
علامه عسگری در کتاب «نقش ائمه در احیای دین-جلد 16» در تحلیل واقعه کربلا ذیل عنوان «تغییر معنای جهاد در زمان خلفا» چنین می نگارد:
«جنگ و جهاد در زمان پیامبر(ص)، جنگ و جهاد در راه دین بود، ولی جنگ و جهاد در زمان خلفا برای آن بود که گنجینه های کسری و قیصر را بدست آورند. لذا دین و دنیا برایشان جمع شده بود. و بدین خاطر بود که هرگاه حضرت امیر(ع) می خواست لشکرکشی کند، چون اجازه نمی داد اموال مسلمانانی را که با آن حضرت جنگیده بودند بگیرند، در آخر خلافتش مردم آن حضرت را اجابت نمی کردند. جهاد در زمان حضرت امیر(ع) مانند جهادِ زمان پیامبر(ص)، جهاد در راه دین بود و دنیا در آن نبود. ولی مردم زمان خلفا، جهاد در راه دین را فراموش کرده بودند و جهاد برای احیای دین بدون دنیا، دیگر برای آنان مفهومی نداشت.
جهاد در زمان حضرت سید الشهدا(ع) نیز به همین معنا شده بود، یعنی جنگ برای دنیا و به دست آوردن دنیا! و بدین سبب بود که همه به آنحضرت می گفتند: به کوفه نرو! ابن عباس، عبدالله بن عمر و صحابه دیگر و حتی برادر آن حضرت، عمر بن علی، که در مدینه خدمت حضرت سیدالشهدا رسید، به ایشان عرض کرد: «یا اخی سمعت اخی الحسن...» و نتوانست شنیده خود را بازگو کند و گریه اش گرفت. حضرت سیدالشهدا(ع) برادر خود را در آغوش گرفت و فرمود: «برادر تو خیال کردی برادرم حسن(ع) از پدرش چیزی شنیده که به شما گفته و به من نگفته است؟» عمر بن علی در جواب گفت: «برادر! بیا تأویل کن و نرو تا این کشتار نشود» حضرت نمی توانست به او بفماند که باید قیام کند و کشته شود و در قیام وی بهره دنیایی نباشد. نمی توانست به او بفهماند: «ما باید قیام کنیم و مانند زمان پیامبر(ص) کشته شویم تا دین خدا احیا شود.»...»
انقلاب اسلامی ایران، 14 قرن پس از قیام حسینی، با آرمانهایی برگرفته از مکتب محمد(ص) و اوصیای او حدود 30 سال پیش به پیروزی رسید.
تا به حال به این فکر کرده اید که علت اینکه وقتی امروز، ما، نسل سوم انقلاب، به سیاستها و اقداماتی که در سالهای ابتدایی پیروزی انقلاب و در زمان حیات امام(ره) در حمهوری اسلامی انجام شده می نگریم، بسیاری از آنها را –به گمان خود- غیر عقلانی، کم خردانه و غیرقابل دفاع می یابیم؟
مثال می زنم: تسخیر لانه جاسوسی، ادامه جنگ از فتح خرمشهر به بعد، نحوه برخورد امام با شوارنادزه سفیر قطب شرقی جهان، مرتد اعلام کردن سلمان رشدی، سخنان امام در مورد نفی رابطه با امریکا یا سخنان دیگرش در مورد صدور انقلاب... اصلاً چرا راه دور برویم؟ سیاست های فعلی جمهوری اسلامی-که البته در این دوران دولت نهم به دوران اوایل انقلاب شبیهتر هم شده است-: کمک به حزب الله، حمایت از حماس، سفر احمدی نژاد به کشورهای امریکای لاتین، انرژی هسته ای، رد ارتباط با امریکا از سمت رهبری، افسانه خواندن هولوکاست از سمت احمدی نژاد...
یادم می آید دبیرستان که بودیم یکی از رفقای خوب ما انشایی نوشته بود در مورد اینکه کمک به مردم فلسطین چه فایده ای برای کشور ما دارد و... معلم ادبیات عزیز هم در تعریف و تمجید و تأکید و تکبیر انصافاً کم نگذاشت... هر روز که در تاکسی می نشینیم هم که همین است. قشر تحلیلگر و فرهیخته ی تاکسی رانان مستمعین را از آخرین تحلیل های شخصیشان از سیاست های جمهوری اسلامی مطلع می کنند.
امروز جامعه ما شباهتهای زیادی به جامعه اسلامی آنروز، در زمان سیدالشهدا، دارد. امروز دین و دنیا –شاید خیلی بیشتر از آنروز- در هم آمیخته است. فقط جهاد نیست که معنای خویش را از دست داده است. امروز در جامعه ی مسلمانان به زحمت می توان کسی را یافت که اعمال، رفتار و زندگی خویش را نه بر آرمانهای دنیایی بلکه بر آرمانهای دینی و الهی استوار کرده باشد.
در این 2-3 سال که دانشجو بودم همیشه بچه های کوچکتر-هم دبیرستانی ها یا بچه های فامیل یا...- با من تماس می گرفتند برای انتخاب رشته. خودتان بهتر می دانید که سوالات آنها چه چیزهایی است:
سوال اول: کدوم رشته ها کلاس بیشتری دارن؟ من رتبه ام ... ها(یک عدد 2یا سه رقمی می گوید)
سوال دوم: بازار کار این رشته چطوره؟
سوال سوم: در آمدش چطوره؟
سوال چهارم: چه طوری میشه پول درآورد؟ باید شرکت بزنیم یا جذب جاهای دولتی بشیم یا ...
....
برای من که خیلی جالب است. برای خود من و رفقا هم که در خانواده های کاملاً مذهبی و انقلابی بزرگ شده بودیم به ندرت-100 نفر یکی- سوالی مثل این یکی:«نیاز امروز کشور ما در کدام رشته است؟» پیش می آمد. تازه این سوال هم که واقعا سوالی برآمده از آرمانهای دینی نیست. با وطن دوستی و ملی گرایی هم قابل استحصال است. دیگر این سؤال که «جهان اسلام امروز برای ایجاد تمدن بزرگ اسلامی، برای آگاه کردن مردم دنیا به فقدان اندیشه ای برگرفته از وحی و بر اساس جهان بینی توحیدی، برای بیدار کردن احساس نیاز جهانیان به منجی منتخب خدا، به چه چیزهایی نیاز دارد؟» تا آخر عمر هم برای من و امثال منی که به فرموده ی امام حسین(ع) عبید الدنیا هستیم و دین لقلقه ی زبانمان است، مطرح نخواهد شد....
سخنم را با اندیشه های ناب و فراموش شده ی امام خمینی به پایان می برم، شاید که متنبه گردم...:
«ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین المللی اسلامی مان بارها اعلام نموده ایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه ی جهانخواران بوده و هستیم، حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعه طلبی و تفکر تشکیل امپراطوری بزرگ می گذارند، از آن باکی نداریم و استقبال می کنیم.
ما در صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم، ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند نابود کنیم و نظام اسلام رسول الله(ص) را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود ملتهای جهان شاهد آن خواهند بود. ما با تمام وجود از گسترش باج خواهی و مصونیت کارگزاران امریکایی، حتی اگر با مبارزه قهرآمیز هم شده باشد، جلوگیری می کنیم. انشا الله ما نخواهیم گذاشت از کعبه و حج، این منبر بزرگی که بر بلندای بام انسانیت باید صدای مظلومان را به همه ی عالم منعکس سازد و آوای توحید را طنین اندازد، صدای سازش با امریکا و شوروی و کفر و شرک نواخته شود.
و از خدا می خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ آمریکا و شوروی را به صدا درآوریم. مسلمانان جهان و محرومین سراسر گیتی از این برزخ بی انتهایی که انقلاب اسلامی ما برای همه ی جهانخواران آفریده است، احساس غرور و آزادی کنند و آوای آزادی و آزادگی را در حیات و سرنوشت خویش سردهند و بر زخم های خود مرهم گذارند، که دوران بن بست و نا امیدی و تنفس در منطقه ی کفر به سر آمده است و گلستان ملتها رخ نموده است.»
پی نوشت: هرچی خواستم یک بخشهایی از حرفای امام رو حذف کنم، نتونستم. این جملات رو هر بار که می خونم برام تازگی داره. حقّا که فرزند خلف امام حسینه...
یاعلی

