نیز می رانند. در دشمنی تفکر حجتیه با اسلام ناب که دیگر تردیدی نیست و سوال اینجاست که اگر این مدعیان خط امام ملتزم به اسلام نابی اند که امام(ره) احیا کرد چرا طیف افراطی حجتیه باید در سازمان و احزاب آنها حضور داشته باشند؟ چرا گروهی از کادر مدرسه ای انجمن حجتیه ای باید کسی را به حضور در مدرسۀ اصلاح طلبان تشویق کنند؟ چرا افراطیون حجتیه طرفدار معین و موسوی می شوند و اگر هم زمانی از این طرفداری برگردند به سبب وزیر سنّی گذاشتن باشد نه خطّ امامی بودن آنها؟ جز اینست که در راستای هدف خود یعنی خمینی زدایی با مدعیان اصلاح طلبی احساس اتّحاد استراتژیک می کنند؟ و دل انسان آنجا به درد می آید که می بیند برای حمله به تفکر امام از نام امام ناجوانمردانه سوء استفاده می کنند و تنها به همین هم اکتفا نمی کنند بلکه متّحدان حجتیه، شخصی چون آیت الله مصباح یزدی را که تمام آبروی خود را صرف تئوریزه کردن ولایت فقیه یعنی نخ تسبیح تفکر امام و اتصال آن به شوؤن امامت کرده است را حجتیه ای می خوانند! از منابع دوستانه و نه کدهای اطلاعاتی! شنیدم که برخی از سران انجمن حجتیه پس از جلسۀ با هاشمی رفسنجانی برای حمایت از موسوی به توافق رسیدند. موسوی درحالی در بیانیۀ شمارۀ 11 خود می کوشد تا خود را در موضع اسلام ناب بنشاند و مخالفان خود را پیرو اسلام متحجرین بخواند که جوابی برای این سوال ندارد که چرا جمعی از سران مسلّم اسلام متحجرین قاطعانه از او حمایت می کردند و او هم ابراز برائتی نمی کرد؟ همانطور که جوابی برای حمایت های طیفی از ناطق نوری ، هاشمی و ... تا آقای محقق داماد و صانعی و نهضت آزادی و مشارکت و مجاهدین خلق و انقلاب و ... تا بهایی ها و سلطنت طلبها و... ندارد. اگر حامیانی از این جنس- که خود موسوی در سالهای نه چندان دور برخی از آنها را متصف به اسلامیت آمریکایی می کرد - به همراه موسوی جبهۀ اسلام ناب را تشکیل می دهند پس چه کسانی جبهۀ اسلام آمریکایی را تشکیل می دهند؟ لابد از نظرشان باراک حسین اوباما که اتفاقا او هم پس از انتخابات با اسم از میرحسین دفاع کرد پیرو اسلام آمریکاییست؟! کسی می گفت اگر آمریکا و ضدّانقلاب ها از کسی حمایت کنند و برای او هورا بکشند که دلیل نمی شود او را مزدور بخوانید... گفتم در معنای کلمۀ "مزدور" گفته اند: "کسی که مزد می گیرد تا کاری را برای کسی یا اربابی انجام دهد" مسلّم است که آنان آمریکا ، منافقان ، بهایی ها ، نهضت آزادی ها و تمام شهره های ضدّانقلاب را دلشاد و امیدوار کرده اند یا برای این کارشان مزدی هم گرفتند که مزدوراند یا مزدی نگرفته اند که جای دلسوزی دارد که مجّاناً مطلوب دشمنان انقلاب را برآورده کردند و یک مرحله عقب تر از مزدورانند.و صاحبان سكه هاي تقلبي به رسم هميشه می کوشند تا این انواع متناقض نماهای گفتاری و عملکردیشان را در هزارتوی پروپاگاندای رسانه ای خود گم کنند و از راه پیچیده کردن صحنه ، هجمۀ دیتا(Data) و اطلاعاتِ اکثراً غلط و بعضاً درست و غبارآلود کردن فضا، مدعاهایشان را برای مردم جلوه دهند و خود را سكه اصل معرفي نمايند.
روی این نوشتار با ائمّۀ جریان منافقانۀ جدید نیست که ما را جز « انّی برﻱءٌ مِمّا تفعلون » و « لکم دینُکُم وﻟﻲَ دینِ» با آنان سخنی نیست بلکه سخن با دلهای حق طلب و پاکیست که دل به مصادیق سراب گونۀ این ائمّه باطل سپردند و قاطبۀ حاضرین در این جریان جز قلیل معاندین و اقلّ رهبران کینه دارش از این سنخ هستند. صحنه هایی که در این فتنۀ عمیق مشاهده می شود یادآور عبرتهایی عمیق از دل تاریخ است البته به گفتۀ کتاب کریم عبرت گرفتن کار "اولی الأبصار" است. دوباره طرحی به راه افتاده است تا با پوشاندن حق، باطی را به جایش بنشانند. کمر همت بسته اند تا اسلام ناب احیا شده توسط خمینی کبیر را با نام او ذبح کنند و اسلام های التقاطی خود را به جای آن بنشانند. در این طرح اسلام آمریکایی و اسلام متحجران هرکدام چه مجزا و چه در پشتياني و مدد به يكديگر سهم خود را دارند. فراموش نکنیم مردمان برهه هایی خاص از تاریخ مبتلای به چنین آزمایش الهی ای شدند، باید با بصیرت بنگریم و هوشیارانه عمل کنیم تا آنگونه که خود گذشتگان را مذمّت می کنیم در زمرۀ مذمّت شدگان خاکیان و افلاکیان قرار نگیریم. به خاطر داشته باشیم که عمل امروز ما رقم زنندۀ سرنوشت ماست و سقوط در این امتحان، جریان حق را دچار مشکل نمی کند بلکه شخص را گرفتار خواهد کرد. مبادا مانند طراحان و رهبران این جریان نفاق، از کسانی بشویم که خود را به غفلت زدند یا درحدّی پست تر، غافلانه از آنان پیروی کنیم. چراکه در نهایت « ...فَأمّا الزََّّبَدُ فَیَذهَبُ جُفاءً و أمَّا ما یَنفَعُ النّاسَ فَیَمکُثُ فی الأرضِ » و در پیشگاه خداوند ظنّیات و شایعات و توهّمات و پیروی از چنین رهبرانی در برابر "ره بر حق" هیچ حجّیتی نخواهد داشت.
........................................................................................
پ.ن: مطلب آقاي دكتر تركش دوز كه در زمان نخست وزيري از نزديكان موسوي هم بودند در همين رابطه بسيار خواندينست: "مذهب عليه مذهب"
بسم الله الرحمن الرحيم

در حاشيه بازي زيباي آزادي
(مقصر اصلي چه كسيست؟)
هرچه به انتهاي تبليغات انتخابات دهم نزديك تر مي شديم فضاي دوقطبي بين مردم گسترده تر و شديدتر مي شد. هواداران القابي را به هم نسبت مي دادند، با يكديگر جدال هم مي كردند اما فضا طوري بود كه همه مردم احساس مي كردند اين دو قطب حتي بعضا در معيارهاي انتخاب نيز هم نظرند ولي به مصاديق متفاوتي رسيدند. در ميان مردم به جز قشري كه در مباني با هم متضاد بودند كسي با كسي سر جنگ نداشت. اكثريت اعضاي دوقطب حداكثر طرف مقابل را گرفتار يك اشتباه بزرگ مي دانستند و البته اشتباه را قابل گذشت.
در هر صورت در اين انتخابات بيش از هر مورد مشابهي فضا استقلال – پرسپوليسي شده بود و دردمندان صاحب تحليلي كه فضا را رصد مي كردند نگران بودند. دريكي از اين اردوگاه ها افرادي حضور فعالانه پيداكردند كه سابقه دشمني واضحي با انقلاب را در كارنامه به همراه داشتند و هنوز خاطرات سالهاي گذشته از ذهن ها دور نشده بود. هرچند نامزد آن اردوگاه خود را از جنس ديگري مي ناميد و مدعي بود آنها هم مثل ديگراني با سلايق مختلف سياسي تنها حضور دارند. اما بصيران جامعه احساس كرده بودند كه نه آن شخص، ديگر مرد گذشته است و نه آن افراد تنها حاضر و ناظرند كه بيش تر درجايگاه خط دهنده به اردوگاه قرار گرفته اند.
فضاي استقلال – پرسپوليسي بسيار مناسب است تا كسانيكه به دنبال اهدافي غيراز برگزاري يك فوتبال زيبا! هستند برفضا مسلط شده و به كمك عده اي تماشاگرنما به مسموم كردن فضاي ورزشگاه قبل از بازي و آماده كردن فضا براي موج سواري بر احساسات هواداران تيم پيروز و بازنده مشغول شوند. فرض كنيد حساسترين شهرآورد (دربي) تاريخ دو تيم برگزار شود و بيشترين تماشاچي ممكن آنهم پس از طي صف هاي طولاني به ورزشگاه بيايد و يكي از تيم ها ببازد و تيم ديگر پيروز بشود ، حساسيت اين بازي هم از پيش به هوادارن منتقل شده باشد. حالا متصور شويد كه مربي تيم بازنده نپذيرد كه "بازي آزادي" را آن هم با فاصله 11 گل باخته است و خود را برنده بخواند و بگويد كه : « همه كارشناسان (بخشي از همان دنبال كنندگان اهداف ديگر) پيش از بازي پيش بيني مي كردند تيم من برنده است و مگر بازي زيباي تيم من را نديديد ، امكان ندارد من شكست خورده باشم. » و هرچه به او مي گويند : « تيم مقابل هم خيلي خوب بازي كرد. درضمن پيش بيني هاي ديگري هم بود ، اصلا پيش بيني كه روي كاغذ است و نتيجه بازي وسط ميدان مشخص مي شود. » گوشي براي شنيدن نداشته باشد. كه : « به نظرمن داور 3-4 صحنه مشكوك به پنالتي را براي تيم من نگرفت است » و هرچه كارشناسان مي گويند: « آن صحنه ها پنالتي نبود. اصلا پنالتي بود اصلا گل براي تيم شما، بازهم كه اختلاف 11 گل جبران نمي شود. » و مربي بازهم بگويد : « من نمي دانم يا من را برنده اعلام مي كنيد يا بايد بازي از نو برگزار شود. » و داور و فدراسيون فوتبال و سازمان تربيت بدني و ... را مقصر اعلام باختش بداند. در چنين شرايطي آنها كه از اين بازيها دنبال اهداف خود هستند آتش بيار معركه مي شوند. از تشنج در ورزشگاه شروع مي كنند و با قشون كشي و شيشه اتوبوس شكاندن و آتش بازي خياباني و ... فضا را براي بهره خود بازتر مي كنند.
مردمي كه اكثريت قريب به اتفاق آنها آمده بودند تا يك بازي حساس و زيبا را تماشا و تيم خود را تشويق كنند ، ناگهان چشم بازكرده و خود را وسط يك جنگ خوني مي بينند. مردمي كه پيش از بازي كل كل مي كردند و حتي شعار هم عليه هم مي دادند اما دشمن نبودند. و البته جنگ، تر و خشك را با هم مي سوزاند و اين سوختن ها آتش كينه را شعله ور مي كند.
اين وسط كنفدراسيون جهاني فوتبال و چند فدراسيون دوست، قلدر و همسايه! هم كه فوتبال را ارث پدري خود مي دانند ، ضمن ابراز انزجار از دخالت در فوتبال داخلي كشورها ، نسبت به نتايج شهرآورد مزبور شديدا ابراز نگراني مي كنند و مي گويند كه پشتيبان تيم بازنده تا استيفاي حقش خواهند بود. طرفداران تيم بازنده هم كم كم باورشان مي شود كه گويي تمام كائنات دست به دست هم دادند تا حق آنها را بخورند و به تدريج اصلا منكر مي شوند كه امكان داشته بازنده هم بشوند و تصور ميكنند اساسا مگر تيم برنده طرفدار هم دارد؟! كافيست در اثر اين حواشي فضا كمي هم امنيتي بشود و حافظان امنيت هم احيانا اشتباهاتي را مرتكب شوند تا همه چيز به نظر هواداران تيم بازنده مشكوك بيايد و تصوركنند كه داور ، فدراسيون فوتبال ، سازمان تربيت بدني و حتي قوانين فوتبال نيز همه دست به دست هم دادند تا آنها را بازنده كنند آن هم با اختلاف 11 گل ! و آنقدر در هيجان اند كه يادشان مي رود كه كنفدراسيون جهاني فوتبال و آن كشورها و اين كارشناسان اردوگاه بازنده با اساس "بازي آزادي" در اين كشور مشكل دارند. مربي بازنده هم عصباني از باخت است و حرفهايي كه مي زند بيش از آنكه مستدل و منطقي و حاكي از يك حق خوري و خيانت بزرگ باشد تحت هيجان و عصبيت و اطلاعات غلط همين مخالفان بازي آزاديست و البته سخنان هيجاني مربي بازنده در ملتهب شدن فضا و ايجاد تصورات وهم آلود براي هواداران نيز كم تاثير ندارد.
اما آنچه درنهايت پس از اين گردوخاك ها مي ماند از يك طرف كدورت بين تماشاگرانيست كه مشتاقانه آمده بودند تا يك گام به پيش رفتن فوتبال كشورشان را نظاره كنند. خدشه اي بزرگ به اعتماد بخشي از طرفدران فوتبال به داوران ، فدراسيون ، قوانين و ... وارد شده است دركنار آن بي ميلي نهادهاي فوتبال و مردم طرفدار فوتبال نسبت به اعتماد دوباره به تيم بازنده براي بازيهاي آينده همه و همه خسارتهاييست كه جبران آن ساده نيست و از طرف ديگر آن "بازي زيباي آزادي" و نتيجه آن است كه يقينا با چشم بستن از صحنه تاريخ محو نخواهد شد.
در جنگ بعد از اين انتخابات خيلي ها به حق و ناحق ضربه خوردند ، كتك خوردند ، باتوم خوردند ، سنگ به سرشان خورد ، دست و پايشان شكست ، چاقو خوردند و ... از همه بدتر عده اي كشته و شهيد شدند. آن بسيجي كه با ماشين از رويش رد شدند و او را شهيد كردند و 7 بسيجي ديگر ، مردم عادي ، آن مادر و دختري كه در مهدكودك بودند ، خانم ندا آقاسلطان و احيانا بعضي طرفداران بي گناه از دو گروه. مهم است كه چه كساني در اين صحنه ها خباثت به خرج داده اند و چه كساني اشتباه كرده اند و بايد در محكمه قانوني به كارشان رسيدگي شود اما مهمتر آنست كه چه كسي اين صحنه را درست كرد تا اساسا خباثت يا اشتباهي بتواند رخ دهد و عده اي به حق يا ناحق آسيب ببينند و كشته يا شهيد بشوند؟ بر چه اساسي اين صحنه را درست كرد آيا واقعا حقي از او پايمال شده بود يا گمان مي كرد حقي از او پايمال شده است؟
اينجا حكايت اميرمومنان (ع) و عمار(س) و معاويه نيست و اگرهم باشد تاويل روايت غير ازآن است كه روزهاي پس از انتخابات باب شد. علي (ع) براي احقاق حقي قطعي دست به جنگ برده بود و مقصر كشته شدن ياران حقي مثل جناب عمار(س) سرداران باطل اند. علي (ع) پايه شناخت حق را ظن و گمان و تخمين هاي خود و يارانش قرار نداد. علي (ع) دنبال حقي رفت كه با قطعيت مي ديد و اين ياران معاويه بودند كه دنبال حقي وهمناك ساخته دست معاويه و عمروعاص به راه افتادند و به خيال حق به جنگ حق واقعي رفتند.
چند هفته كه به چند ماه ميل مي كند، گذشته است و كسي كه به اذعان سايت خودش لااقل 40000 ناظر برسر صندوق هاي راي داشته است هنوز نتوانسته چند صندوق را پيداكند كه آمار اعلام شده توسط وزارت كشور و آماري كه ناظرانش در دست داشتند و آن را امضا كردند تفاوت چنداني كند. هنوزهم باطرح معضلات پيش از انتخابات ، شبهات تكراري چند بار پاسخ داده شده و ادعاهايي نظير صندوق دوجداره! كه بيشتر براي فيلم هاي سينمايي مناسب است در گزارش تفصيليشان مدعيست كه انتخابات بايد ابطال شود و اگر دوباره برگزار شد و باز من انتخاب نشدم بايد دوباره ابطال شود (جمله اي كه در ديدار يكي از مسئولين بيان كرده بود). يكي از نزديكان وي چند ساعت پيش از اتمام انتخابات گفت كه او با 30 ميليون راي پيروز شد و ديگري پيشاپيش پيروزيش را تبريك گفت. چندين و چند هفته گذشته است و هنوزهم دليل متقني كه بتواند لااقل يكي دو ميليون راي را جابجاكند هم اقامه نكرده اند. آيا اين جز تبعيت از ظن و تخمين هاي فرضي است؟بگو : آيا نزد شما دانشى[ استوار و منطقى مُستدل بر عقايدتان ] هست كه آن را براى ما آشكار كنيد ؟ شما فقط از پندارهاى واهى و پوچ پيروى ميكنيد و جز به حدس و گمان تكيه نميزنيد و فقط تخمين ميزنيد.
قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ(148 انعام)
بگو : آيا نزد شما دانشى[ استوار و منطقى مُستدل بر عقايدتان ] هست كه آن را براى ما آشكار كنيد ؟ شما فقط از پندارهاى واهى و پوچ پيروى ميكنيد و جز به حدس و گمان تكيه نميزنيد و فقط تخمين ميزنيد.
مهم است كه در دعواي خانوادگي به اشتباهات اعضاي خانواده رسيدگي شود اما مهمتر آنست كه چه كسي براساس ظنّ خود فريب دشمن را خورد و دوستان را به دشمني با يكديگر واداشت؟
شخصي با شعار "قانونگرايي" ، "مبارزه با رمالي و كف بيني" ، "اخلاقي شدن دولت براي رعايت اخلاق در جامعه" ، "عزت آفريني براي كشور در جهان" و با ادعاي اين كه "ولايت فقيه كشور را در برابر كودتاها حفظ مي كند" به ميدان آمد و پس از ديدن نتايج تنها و تنها به خاطر ظن و گمان و تخمين هاي خود و اطرافيانش كه "تو پيروزي" بدون ارجاع به مراجع قانوني و ناديده گرفتن قانوني كه خود با ورود به انتخابات آن را پذيرفته بود؛ احساسات عده اي را جريحه دار كرد و مردم را به جان هم انداخت، عده اي را به كشتن داد ، آسايش مردم را مختل كرد ، عزت ملي و امنيت ملي را به چالش كشاند و اخلاق را در جامعه تنزل داد. به اين نيز اكتفا نكرد و آنجاكه حكم ولايت فقيه را شنيد هم از ادعاي خود عبور كرد. چرا؟ چون هنوز هم گمان مي كرد كه حقي از او پايمال شده است گماني كه اگر دليلي متقن و محكمه پسند براي آن وجود داشت ارائه مي كردند.
در اين حوادث طرفداران ، مردم ، نيروهاي مردمي و ... حداكثر اشتباه كردند و البته بايد به اشتباهات همه رسيدگي كرد اما آقاي مربي! اگر از توهيني كه به 600000 هزار مجري و ناظر انتخابات كه از مردم عادي و اقشاري پاك مثل معلمان بودند، كرده ايد بگذريم؛ اگر از حقي كه ظالمانه از لااقل 24.5 ميليون نفر مخالفتان پايمال كرديد هم بگذريم، اما آقاي مربي! شما و تمام سياسيوني كه پشت شما پنهان شده بودند بابت اين همه خسارت مقصريد و بايد پاسخگو باشيد. به اميد روزي كه شاهد محاكمه مقصرين اصلي و احقاق حقوق ملت ايران باشيم.
وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ(36 يونس)
و بيشتر آنان[ در عقايد و آرايشان ] جز از گمان و ظن پيروى نميكنند، يقيناً گمان و ظن به هيچوجه انسان را از
حق بى نياز نميكند[ و جاى معرفت و دانش را نميگيرد] مسلماً خدا به آنچه انجام ميدهند، داناست .
پ.ن: اين مطلب اوخر تيرماه يا اوايل مرداد براي يكي از نشريات نوشته شده بود كه به درخواست دوستي روي نظرسوم قرار داده شد.

