تبليغاتX
نظر سوم - گم شده ما

 

 مدتيست به اين فکر مي کنم،چقدر به زندگي بدون امام عادت کرديم. انتظار هم شده جزو برنامه هاي روتين زندگي،اول هر صبح به اين فکري کنيم که خوب حالا امروز يک دعاي فرجي،عهدي چيزي بخونيم که يادي هم از امام حاضر غايبمان کرده باشيم.حداکثر هر هفته انتظار جمعه اي را مي کشيم نه براي اينکه شايد اين جمعه بيايد شايد، براي اينکه دعاي ندبه اي بخوانيم و براي نبودنش- به قول اين تبليغ هاي صداوسيما 5شنبه شبها- زار زار گريه کنيم.البته اگر دوباره خدا عمري داد و جمعه اي آمد يکسري sms کليشه اي(البته به نوبه خودش بهتر از اينه که بعضي ها مثل من حتي همين کار رو هم نمي کنند)وقتي اخبار 20:30 پنج شنبه شب ها را نگاه مي کنم مي بينم اين هفته هم آقاي نجف زاده آخر اخبار مي گويد:"فردا جمعه است.مولاي من...." گريه ام مي گيرد اما نه براي نبودنش،براي اينکه مي فهمم شنيدن اين جملات آفاي نجف زاده هم شده جزو برنامه هاي روتين زندگي من.

ته دلم را که نگاه  مي کنم مي بينم اصلا اگر از فردا در بين ما حاضر باشد انگار ناراحت مي شوم چون ديگر نمي توانم بعد از صلوات "و عجل فرجهم"ي يا بعد زا نماز دعاي فرجي بخوانم،انگار که در دل مي گويم:"مولاي من برنامه ما رو به هم ريختيا"در واقع ترجيح بر نبودنش است تا بودن.

مني که ارزش او را اينگونه در کردم اگر با اين حال بميرم جز به مرگ جاهليت مردم؟

به نديدنش عادت کرديم،البته او که حاضر است،ما مثل آدمهايي شديم که به چشم بسته راه رفتن عادت کرديم.عينک دودي(از اون کاملا سياهاش!) زديم و به دست به عصاي سفيد راه رفتن عادت کرديم،براي خورشيد دلتنگي مي کنيم در حاليکه مي بينيم اما اگر بخواهيم.باور کنيم خدا ما را کور نيافريده است...

گلي گم کرده ام *مي جويم او را ؟

 

نوشته شده توسط مجتبي عرب مازار يزدي در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 21:24 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Nazare3 Group