انقلاب اسلامي تحولي بود كه مي توان گفت از 40-50 سال پيش با زندگي اكثر مردم ايران در آميخته است. سؤالي كه مي خواهيم به آن پاسخ دهيم اينست كه نسبت ما و نسل ما با انقلاب چيست؟ براي پاسخ به اين سؤال، به اندكي خودآگاهي نياز داريم. به عبارت ديگر لازم است نگاهي از بالا به ساختار نيروي انساني جامعه ي انقلابي ايران داشته باشيم تا بدانيم امروز ما در كجاي خط سيري قرار گرفته ايم كه از بعثت پيامبر بزرگوار اسلام در قرن 7 ميلادي آغاز شده است و با ظهور امام خميني در 50 سال پاياني قرن 20 ام وارد مرحلهي جديدي از حيات خويش گشته است.
توجه خود را به سالهاي پس از انقلاب معطوف مي كنيم. در ادامه از كلمه نسل با اغماض به عنوان يك دسته سني كه شرايط مشابهي در طول زندگي خويش داشتند استفاده خواهم كرد.
1) نسل انقلاب، متولدين دهه ي 30
انقلاب ايران در سال 1357 پيروز شد. دانشجويان آن سالها سهم عمده اي در پيروزي انقلاب داشتند يعني جواناني كه در اوج جواني خود بودند. 17-18 تا 27-28 ساله. اينها همان كساني بودند كه پس از تشكيل جمهوري اسلامي زير بار مسئوليت هاي مختلف نظام رفتند. همانها كه به نسل اول انقلاب معروفند. آنها كه خود انقلاب كردند و در سالهاي 8 سال جنگ تحميلي به خاطر تحصيلاتشان، در دولت ميرحسن موسوي عمدتاً در پشت جبهه ها مديريت و اداره كشور را به عهده داشتند. پدران ما عمدتاً در اين نسل قرار دارند. تسخير لانه جاسوسي در سال 58 هم به دست اينها انجام شد. دانشجويان خط امامي كه بعدها نام جناح چپ به خود گرفتند. مديران با تجربه اي كه از اول انقلاب تا امروز بدنه اصلي مديريت كشور را اشغال كرده اند و اين روزها يكي يكي بازنشست مي شوند. جوانان آرمانگرايي كه به علت غرق شدن در مسئوليت هاي اجرايي هيچ يك متوجه تغييرات خود از آن روزها تا به امروز نشده اند. به علت حضور مستمر در دولتها از ميرحسين تا هاشمي و خاتمي به همراه سياستهاي آنها پيش آمده اند. يك نسل يكدست كه جهت گيري كلي آنها را هم سن و سالها و رفقاي قديميشان كه مناصب بالاتري دارند تعيين مي كند. همانها كه امروز نام اصلاح طلب را يدك مي كشند. اعم از مشاركتي يا كارگزاراني يا اعتماد ملي اي. نقطه مشترك همه اينها اينست كه تصميم گرفته اند واقعيت ها را بپذبرند. همه به نوعي از دوران جواني آرمان خواهانه ي خويش به بدي ياد مي كنند. همگي محافظه كار شده اند و دم از توسعه اقتصادي و سرمايه گذاري و WTO و نهادهاي مدني مي زنند. كمتر از گذشته سخن مي گويند و اينروزهاي دولت نهم هم حسابي اعصابشان را به ريخته است.
دو ايراد عمده به اين نسل پدران ما وارد است: يكي ضعف و سر خم كردن ايشان در برابر مشكلاتي كه در اين سالها بر انقلاب وارد شده است. به گونه اي كه امروز آرمانهاي ديروز را مشتي توهم و خيال مي دانند و فراموش كرده اند شعارهايي را كه در «صدور انقلاب» و «بسيج مستضعفين عالم عليه همه مستكبران» سر مي دادند. ايراد دوم اينكه در تربيت فرزندان خويش به شدت كوتاهي كردند. امري كه شايد خود نيز در دل بدان معترفند و حتي گه گاه نيز به زبان مي آورند.
2) نسل شهدا، متولدين دهه ي 40
شهداي بزرگ جنگ همه متعلق به اين نسل بودند: همتها و باكريها و باقريها و ... زمان جنگ در سن دانشگاه رفتن بودند اما مگر مي شود؟ بچه هاي با صفا و باتقواشان همه زندگي دنيا را وانهادند و راهي جبهه ها شدند. آدم حسابي هاي اين نسل اكثراً شهيد شدند، اما با خون خود انقلاب را حفظ كردند. از هركدامشان كه امروز زنده اند مي پرسي مي گويد 30-40 تا از دوستان صميمي ام شهيد شده اند. بعضي از آنهايي كه ماندند منزوي شدند. رزمندگان دردكشيده اي كه امروز در خاطره هاي خويش زندگي مي كنند اما وقتي سخن مي گويند جگرت كباب مي شود. بعضي شان خيلي زود راه طلحه و زبير را در پيش گرفتند و به لجنزار دنياخواهي افتادند. نك و توكي هم بعد از جنگ راه خويش بازيافتند. درس خواندند امّا نمي دانم چرا به جايي نرسيدند...
3) نسل گمشده، متولدين سالهاي 50 تا 55
خيلي به دنبالشان گشتم اما مثل اينكه نيستند! گم شده اند. اينها نسلي هستند كه در سالهاي جنگ سن و سالشان اجازه نمي داد كه به جبه بروند. عمدتاً 10-15 ساله بودند. اما در سني بودند كه مي فهميدند. اينها همه چيز را ديدند. امام را درك كردند. سختيهاي جنگ را وقتي در غياب پدر پيت به دست به دنبال نفت مي گشتند حس كردند. بعدها هم ديدند كه چگونه عكسهاي شهدا از در و ديوارهاي شهر پاك شد و به جايش گل و بتّه نشست. ديدند يك شبه پولدار شدنها را و ديدند رمان شكني هاي بعدش را. ديدند دوم خرداد 76 را و ديدند 8 سال جنگ زرگري بر سر هيچ را. آنها امروز پيرجواناني صبور و كم حرفند كه بيشتر يا شغل معلمي برگزيده اند يا اينكه در محله و مسجد كانون هاي فرهنگي و مذهبي راه انداخته اند و نوجوانان را به دور خود جمع مي كنند. بيشتر از سنشان مي فهمند و قابل اعتمادند. خيلي شلوغ كردن را دوست ندارند. قانعند و گمنام. نيستند اما آنجا كه هستند حركتي ملايم را آغاز كرده اند.
4) نسل سرگردان، متولدين سالهاي 55 تا 65
آن دسته از هم سن و سالهاي من كه برادران و خواهراني بزرگتر از خود دارند اين نسل را خوب مي شناسند. اينها دانشجوياني هستند كه بعد از دوم خرداد 76 وارد دانشگاه ها شده اند. به خوبي جوانان حزب اللهي اين نسل را به ياد مي آورم كه روزگاري در نوجواني ريش مي گذاشتند و در بسيج مساجد فعاليت مي كردند و عكس «آقا» را بر در و ديوار مي زدند. به تدريج جريان فكري اي كه جناب آقاي دكتر سروش در مملكت ايجاد كرده بود به همه جا سرايت كرد. قبل از انتخابات كتابهاي مختلف انتشارات صراط را مي ديدي در دستها ي به اصطلاح اهل فكرتر هايشان كه ادعا مي كردند متحجر نيستند. از قبض و بسط گرفته تا قصه ارباب معرفت. عده اي شان در انتخابات بين ري شهري و خاتمي مردد بودند! دوم خرداد شد و يكي دو سالي گذشت. قيافه ها به تدريج تغيير مي كرد و گفتمانشان هم. از ميان جماعت حزب اللهي، بسيجي تر هايشان مجالس روشنفكرنماها را به هم مي ريختند. دسته ديگرشان هم كه آزادي بيان تكه كلامشان بود و كتابهاي سروش و مجتهد شبستري و ملكيان و بعدترها اكبر گنجي و عباس عبدي و بعدها رامين جهابگلو را به هم پاس مي دادند. پادرهوايي مشخصه اصلي اين نسل است. با هركدامشان كه حرف مي زني ديني مختص خود دارد. دينشان به اين لحاف هاي 40 تكه مي ماند كه هر تكه اش به رنگي است. يكجا از امام علي نقل قول مي كند و جاي ديگر از نيچه و يكجا از اوشو. خيلي هايشان هنوز هم بعد از خوابيدن گردوخاك آن بحثهاي بيهوده ي روشنفكري آن سالها هنوز هم به دور خود مي چرخند. 18 تير را هنوز نمي توانند هضم كنند. توصيه هاشان به نسل ما هم معلوم است: آسه برو آسه بيا كه گربه شاخت نزنه
نمي دانم بر سر اين نسل چه آمد. مهمترين دلايلي كه براي تار و مار شدن روحي و فكري اين نسل برايم متصور است عملكرد نسل انقلاب است. نسل سرگردان صداقت را در ميان عده اي از انقلابيون نديدند و البته اينرا به حساب دين گذاشتند نه به حساب لغزشهاي افراد. علماي دين هم در پاسخ دادن به شبهات ايشان خيلي خوب عمل نكردند. موضوع ديگري هم كه در انحراف اين نسل مؤثر بود انحرافات جنسي و اخلاقي تازه رايج شده در جامعه بود كه خيلي از اينها را گرفتار خويش كرد. متأسفانه در اين موضوع روضه مكشوف نمي شود خواند!
5) نسل سفيد، متولدين سالهاي 65 تا 75
از اينرونام سفيد را بر نسل خود نهادم كه هم سن و سالهاي من گوشهايشان از خيلي چيزها خالي است. به واقع خوح خيلي هايشان پاك پاك است و صفحه ي ذهنشان سفيد سفيد. (البته غير از لكه هاي سياهي كه احياناً نسلهاي قبلي سعي كرده اند در ذهنشان ايجاد كنند)
اين نسل نسل بازيهاي كامپيوتري و چت و اس.ام.اس و اينترنت است. نسلي كه در رفاه بزرگ شده و نه جنگ ديده و نه امام را و نه گرد و خاكهاي زمان دولت خاتمي را. پدر و مادرها هم كه تجربه تربيت ناموفق بچه هاي اولِ نسل سرگردان را داشتند تصميم گرفتند به اين بچه هاي كوچكترشان هيچ نگويند. ما فقط «بچه جون درست رو بخون مهندس بشي» را از زبان پدر و مادرهايشمان شنيديم. دوراني كه روزمرگي مفرط و محافظه كاري بر خانواده هاي ايراني حاكم بود ما هم بي هيچ مانعي -هرجور كه خواستيم- بزرگ شديم. كمترين مطالعه در ميان اين نسل قابل مشاهده است. اطلاعات ديني ما محدود است به كتابهاي بينش و سنگينترين بحث فلسفي كه در عمرمان انجام داده ايم بر سر اين بوده كه مكانيك را در شريف بخوانيم يا دانشگاه تهران! نسل ما به واسطه توصيه هاي بزرگترها كه «سرت به كار خودت باشه» آرامترين و يخ ترين دوران دانشگاه ها را رقم زده اند. نسلي كه جاي آرمنهاي خالي خود را با اهداف كوچك دنيوي كه جامعه به او پيشنهاد داده است پر مي كند.
و اما بعد...
با اين اوصاف امّا تصور من اينست كه اگر قرار باشد بازگشتي داشته باشيم به آرمانهاي انقلاب و حركت براي ايجاد تمدّن بزرگ اسلامي را شروع كنيم اينكار بدست جوانان نسل سفيد اتفاق مي افتد. فطرت در اين جوانان زنده است و بالاخره روزي بيدار خواهد شد. جوانان اين نسل به آن پير جماران كه سنگ بناي تمدن اسلامي را گذاشت عشق مي ورزند. اگرچه امروز انقلاب دو نسل بزرگ خويش را تقريباً از دست داده است(متولدين 40 تا 55) اما اين نسل ماست كه خواهد توانست حكومت بزرگ اسلامي را در مقابل تمدن رو به زوال غرب هزاره ي سوم احيا كند.
به اميد روزي كه ايرانيان با لبيك گفتن به نداي مهدي موعود انقلاب اسلامي ايران را با رهبري قائم آل محمد(عج) استمرار دهند. انشاالله.
ياعلي

