#1
الف) يكي دو هفته ي پيش، در كلاس درس «اخلاق مهندسي» كه آقاي دكتر بهادري نژاد آنرا ارائه مي دهند، صحبت از مهمترين فاكتور موفقيت در كارها شد. 7 نفر از 10 نفر حاضر در كلاس «عشق به كار» را به عنوان مهمترين عامل مطرح كردند. سپس استاد از حاضرين پرسيد كه چند نفر از شما به «درس خواندن» عشق مي ورزيد؟ تنها يك نفر دستش را بلند كرد!
ب) به تازگي مجمع شهيد چمران (برگزار كننده ي سابق طرح سجاد) اقدام به برگزاري جلسات بحث دانشجويي پيرامون چند كتاب مهم كرده است. كتاب اين هفته ي آنها «نشت نشا» بود. من هم به خاطر علاقه اي كه به موضوع مورد بحث داشتم اينبار در جلسه شركت كردم تا بيشتر با نقطه نظرات هم دانشگاهيهايم آشنا شوم. در خلال بحث صحبت به جايي كشيد كه من خطاب به جمع گفتم چند نفر از شما قبل از ورود به دانشگاه دوست داشتيد مهندس شويد؟ از 20 نفر حاضر در جلسه تنها 2 نفر دستشان را بلند كردند!
سؤال بسيار مهمي كه پيش مي آيد اينست كه اين عدد نگران كننده ي 10% كه در هر دو مورد فوق خود را نشان داد چه چيز را نشان مي دهد؟
#2
از همان روزهاي اوّلي كه وارد دانشگاه شدم احساس كردم كه يك چيزي اين وسط سر جايش نيست... مدتي گذشت و مطابق روند معمول من هم به جايي رسيدم كه سيستم آموزشي حاكم بر دانشگاه ها را مسبب همه ي مشكلات مي دانستم. هر بار كه در جايي پاي صحبت دكتر سهرابپور مي نشستم از شنيدن اين جمله از او حسابي زورم مي گرفت و شاكي مي شدم: «ما دانشجوي world class تربيت مي كنيم» در مورد اين مساله شروع كردم به صحبت با اساتيد دانشكده و بعد از مدتي احساس كردم كه به نتايج جديدي رسيده ام...
دكتر سهرابپور پر بيراه نمي گويد. واقعاً اين يكي از امتيازات مهم دانشگاه ماست كه دانشجويانش در سطح جهاني جذب مي شوند. سيستم آموزشي را هم كه هرچه بالا پايين كرديم ايراد بزرگي نديديم. چارت تحصيلي دوه ي كارشناسي به صورت كامل از چارت دانشگاه ام.آي.تي كپي شده است و هرگونه تغييري در چارت در آن دانشگاه امريكايي به سرعت به چارت ما هم منتقل مي شود. تكست هايي كه استفاده مي كنيم عمدتاً همانهايي است كه در كلاس هاي دانشگاه هاي معتبر دنيا تدريس مي شود. حتي كتابهايي كه استفاده مي كنيم عمدتاً آخرين ويرايش موجود هستند. ميزان ارائه ي مقاله توسط اعضاي هيئت علمي دانشگاه ما ميانگين بالايي دارد. امكانات هم به نسبت دانشگاه هاي ديگر و بضاعت ما قابل قبول است... اما پس چيست كه باعث شده هر دلسوز واقع بيني حس كند كه اشكالي وجود دارد؟
#3
عده اي نا كارآمدي دانشگاه ها در روند توسعه ي كشور را به كپي كردن ناقص سيستم هاي اجتماعي غربي نسبت مي دهند. به اعتقاد اين عده لازم است كه الگوي مورد استفاده در كشورهاي توسعه يافته را نه فقط در حوزه ي دانشگاه بلكه در تمامي حوزه هاي مرتبط با آن پياده كنيم. اين عده عمدتاً با شعارهايي نظير «ارتباط صنعت و دانشگاه» يا «خصوصي سازي دانشگاه ها» فعاليت مي كنند و جايگاه پرنفوذي در سياستگذاريهاي وزارت علوم دارند. احداث «مراكز رشد اقماري دانشگاه ها» و «پاركهاي فناوري» به عنوان حلقه هاي واسط صنعت و دانشگاه از ايده هاي پرطرفداري است كه به قوت از سوي اين عده در حال پيگيري است و آنها بر اين باورند كه تكميل زنجيره ي توليد منجر به جهشي در پيشرفت كشور خواهد شد.
#4
عده ي ديگري بر اين باورند كه تا زمانيكه ما علومي را كه در دانشگاه ها به دانشجو مي آموزيم «بومي» نشود، دانشگاه يك مهره ي فعال و كارآمد در توسعه كشور نخواهد بود. به حساب اين عده اگر ما تعدادي واحد «معماري اسلامي» «طب اسلامي» «مهندسي قنات» و امثال اينها به چارتهاي موجود بيفزاييم يا حتي رشته هايي با اين عناوين ايجاد كنيم مساله حل خواهد شد.
#5
بنده خود (به عنوان صاحبِ نظر سوم!) بر اين باورم كه نگاه هر دو دسته فوق به نوعي ابتر است و جز در جا زدن نتيجه اي نخواهد داشت. نشان به اين نشان كه هر كدام از اين دو در جايي تجربه شده اند و در جاييكه نتيجه ي عكس نداده اند بي اثر بوده اند. آنهايي كه مي گويند با افزودن چند واحد دروس وطني مساله حل خواهد شد بد نيست رجوع كنند به پرونده ي اسلامي كردن دانشگاه ها با افزودن چند واحد دروس عمومي «اخلاق اسلامي» و «آيين اسلامي» و... آنهايي هم كه بر طبل كپي سازي مي كوبند و اكثريت را تشكيل مي دهند الگوهايي چون مالزي و تركيه را در سر مي پرورانند و موضوعي چون «انقلاب اسلامي»، «داعيه تمدن جهاني اسلام»، «بازگشت تشيع به حكومت»، «لزوم ميانبر رفتن» و فاصله ي 200-300 ساله ي ما با غرب را ناديده انگاشته اند. آنها فراموش كرده اند كه ما هنوز در ابتداي راه تجدديم و غرب در پايان راه تجدد.
#6
آنچه مسلم است اينكه سيستم آموزشي مأخوذ از غرب، دالاني است كه اگر «ناخودآگاه» و بر حسب «عادت» و «جوگيري» وارد آن شويم به واسطه ي مكش زيادي كه در انتهاي آن اعمال مي شود خود به خود تا انتهاي آن پيش خواهيم رفت. سازوكار علمي امريكايي در همه جا سايه انداخته و قلمرو ديگري وجود ندارد. نوجوان 15 ساله ي دوم دبيرستاني ما نمي داند كه با انتخاب رشته ي رياضي وارد دالاني شده كه اين قابليت را دارد كه زندگي او را تا آخر عمر طرح ريزي كند. اگر بچه ي درسخواني باشد مثل همه كنكور خواهد داد. رتبه ي خوب مساويست با رشته ي فني آن هم در دانشگاه شريف. مثلاً زير 100 يعني برق و بين 100و 200 يعني مكانيك و الي آخر. كارشناسي را كه گرفتي اگر دانشجوي خوبي باشي به صورت «طبيعي» اپلاي مي كني. در آنجا هم كه سيستم آنقدر به وروديهاي خود اشراف دارد كه تا آخر عمر خوب مي داند كه چگونه از تو استفاده كند. حالت ديگر هم اينست كه بخواهي بماني يا بروي و برگردي كه در اين حالت هم لاجرم بايد استاد دانشگاه بشوي چون معلوماتت به درد كار كردن نمي خورد و فقط در كتابهاست. براي ارتقا علمي بايد در مجلات آي.اس.آي مقاله چاپ كني و آي.اس.آي هم چيزي نيست جز قلمروي پهناور علمي ايالات متحده. يعني در هر حالت خواه نا خواه يكي از پيچ و مهره هاي خوب ماشين قدرت ايالات متحده خواهي بود.
#7
آنچه خود در اين مدت به آن ايمان آورده ام اينست كه نقطه ي عزيمت و به عبارت ديگر «مدخل» ورود به بحث «اصلاح سيستم موجود» نيست. من خود بر اين باورم كه آنچه امروز ما نيازمند آنيم «خودآگاهي» است و اولويت اول تمام تلاشهاي ما بايد در جهت ايجاد خودآگاهي در نسل جوان و محصل ما باشد. چنانچه ما اين خودآگاهي را در خود ايجاد كرده ايم از اين پس «سوار» بر سيستم آموزشي فعلي خواهيم بود و مسلط بر آن. اين خودآگاهي باعث خواهد شد كه شرايط فعلي كشور كه نيمه مدرن و نيمه سنتي است به تدريج در فرهنگ انقلابي تحول ساز نسل جديد هضم شود و صبغه ي تمدن ساز به خود بگيرد. پس از اين خودآگاهي است كه قادر خواهيم بود به صورت نظام مند و با دوري از نگاه هاي سطحي (نظير آنچه در 4 گفته شد) به اصلاح وضعيت كشور به خصوص سيستم آموزشي بپردازيم.
آنچه پس از ايجاد خودآگاهي و در مرحله ي دوم اهميت پيدا مي كند «انتخاب آگاهانه» ي مسير زندگي است. بايد بتوانيم شرايطي را بوجود آوريم كه فرزندان اين مرز و بوم با آزادي و به دور از فشارهاي بي پايه و بي مايه ي اجتماعي كه به خصوص از سوي خانواده ها اعمال مي شود به «انتخاب» مسير آينده و رشته ي تحصيلي مطلوب خود بپردارند. براي كمك به انتخاب آگاهانه لازم است اولاً به نوجوانان و جوانان خويش كمك كنيم كه خود و استعدادهاي خود را بهتر بشناسند و دوماً اطلاعات كافي را در مورد وضعيت كشور در آن حوزه ها و نيازها و مشكلات موجود (در سطح كلان) در اختيار آنها قرار دهيم. مرحله ي سوم بهبود شرايط فعلي است. يعني بايد همين سيستم نصفه و نيمه ي موجود را كمي «تعمير» كنيم تا شرايط مورد نياز براي پيشرفتهاي اوليه بوجد آيد. لازم است دانشگاه هاي ما مثلاً در حوزه هاي علوم انساني از نظر بحث معيشت دانشجويان، اساتيد مجرب، ترجمه ي كتابهاي مهم غربي و ... از حداقل ها برخوردار شوند. مرحله ي چهارم اما همان «اصلاح و در صورت لزوم تحول در روندهاي موجود» خواهد بود. بايد سعي كنيم كه با استفاده از تجربه ي غرب در طراحي روندهاي آموزشي، به تدريج و با طمأنينه جهت گيري توسعه ي ايراني اسلامي را در ساختارهاي علمي كشور جايگزين روندهايي كنيم كه قبله اي جز تمدن غرب ندارند. تمدني كه مدتي است قوس نزول خويش را آغاز كرده است.
#8
روح الله خميني خودآگاهي سياسي را به ملت ما هديه كرد و انقلاب 57 را رقم زد. آنچه در شكل گيري اين خودآگاهي سياسي نقش مهم داشت وجود ايدئولوگهاي مياني نظير شهيد مطهري، شهيد بهشتي و دكتر شريعتي در سطح جامعه بود كه موجبات آگاهي مردم را بوجود آورد. شبكه ي روحانيون كه پايگاه آنها مساجد بود جرقه هاي خودآگاهي سياسي را در قلب مردم روشن مي كرد.
و امروز صحبت از انقلابي ديگر است. انقلابي كه منشأ آن خودآگاهي علمي، فرهنگي است و سيد علي خامنه اي علم آْنرا بلند كرده است. حال سؤال اينست كه ايدئولوگها و معماران مياني اينبار چه كساني هستند؟ شايد اينبار دانشگاهيان خواهند بود كه نقش پررنگتري ايفا خواهند كرد. آيا قرعه ي فال را به نام نسل سوم زده اند؟
قلم سرنوشت در دستان ماست...
ياعلي

