<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نظر سوم</title>
<link>http://nazare3.blogfa.com/</link>
<description>پايگاه فكري تحليلي چند دانشجو كه بسیجی نیستند اما دوست دارند &quot;بسيجي&quot; باشند</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 12 Dec 2009 23:48:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>چرا بعضی ها می خواهند اهانت به خمینی کبیر را سانسور کنند؟</title>
<link>http://nazare3.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;تاکید می کنیم بر این نکته که دانشجو هیچ قداست وِیژه ای ندارد و هر چه هست به خاطر علم و تقواست، وگرنه کیست آن کسی که فقط از دانشجویی پذیرفته شدن در کنکورش را درست انجام داده؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;EM&gt;روز شانزدهم آذر منزل بنده در خیابان ابوریحان، من داشتم تلویزیون نگاه می کردم. بیرون صدا هایی بلند شد. عده به رهبری و امام توهین کردند شعار مرگ دادند؛ خودم شنیدم.&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;EM&gt;با پلیس درگیر شدند، صورت هایشان را پوشانده بودند.&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چرا بعضی ها این قدر دردشان می گیرد از نمایش تصویر پاره کردن عکس امام خمینی در تلویزیون؟ آیا واقعاً این هایی که این کار زشت را انجام دادند، نمی توانند دانشجو باشند؟ و اینکه بالاخره نظام قرار است چه کند؟ یعنی هی بگوییم که &lt;EM&gt;آقاجان نبود! چنین اتفاقی عمراً اگر افتاده باشد! این ها خلق الساعه شدند! این ها اصلاً مریخی بودند که آمدند به امام ما توهین کردند!&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کجایند آنهایی که راه امام را پتک کرده بودند بر سر بعضی های دیگر بکوبند؟ چرا دفاع نمی کنند؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آیا همه ی کسانی که در پوست معترضین به انتخابات نقش آفرین شدند؟ دردشان منحصراً این بود که احمدی نژاد را رئیس جمهور قانونی نمی دانستند؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس شعار &quot;مرگ بر بسیجی&quot; &quot;مرگ بر ...&quot; از کجا آمد؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس تکرار بی چون چرای شعار های پیشنهاد شده از سایت فارسی وزارت خارجه ی رژیم صهیونیستی چه معنی دارد؟ مثل &quot;نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و اینکه موسوی را چگونه هنوز عده ای درون نظام می دانند در حالی که در برابر شعار &quot;استقلال آزادی جمهوری ایرانی&quot; هیچ موضعی نمی گیرد؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 23:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nazare3&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>mostafa</dc:creator>
<guid>http://nazare3.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با او بسپاریم پرچم به موعود</title>
<link>http://nazare3.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://alef.ir/1388/content/view/56183/&quot;&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/8288/C/khamenei-880806-3-017.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از روز شنبه بعدظهر که دکتر فخرایی - دبیر همایش سوم نخبگا&lt;A href=&quot;http://alef.ir/1388/content/view/56183/&quot;&gt;&lt;/A&gt;ن جوان - به من گفت صحبت‏هایم را برای دیدار رهبری آماده کنم، شروع کردم به فکر و مشورت. تصمیم داشتم صحبت را به دو بخش تقسیم کنم. چرا که از یک طرف به نظر می‏آمد بالاخره یک‏جا باید به حرف آمده و با زبان بی‏زبانی می‏گفتم که نباید فکر کرد اکثر یا همه فرزندان شهدا معترض به نظام هستند؛ بلکه بسیاری از آن‏ها حاضرند جانشان را در راه دفاع از انقلاب و ولایت فقیه بدهند. از طرف دیگر هم به نظرم می‏رسید که باید حرف‏هایی را که دیگران نمی‏زنند می‏زدم. به قول دوستی حرف‏های طیف ما از دانشجوها که انگار در بسیاری از این دیدارها جایی ندارد!&lt;BR&gt; تنظیم یک سخنرانی، آن‏هم در محضر رهبر انقلاب از آن‏چه گمان می‏رفت سخت‏تر بود. بالاخره مجبور شدم سه‏شنبه را در خانه نشسته و روی متن کار کنم. تقریبا 70 درصدش را نوشته و ویرایش نهایی کرده بودم که خبر دادند بنا به مصالحی _ این مصالح را به من گفتند. اما به علت شخصی بودن امکان بازگویی نیست. _ ترجیح داده شد که شما صحبت نکنید. البته احساسم، بیشتر این بود که مصلحتی در کار نیست و دوستان بیشتر به دنبال بهانه‏ای برای پیچاندن هستند. خب به طور طبیعی افراد زیادی دوست دارند در محضر ایشان صحبت کرده و مسئولین بنیاد مجبور به انتخاب هستند.&lt;BR&gt;از جهتی ناراحت شده و از جهت دیگری هم خوشحال شدم. ناراحت شده چون فکر می‏کردم خیلی خوب بود اگر آن حرف‏ها زده می‏شد. مخصوصا که هنوز جلسه پارسال و سخنان نخبگان را یادم نرفته بود و خوشحال شده، چون از دست این بار سنگین راحت شده بودم. البته باید اعتراف کرد دوست داشتم که می‏شد از نزدیک به محضر ایشان عرض ارادت کرده. اما سلب توفیق شد...&lt;BR&gt;به هر حال صبح زود چهارشنبه آمدیم به سالن اجلاس سران تا از آن‏جا به سمت بیت حرکت کنیم. پس از صبحانه که الحق و الانصاف نسبت به سال قبل ساده‏تر شده بود و پیدا کردن دوستان سوار اتوبوس شده و حرکت کردیم.&lt;BR&gt;وقتی به بیت رسیدیم، تقریبا تا ورود اکثر افراد بیرون ایستادم. بنابراین طبیعی بود که جای خیلی خوبی گیر نیاید؛ اما پس از ورود به جمع تشکیل شده توسط دوستان رفتم که هرچند به خاطر تراکم بچه‏ها جا کم بود، ولی در قسمت مناسبی از حسینیه بود. &lt;BR&gt;پس از گذشت چند دقیقه رهبری وارد شدند و با شعارهای دانشجویان مورد استقبال قرار گرفتند. بچه‏ها می‏گفتند « صل علی محمد، نائب مهدی آمد »، « ما همه سرباز توئیم خامنه‏ای، گوش به فرمان توئیم خامنه‏ای »و « خونی که در رگ ماست، هدیه‏ای به رهبر ماست » &lt;BR&gt;قرآن تلاوت شد و پس از گزارش رئیس بنیاد، نخبگان یک به یک می‏آمدند تا چند دقیقه‏ای صحبت‏هایشان را بگویند. انصافا سطح صحبت‏ها نسبت به سال قبل رشد زیادی کرده بود. اکثرا حرف‏های حسابی و به دردبخور زده می‏شد و این را با دقت در سیمای رهبری هم می‏شد فهمید که به نظر راضی‏تر از همیشه‏اند. هرچند که این دقت لازم نبود و چند دقیقه بعد خودشان به این نکته اشاره کردند.&lt;BR&gt;چند نفری که سخن گفتند مجری خطاب به رهبر انقلاب گفت که اگر صلاح دانسته ما را از سخنانشان مستفیض کنند. ایشان پرسیدند که «از دوستانی كه قرار بوده صحبت كنند، كسی باقی ماند؟» که مجری پاسخ می‏دهد «اگر شما اجازه بدهید، همه‌ی جمع هزار نفره‌ای كه این‌جا هستند، دوست دارند صحبت كنند...» یکی از بچه‏ها انگار خودش را برای صحبت آماده کرده، بلند می‏شود تا بگوید که می‏خواهد صحبت کند. او را می‏شناختم. محمود وحیدنیا از بچه‏های 87 دانشگاه بود. هرچند با هم اختلافات اساسی در فکر و مباحث سیاسی داشتیم، اما او را فردی مودب و منطقی یافته و می‏دانستم که به هیچ گروهی در دانشگاه وابسته نیست. نگران بودم که چه اتفاقی خواهد افتاد؟ انگار دیگران هم چنین بودند، چون کسی پیراهن او را از آستین گرفته و مشغول کشیدن بود تا شاید موفق به نشاندن او شود. در این کشاکش بالاخره محمود شکست خورد و نشست. اما انگار قسمت جور دیگری نوشته شده بود، چرا که رهبری این صحنه را دیده بود و پس از چند لحظه فرمود «آن آقایی كه ایستاده بودند و نشاندن‌شان! شما بفرمائید...»&lt;BR&gt;چون صدای محمود نمی‏آمد پشت تریبون رفته و شروع به صحبت نمود. با شروع حرف‏هایش نگرانی ما بیشتر شد. گویا آمده بود که انتقادهای تند و تیزی بکند. از صداوسیما شروع کرد و گفت که غیرمنصفانه، یک‏طرفه و خلاف واقع برنامه پخش می‏کند. انتقاد دومش این بود که چرا در فضای عمومی و به خصوص در مطبوعات و مجلس خبرگان نقدی نسبت به رهبری دیده نمی‏شود؟ می‏گفت که اگر این نقدها صورت نگیرد موجب به وجود آمدن نفاق و کینه می‏شود.&lt;BR&gt;چند دقیقه‏ای می‏شد که سخن می‏گفت. بنابراین با کاغذی وقت را به او تذکر دادند و او با اشاره به اتمام وقت از رهبری خواست صحبتش را ادامه دهد که پاسخ شنید: «من موافقم كه شما ادامه بدهید. وقت از اول هم تمام شده بود، ولی شما ادامه بدهید...»&lt;BR&gt;مدام به خودم و بچه‏ها می‏گفتم که این اتفاق، بسیار برای نظام مفید است، از مظلومیت آن خواهد کاست و حق را بیش از پیش نزد حق‏طلبان روشن خواهد کرد. ته دلم روشن بود. دوستان می‏گفتند به خاطر ماجرای صحبت نکردن من، باید بلند شده و اجازه صحبت می‏خواستم. گفتم رهبری اجازه نمی‏دهد؛ اما می‏گفتند همین بلند شدن و گفتن حرفی، اثر خودش را می‏گذارد. چرا که حداقل می‏گویی قرار بوده صحبت کنی و به تو هم اجازه ندادند. قبول کرده و شروع کردم به شکل‏دهی چند جمله‏ای که باید می‏گفتم.&lt;BR&gt;در انتقاد سوم به برخورد خشن با مردم اشاره کرد و پرسید که آیا نمی‏شد اقناعی‏تر با مردم برخورد کرد؟ بعد از آن، از فرصتی که رهبری برای گفتن سخنانش به او داده بود تشکر کرد و گفت من، بسیار نسبت به آینده جامعه‏مان امیدوارم. از شنیدن این جمله آخر بیش از قبل متعجب شده و به نظرات قبلی‏ام نسبت به محمود ایمان آوردم. این‏جور مواقع انسان حکمت آن جمله را می‏فهمد که شخصیت هر کس پشت زبانش پنهان است. &lt;BR&gt;وقتی صحبت وحیدنیا تمام شد بلند شدم که سخن بگویم. مردی آستین مرا هم گرفت تا وادار به نشستنم کند؛ اما طبیعتا زورش نرسید و مرا به حال خودم رها کرد.پیش از آن‏که بتوانم چیزی بگویم یکی لب به سخن گشود و درخواست کرد برای ابراز ارادت و گرفتن چفیه خدمت ایشان برسد. به گمانم این کار را کرده بود تا بگوید که نخبگان به شما ارادتی ویژه دارند. رهبری پاسخ دادند که من به شما چفیه را خواهم داد. به محض اتمام جمله ایشان شرو ع کرده و گفتم که همین حرف‌های ایشان نشان می‌دهد فضای نقد وجود دارد. گفتم که ما هم احساس می‏کردیم نقد به جاهای دیگری بیشتر وارد است و می‌خواستیم حرف بزنیم، اما به ما هم اجازه ندادند و فرصت نشد...&lt;BR&gt;همان‏طور که فکر می‏کردم رهبری صلاح نداستند صحبت کنم و فرمودند «این را به حساب كم بودن وقت‌ها بگذارید و تحمل بفرمائید. ان‌شاءالله خدای متعال شرح صدر خواهد داد به همه‌ی‌ ما كه درست بفهمیم، درست ببینیم و درست بیان كنیم.»&lt;BR&gt;می‏دانستم که آن دل روشن به خاطر اعتمادم به رهبری بود. ایشان سخنانش را شروع کرد و در میان بحث‏هایی متناسب با جلسه، به سوالات محمود نیز اشارات کرده و پاسخ می‏دادند.&lt;BR&gt;رهبری از صدا و سیما گفتند كه ایشان هم به بخشی از عملكرد این دستگاه انتقاد دارند. اما مثل همیشه انصاف را یكی از شروط نقد سالم عنوان كردند: «در انتقاد از بى‌انصافىِ یك دستگاه یا یك كس، خود ما باید دچار بى‌انصافى نشویم؛ به این توجه كنیم.» این نوع نگاه رهبری به مساله نقد خیلی جالب و حقیقتا خلا امروز جامعه در هر دو جناح است.&lt;BR&gt;رهبر انقلاب نسبت به صدا و سیما دو انتقاد عمده را وارد دانسته و گفتند: «خیال نكنید آن حرف‌هائى كه صدا و سیما می‌زند، این، همه‌ى حرف‌هاست؛ نه، خیلى مطلب هست. &quot;یك سینه حرف موج زند در دهان ما&quot;. این‌جور نیست كه هر چه كه انسان احساس می‌كند، این را گفته باشد یا بتواند بگوید. خیلى حرف‌هاى زیادى هست. شما جوان‌ها الحمدللَّه باهوشید، بااستعدادید، به‌تدریج خیلى از حقائق براى شماها روشن خواهد شد.»&lt;BR&gt; «آیا صدا و سیما وضعیت واقعى كشور را نشان می‌دهد؟ نه، ناقص نشان می‌دهد. خیلى پیشرفت‌هاى برجسته و بزرگ هست كه صدا و سیما نشان نمی‌دهد. دلیلش هم این است كه شما مجموعه‌ى مرتبط با حوادث گوناگون، از خیلى از حقائق كشور و پیشرفت‌هاى كشور مطلع نیستید؛ نقص صدا و سیماى ماست. والّا اگر صدا و سیما می‌توانست همان‌جور كه تلویزیون فلان كشور غربى با یك سابقه و تجربه‌ى فراوان و با استفاده‌هاى هنرى دروغ‌هاى خودش را راست جلوه می‌دهد، واقعیات موجود كشور را درست منعكس كند، شما بدانید امروز امید نسل جوان، دلبستگى نسل جوان به كشورش، به دینش، به نظام جمهورى اسلامى‌اش، به‌مراتب بیشتر از حالا بود.»&lt;BR&gt;بعد شروع کردند به توضیح نظراتشان راجع به بحث نقد رهبری و گفتند که «بنده توى جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى كه این‌جا هستند، گاهى كه ببینم حالا بعضى‌ها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از این حرف‌ها را كه خیال می‌كنند من خوشم نمى‌آید، نمی‌زنند؛ از نگفتنش ناراحت می‌شوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نمی‌شوم. اى كاش مجال بود تا گفته می‌شد، تا آن‌وقت انسان می‌توانست آن برگ‌هاى بر روى هم گذاشته‌ى كتاب حرف را، باز كند تا خیلى از حقائق روشن بشود. آینده، البته این كارها خواهد شد.» &lt;BR&gt;اواخر سخنرانی انتظار كسانی كه هنوز نظر رهبرشان را در واکنش به آن جوان دانشجو درباره «انتقاد از رهبری» نفهمیده بودند به سر آمد و ایشان گفتند:&lt;BR&gt;«ما كه نگفتیم از ما كسى انتقاد نكند؛ ما كه حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال می‌كنم؛ از انتقاد استقبال می‌كنم. البته انتقاد هم می‌كنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، كم هم نیست؛ بنده هم می‌گیرم، دریافت می‌كنم و انتقادها را می‌فهمم.»&lt;BR&gt;رهبری جملات آخر را گفته، دعا نموده و بلند شدند تا بروند. جالب این‏است که یادشان نرفت چفیه را به آن دانشجو داده و گفتند آن جوان بیاید و چفیه را بگیرد.&lt;BR&gt;وقتی به آن‏چه گذشته بود می‏اندیشیم به یاد اوامر حضرت امیر به مالک افتاده که می‏فرمودند: « براى مراجعان خود وقتى مقرر كن كه به نياز آن‏ها شخصا رسيدگى كنى، مجلس عمومى و همگانى براى آنها تشكيل ده و درهاى آنرا به روى هيچكس نبند... تا هر كس با صراحت و بدون ترس و لكنت سخنان خود را با تو بگويد. زيرا من بارها از رسول خدا اين سخن را شنيدم: ملتى كه حق ضعيفان را از زورمندان با صراحت نگيرد هرگز پاك و پاكيزه نمى‏شود و روى سعادت نمى‏بيند.»&lt;BR&gt;بعضی‏ها خودشان را گول زده و مدام می‏گویند چرا ولی فقیه را با معصوم مقایسه می‏کنید. با آن‏ها که چنین آشکارمغالطه می‏گنند چه باید کرد؟ وقتی از صدر اسلام مثال می‏زنیم دنبال برداشت دینی و یافتن پاسخی متناسب با مکتب اسلامی هستیم، نه مشابهت‏سازی‏های تاریخی. اگر منظورشان این‏است که وجود جریان حق و باطل را منکر شویم، نمی‏توان چنین بود. چرا که این، سنت الهی است برای تمام تاریخ. باید به جای این مغالطات، خودمان را در جبهه حق قرار دهیم. البته حق بودن یک جبهه به معنای نبود خطا نیست، که ما در این عالم تنها 14 معصوم داریم. ما چنین نکرده. بلکه می‏گوییم ولی فقیه نصب عام از سوی معصوم است. مثل مالک؛ ولی با این تفاوت که او نصب خاص حضرت امیر(ع) بود و باید بگویم از عمق وجود خوشحالم که ولی متقی‏مان به فرمان مولای متقیان عمل می‏کند و ما، مالکی برای ایران اسلامی داریم. &lt;BR&gt;پس از جلسه تنها یک نگرانی داشته و آن، برخورد بد عناصر خودسر با محمود بود. بهش زنگ زدم، اما تلفتش خاموش بود. پیامک دادم که بهم زنگ بزند. یک ساعت بعد که تماس گرفت حالش را پرسیده و راجع به این‏که آیا کسی مزاحمش شده بود سوال کردم. الحمدلله کسی مزاحم نشده بود. گفتم اگر کسی گیر داد بهم زنگ بزن تا یک کاری بکنیم. و امروز بعد 48 ساعت با یکی از  بچه‏ها که با او صحبت کرده بود حرف می‏زدم؛ و شنیدم کسی بهش کاری نداشته است.&lt;BR&gt; وقتی چنین اتفاقاتی را از نزدیک دیده و با وضعیت‏های مشابه در ایران و کشورهای دیگر در تاریخ معاصر یا صدر اسلام مقایسه می‏کنم بسیار نسبت به آینده این حکومت و جامعه امیدوار می‏شوم. با هزار جور مشکل و نقص می‏توان ساخت، وقتی چنین شباهت‏هایی را با آرمان‏شهری مثل جامعه علوی و نبوی می‏بینیم. این نشانه‏ها است که انسان را امیدوار می‏کند و مملو از توکل و اراده تا انشاالله &quot;با او بسپاریم پرچم به موعود.&quot;&lt;BR&gt;ولی فقیه ما وظیفه خود را نسبت به امت خویش شناخته و عمل می‏کند؛ اما آیا ما نیز وظایف خودمان را نسبت به او انجام می‏دهیم؟ یقینا پاسخ منفی است؛ وقتی می‏شنویم مطالبات همین رهبر از خودمان و گلایه‏اش بابت عمل نکردن به آن‏ها را: &lt;BR&gt;«بنده گفتم كرسى آزادفكرى را در دانشگاه‌ها به وجود بياوريد. خوب، شما جوانها چرا به وجود نياورديد؟ شما كرسى آزادفكرى سياسى را، كرسى آزاد فكرى معرفتى را تو همين دانشگاه تهران، تو همين دانشگاه شريف، تو همين دانشگاه اميركبير به وجود بياوريد. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همديگر را نقد كنند، با همديگر مجادله كنند. حق، آنجا خودش را نمايان خواهد كرد. حق اينجورى نمايان نميشود كه كسى يك انتقادى را پرتاب بكند. اينجورى كه حق درست فهميده نميشود. ايجاد فضاى آشفته‌ى ذهنى با لفاظى‌ها هيچ كمكى به پيشرفت كشور نمي كند.» &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 07:07:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nazare3&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>mmdadman</dc:creator>
<guid>http://nazare3.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با او بسپاریم پرچم به موعود</title>
<link>http://nazare3.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://alef.ir/1388/content/view/56183/&quot;&gt;http://alef.ir/1388/content/view/56183/&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از روز شنبه بعدظهر که دکتر فخرایی - دبیر همایش سوم نخبگان جوان - به من گفت صحبت‏هایم را برای دیدار رهبری آماده کنم، شروع کردم به فکر و مشورت. تصمیم داشتم صحبت را به دو بخش تقسیم کنم. چرا که از یک طرف به نظر می‏آمد بالاخره یک‏جا باید به حرف آمده و با زبان بی‏زبانی می‏گفتم که نباید فکر کرد اکثر یا همه فرزندان شهدا معترض به نظام هستند؛ بلکه بسیاری از آن‏ها حاضرند جانشان را در راه دفاع از انقلاب و ولایت فقیه بدهند. از طرف دیگر هم به نظرم می‏رسید که باید حرف‏هایی را که دیگران نمی‏زنند می‏زدم. به قول دوستی حرف‏های طیف ما از دانشجوها که انگار در بسیاری از این دیدارها جایی ندارد!&lt;BR&gt; تنظیم یک سخنرانی، آن‏هم در محضر رهبر انقلاب از آن‏چه گمان می‏رفت سخت‏تر بود. بالاخره مجبور شدم سه‏شنبه را در خانه نشسته و روی متن کار کنم. تقریبا 70 درصدش را نوشته و ویرایش نهایی کرده بودم که خبر دادند بنا به مصالحی _ این مصالح را به من گفتند. اما به علت شخصی بودن امکان بازگویی نیست. _ ترجیح داده شد که شما صحبت نکنید. البته احساسم، بیشتر این بود که مصلحتی در کار نیست و دوستان بیشتر به دنبال بهانه‏ای برای پیچاندن هستند. خب به طور طبیعی افراد زیادی دوست دارند در محضر ایشان صحبت کرده و مسئولین بنیاد مجبور به انتخاب هستند.&lt;BR&gt;از جهتی ناراحت شده و از جهت دیگری هم خوشحال شدم. ناراحت شده چون فکر می‏کردم خیلی خوب بود اگر آن حرف‏ها زده می‏شد. مخصوصا که هنوز جلسه پارسال و سخنان نخبگان را یادم نرفته بود و خوشحال شده، چون از دست این بار سنگین راحت شده بودم. البته باید اعتراف کرد دوست داشتم که می‏شد از نزدیک به محضر ایشان عرض ارادت کرده. اما سلب توفیق شد...&lt;BR&gt;به هر حال صبح زود چهارشنبه آمدیم به سالن اجلاس سران تا از آن‏جا به سمت بیت حرکت کنیم. پس از صبحانه که الحق و الانصاف نسبت به سال قبل ساده‏تر شده بود و پیدا کردن دوستان سوار اتوبوس شده و حرکت کردیم.&lt;BR&gt;وقتی به بیت رسیدیم، تقریبا تا ورود اکثر افراد بیرون ایستادم. بنابراین طبیعی بود که جای خیلی خوبی گیر نیاید؛ اما پس از ورود به جمع تشکیل شده توسط دوستان رفتم که هرچند به خاطر تراکم بچه‏ها جا کم بود، ولی در قسمت مناسبی از حسینیه بود. &lt;BR&gt;پس از گذشت چند دقیقه رهبری وارد شدند و با شعارهای دانشجویان مورد استقبال قرار گرفتند. بچه‏ها می‏گفتند « صل علی محمد، نائب مهدی آمد »، « ما همه سرباز توئیم خامنه‏ای، گوش به فرمان توئیم خامنه‏ای »و « خونی که در رگ ماست، هدیه‏ای به رهبر ماست » &lt;BR&gt;قرآن تلاوت شد و پس از گزارش رئیس بنیاد، نخبگان یک به یک می‏آمدند تا چند دقیقه‏ای صحبت‏هایشان را بگویند. انصافا سطح صحبت‏ها نسبت به سال قبل رشد زیادی کرده بود. اکثرا حرف‏های حسابی و به دردبخور زده می‏شد و این را با دقت در سیمای رهبری هم می‏شد فهمید که به نظر راضی‏تر از همیشه‏اند. هرچند که این دقت لازم نبود و چند دقیقه بعد خودشان به این نکته اشاره کردند.&lt;BR&gt;چند نفری که سخن گفتند مجری خطاب به رهبر انقلاب گفت که اگر صلاح دانسته ما را از سخنانشان مستفیض کنند. ایشان پرسیدند که «از دوستانی كه قرار بوده صحبت كنند، كسی باقی ماند؟» که مجری پاسخ می‏دهد «اگر شما اجازه بدهید، همه‌ی جمع هزار نفره‌ای كه این‌جا هستند، دوست دارند صحبت كنند...» یکی از بچه‏ها انگار خودش را برای صحبت آماده کرده، بلند می‏شود تا بگوید که می‏خواهد صحبت کند. او را می‏شناختم. محمود وحیدنیا از بچه‏های 87 دانشگاه بود. هرچند با هم اختلافات اساسی در فکر و مباحث سیاسی داشتیم، اما او را فردی مودب و منطقی یافته و می‏دانستم که به هیچ گروهی در دانشگاه وابسته نیست. نگران بودم که چه اتفاقی خواهد افتاد؟ انگار دیگران هم چنین بودند، چون کسی پیراهن او را از آستین گرفته و مشغول کشیدن بود تا شاید موفق به نشاندن او شود. در این کشاکش بالاخره محمود شکست خورد و نشست. اما انگار قسمت جور دیگری نوشته شده بود، چرا که رهبری این صحنه را دیده بود و پس از چند لحظه فرمود «آن آقایی كه ایستاده بودند و نشاندن‌شان! شما بفرمائید...»&lt;BR&gt;چون صدای محمود نمی‏آمد پشت تریبون رفته و شروع به صحبت نمود. با شروع حرف‏هایش نگرانی ما بیشتر شد. گویا آمده بود که انتقادهای تند و تیزی بکند. از صداوسیما شروع کرد و گفت که غیرمنصفانه، یک‏طرفه و خلاف واقع برنامه پخش می‏کند. انتقاد دومش این بود که چرا در فضای عمومی و به خصوص در مطبوعات و مجلس خبرگان نقدی نسبت به رهبری دیده نمی‏شود؟ می‏گفت که اگر این نقدها صورت نگیرد موجب به وجود آمدن نفاق و کینه می‏شود.&lt;BR&gt;چند دقیقه‏ای می‏شد که سخن می‏گفت. بنابراین با کاغذی وقت را به او تذکر دادند و او با اشاره به اتمام وقت از رهبری خواست صحبتش را ادامه دهد که پاسخ شنید: «من موافقم كه شما ادامه بدهید. وقت از اول هم تمام شده بود، ولی شما ادامه بدهید...»&lt;BR&gt;مدام به خودم و بچه‏ها می‏گفتم که این اتفاق، بسیار برای نظام مفید است، از مظلومیت آن خواهد کاست و حق را بیش از پیش نزد حق‏طلبان روشن خواهد کرد. ته دلم روشن بود. دوستان می‏گفتند به خاطر ماجرای صحبت نکردن من، باید بلند شده و اجازه صحبت می‏خواستم. گفتم رهبری اجازه نمی‏دهد؛ اما می‏گفتند همین بلند شدن و گفتن حرفی، اثر خودش را می‏گذارد. چرا که حداقل می‏گویی قرار بوده صحبت کنی و به تو هم اجازه ندادند. قبول کرده و شروع کردم به شکل‏دهی چند جمله‏ای که باید می‏گفتم.&lt;BR&gt;در انتقاد سوم به برخورد خشن با مردم اشاره کرد و پرسید که آیا نمی‏شد اقناعی‏تر با مردم برخورد کرد؟ بعد از آن، از فرصتی که رهبری برای گفتن سخنانش به او داده بود تشکر کرد و گفت من، بسیار نسبت به آینده جامعه‏مان امیدوارم. از شنیدن این جمله آخر بیش از قبل متعجب شده و به نظرات قبلی‏ام نسبت به محمود ایمان آوردم. این‏جور مواقع انسان حکمت آن جمله را می‏فهمد که شخصیت هر کس پشت زبانش پنهان است. &lt;BR&gt;وقتی صحبت وحیدنیا تمام شد بلند شدم که سخن بگویم. مردی آستین مرا هم گرفت تا وادار به نشستنم کند؛ اما طبیعتا زورش نرسید و مرا به حال خودم رها کرد.پیش از آن‏که بتوانم چیزی بگویم یکی لب به سخن گشود و درخواست کرد برای ابراز ارادت و گرفتن چفیه خدمت ایشان برسد. به گمانم این کار را کرده بود تا بگوید که نخبگان به شما ارادتی ویژه دارند. رهبری پاسخ دادند که من به شما چفیه را خواهم داد. به محض اتمام جمله ایشان شرو ع کرده و گفتم که همین حرف‌های ایشان نشان می‌دهد فضای نقد وجود دارد. گفتم که ما هم احساس می‏کردیم نقد به جاهای دیگری بیشتر وارد است و می‌خواستیم حرف بزنیم، اما به ما هم اجازه ندادند و فرصت نشد...&lt;BR&gt;همان‏طور که فکر می‏کردم رهبری صلاح نداستند صحبت کنم و فرمودند «این را به حساب كم بودن وقت‌ها بگذارید و تحمل بفرمائید. ان‌شاءالله خدای متعال شرح صدر خواهد داد به همه‌ی‌ ما كه درست بفهمیم، درست ببینیم و درست بیان كنیم.»&lt;BR&gt;می‏دانستم که آن دل روشن به خاطر اعتمادم به رهبری بود. ایشان سخنانش را شروع کرد و در میان بحث‏هایی متناسب با جلسه، به سوالات محمود نیز اشارات کرده و پاسخ می‏دادند.&lt;BR&gt;رهبری از صدا و سیما گفتند كه ایشان هم به بخشی از عملكرد این دستگاه انتقاد دارند. اما مثل همیشه انصاف را یكی از شروط نقد سالم عنوان كردند: «در انتقاد از بى‌انصافىِ یك دستگاه یا یك كس، خود ما باید دچار بى‌انصافى نشویم؛ به این توجه كنیم.» این نوع نگاه رهبری به مساله نقد خیلی جالب و حقیقتا خلا امروز جامعه در هر دو جناح است.&lt;BR&gt;رهبر انقلاب نسبت به صدا و سیما دو انتقاد عمده را وارد دانسته و گفتند: «خیال نكنید آن حرف‌هائى كه صدا و سیما می‌زند، این، همه‌ى حرف‌هاست؛ نه، خیلى مطلب هست. &quot;یك سینه حرف موج زند در دهان ما&quot;. این‌جور نیست كه هر چه كه انسان احساس می‌كند، این را گفته باشد یا بتواند بگوید. خیلى حرف‌هاى زیادى هست. شما جوان‌ها الحمدللَّه باهوشید، بااستعدادید، به‌تدریج خیلى از حقائق براى شماها روشن خواهد شد.»&lt;BR&gt; «آیا صدا و سیما وضعیت واقعى كشور را نشان می‌دهد؟ نه، ناقص نشان می‌دهد. خیلى پیشرفت‌هاى برجسته و بزرگ هست كه صدا و سیما نشان نمی‌دهد. دلیلش هم این است كه شما مجموعه‌ى مرتبط با حوادث گوناگون، از خیلى از حقائق كشور و پیشرفت‌هاى كشور مطلع نیستید؛ نقص صدا و سیماى ماست. والّا اگر صدا و سیما می‌توانست همان‌جور كه تلویزیون فلان كشور غربى با یك سابقه و تجربه‌ى فراوان و با استفاده‌هاى هنرى دروغ‌هاى خودش را راست جلوه می‌دهد، واقعیات موجود كشور را درست منعكس كند، شما بدانید امروز امید نسل جوان، دلبستگى نسل جوان به كشورش، به دینش، به نظام جمهورى اسلامى‌اش، به‌مراتب بیشتر از حالا بود.»&lt;BR&gt;بعد شروع کردند به توضیح نظراتشان راجع به بحث نقد رهبری و گفتند که «بنده توى جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى كه این‌جا هستند، گاهى كه ببینم حالا بعضى‌ها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از این حرف‌ها را كه خیال می‌كنند من خوشم نمى‌آید، نمی‌زنند؛ از نگفتنش ناراحت می‌شوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نمی‌شوم. اى كاش مجال بود تا گفته می‌شد، تا آن‌وقت انسان می‌توانست آن برگ‌هاى بر روى هم گذاشته‌ى كتاب حرف را، باز كند تا خیلى از حقائق روشن بشود. آینده، البته این كارها خواهد شد.» &lt;BR&gt;اواخر سخنرانی انتظار كسانی كه هنوز نظر رهبرشان را در واکنش به آن جوان دانشجو درباره «انتقاد از رهبری» نفهمیده بودند به سر آمد و ایشان گفتند:&lt;BR&gt;«ما كه نگفتیم از ما كسى انتقاد نكند؛ ما كه حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال می‌كنم؛ از انتقاد استقبال می‌كنم. البته انتقاد هم می‌كنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، كم هم نیست؛ بنده هم می‌گیرم، دریافت می‌كنم و انتقادها را می‌فهمم.»&lt;BR&gt;رهبری جملات آخر را گفته، دعا نموده و بلند شدند تا بروند. جالب این‏است که یادشان نرفت چفیه را به آن دانشجو داده و گفتند آن جوان بیاید و چفیه را بگیرد.&lt;BR&gt;وقتی به آن‏چه گذشته بود می‏اندیشیم به یاد اوامر حضرت امیر به مالک افتاده که می‏فرمودند: « براى مراجعان خود وقتى مقرر كن كه به نياز آن‏ها شخصا رسيدگى كنى، مجلس عمومى و همگانى براى آنها تشكيل ده و درهاى آنرا به روى هيچكس نبند... تا هر كس با صراحت و بدون ترس و لكنت سخنان خود را با تو بگويد. زيرا من بارها از رسول خدا اين سخن را شنيدم: ملتى كه حق ضعيفان را از زورمندان با صراحت نگيرد هرگز پاك و پاكيزه نمى‏شود و روى سعادت نمى‏بيند.»&lt;BR&gt;بعضی‏ها خودشان را گول زده و مدام می‏گویند چرا ولی فقیه را با معصوم مقایسه می‏کنید. با آن‏ها که چنین آشکارمغالطه می‏گنند چه باید کرد؟ وقتی از صدر اسلام مثال می‏زنیم دنبال برداشت دینی و یافتن پاسخی متناسب با مکتب اسلامی هستیم، نه مشابهت‏سازی‏های تاریخی. اگر منظورشان این‏است که وجود جریان حق و باطل را منکر شویم، نمی‏توان چنین بود. چرا که این، سنت الهی است برای تمام تاریخ. باید به جای این مغالطات، خودمان را در جبهه حق قرار دهیم. البته حق بودن یک جبهه به معنای نبود خطا نیست، که ما در این عالم تنها 14 معصوم داریم. ما چنین نکرده. بلکه می‏گوییم ولی فقیه نصب عام از سوی معصوم است. مثل مالک؛ ولی با این تفاوت که او نصب خاص حضرت امیر(ع) بود و باید بگویم از عمق وجود خوشحالم که ولی متقی‏مان به فرمان مولای متقیان عمل می‏کند و ما، مالکی برای ایران اسلامی داریم. &lt;BR&gt;پس از جلسه تنها یک نگرانی داشته و آن، برخورد بد عناصر خودسر با محمود بود. بهش زنگ زدم، اما تلفتش خاموش بود. پیامک دادم که بهم زنگ بزند. یک ساعت بعد که تماس گرفت حالش را پرسیده و راجع به این‏که آیا کسی مزاحمش شده بود سوال کردم. الحمدلله کسی مزاحم نشده بود. گفتم اگر کسی گیر داد بهم زنگ بزن تا یک کاری بکنیم. و امروز بعد 48 ساعت با یکی از  بچه‏ها که با او صحبت کرده بود حرف می‏زدم؛ و شنیدم کسی بهش کاری نداشته است.&lt;BR&gt; وقتی چنین اتفاقاتی را از نزدیک دیده و با وضعیت‏های مشابه در ایران و کشورهای دیگر در تاریخ معاصر یا صدر اسلام مقایسه می‏کنم بسیار نسبت به آینده این حکومت و جامعه امیدوار می‏شوم. با هزار جور مشکل و نقص می‏توان ساخت، وقتی چنین شباهت‏هایی را با آرمان‏شهری مثل جامعه علوی و نبوی می‏بینیم. این نشانه‏ها است که انسان را امیدوار می‏کند و مملو از توکل و اراده تا انشاالله &quot;با او بسپاریم پرچم به موعود.&quot;&lt;BR&gt;ولی فقیه ما وظیفه خود را نسبت به امت خویش شناخته و عمل می‏کند؛ اما آیا ما نیز وظایف خودمان را نسبت به او انجام می‏دهیم؟ یقینا پاسخ منفی است؛ وقتی می‏شنویم مطالبات همین رهبر از خودمان و گلایه‏اش بابت عمل نکردن به آن‏ها را: &lt;BR&gt;«بنده گفتم كرسى آزادفكرى را در دانشگاه‌ها به وجود بياوريد. خوب، شما جوانها چرا به وجود نياورديد؟ شما كرسى آزادفكرى سياسى را، كرسى آزاد فكرى معرفتى را تو همين دانشگاه تهران، تو همين دانشگاه شريف، تو همين دانشگاه اميركبير به وجود بياوريد. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همديگر را نقد كنند، با همديگر مجادله كنند. حق، آنجا خودش را نمايان خواهد كرد. حق اينجورى نمايان نميشود كه كسى يك انتقادى را پرتاب بكند. اينجورى كه حق درست فهميده نميشود. ايجاد فضاى آشفته‌ى ذهنى با لفاظى‌ها هيچ كمكى به پيشرفت كشور نمي كند.» &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 06:57:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nazare3&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>mmdadman</dc:creator>
<guid>http://nazare3.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نفخ در صور آخرين مقاتله</title>
<link>http://nazare3.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>                                          &lt;IMG height=229 src=&quot;http://www.irdc.ir/storage/images/20090306134603t200-sefarat4.jpg&quot; width=200&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;« نفخ در صور آخرين مقاتله »&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;13 آبان امسال چه چيزي را بايد روشن كنيم؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;13 آبان روزي براي ابراز آشكاراي انزجار از استكبار است. خصوصا نماد بزرگ آن شيطان اكبر يعني آمريكا. اين سنتي بنيادين است كه براي آن تبديل و تغييري نخواهيم يافت. اما استكبار امروز با 30سال پيش در شكل و قيافه ، توان، هدف و برنامه هايش تفاوت هاي زيادي دارد. با ظهور انقلاب اسلامي عصر توبة بشريت از آخرين گام جاهليت يعني جاهليت مدرن فرا رسيد و با پيشرفت اين انقلاب كه در گذر زمان روز به روز عيان تر و آشكارتر به چشم مي‌آيد طبيعيست كه توان دشمن آن كمتر مي‌شود و درنتيجه شيوه هاي نبردش متفاوت‌تر. آمريكايي كه در رأس جهان دهكده شده قرار دارد در چهار ركن قدرت برتر بود كه البته اين چهار ركن ارتباط تنگاتنگي داشتند:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اقتدار نظامي، سلطة اقتصادي، قدرت علمي و تسلط رسانه اي.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;1- هيمنة اقتدار نظامي آمريكا در باتلاق جنگي عراق و افغانستان فرو رفت و با جنگ هاي 33 روزه و 22روزه يعني جنگ‌هاي سپاه جبهة انقلاب اسلامي با نوچة آمريكا نابود شد و دنيا فهميد كه عبارت «آمريكا قدرت يكه تازيست كه اگر اراده كند هركشوري را نابود خواهد كرد» حقيقت دارد اما در فيلم هاي هاليوودي و نه واقعيت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;2- نظمي كه بنيانش بر قواعدي شيطاني باشد دوامي نخواهد داشت و با كوچكترين لرزه‌اي به فروپاشي خواهد انجاميد. اينگونه است كه با ورشكستگي يك شركت چندين بانك و كمپاني بزرگ و در نهايت مانند يك دومينو تمام اجزاي اقتصاد دهكدة جهاني و رأس پر ادعاي آن فرو ميريزد و اين آغاز قصة پر غصة فروپاشي هيمنة اقتصادي غول غرب بود كه هنوز هم ادامه دارد. هراندازه كه استقلال در ملتي كمتر وجو داشتد پس لرزه هاي اين زلزله در آمريكا بيشتر دامان آن ملت را فراگرفت و خواهد گرفت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;3- اما رنسانس كه عصر آغاز ولايت &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;science&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; به جاي ولايت الله بود با به بن بست رسيدن علوم تجربي در عرصة كارآمدي و آغاز عصر توبة بشريت از پرستش دنيا، غروب خويش را نظاره مي‌كند. البته اين بن‌بست راهيست تدريجي كه آهسته و پيوسته طي مي‌شود و ناگهان به انقلابي عظيم و تحولي سريع منجر خواهد شد و اين شايد پيچيده ترين عرصة تقابل با كفر مدرن است كه اينبار هم خيزش توحيدي عظيمي را از جانب شرق مي‌طلبد و البته با شروع عصر توبه ذائقة بشريت براي اين خيزش هرلحظه آماده تر از پيش است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;4- تنها بازماندة به ظاهر مستحكم از هيمنة شيطان بزرگ، تسلط رسانه‌اي اوست و اگر جنگ امروز با استكبار &lt;I&gt;جنگ نرم&lt;/I&gt; نام مي‌گيرد بي ارتباط با اين تسلط رسانه‌اي و دركنارش بازماندة اقتدار علمي غرب و قلة آن(آمريكا) نيست. &lt;B&gt;&lt;I&gt;جنگ نرم، جنگ فرهنگهاست و غرب شكست خورده در عرصة اقتصاد و نظامي‌گري چاره‌اي جز پناه بردن به جنگ نرم براي بازتوليد ارتش سخت خود ندارد اما اينبار اين ارتش سخت بناست تا از دل ملل دشمن غرب ياربگيرد و نه از درون ملل غرب.&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; اينست كه امروز جنگ ما با استكبار از جنس نرم است و پيچيده‌تر از گذشته چراكه ارتش غرب اينبار از غرب نيست كه مي خواهد برخيزد و به جنگ حق بيايد بلكه درست اينبار جنگ انقلاب و تمدن غرب در بين صفوف ملل انقلابي شكل خواهد گرفت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;چه زيبا سيد شهيدان اهل قلم، بصيرانه آينده را ديد و براي امروز ما ترسيم كرد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;«&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; از اين پس تا آنگاه كه شمس ولايت از افق حيثيت كلي وجود انسان سر زند و زمين و&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آسمان ها به غايت خلقت خويش واصل شوند ، همة نظاماتي كه بشر از چند قرن پيش در جست&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;وجوي يوتوپياي لذت و فراغت _ كه همان جاودانگي موعود شيطان است براي آدم فريب خورده&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; _ &lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;به مدد علم تكنولوژيك بنا كرده است يكي پس از ديگري فرو خواهد پاشيد و خلاف آنچه&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بسياري مي پندارند، آخرين مقاتلة ما _ به مثابه سپاه عدالت _ نه با دموكراسي غرب كه&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;با اسلام آمريكايي است ، كه اسلام آمريكايي از خود آمريكا دير پاتر است . اگر چه&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين يكي نيز و لو &quot;هزار ماه &quot; باشد به يك &quot;شب قدر &quot; فرو خواهد ريخت و حق پرستان و&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مستضعفان وراث زمين خواهند شد&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN lang=AR-SA&gt;»&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;چندسالي مي شود كه دموكراسي غرب در برابر مردم سالاري ديني شكستي سهمگين خورده است. با پيروزي دولتي برآمده از شعارهاي انقلاب در ايران و استحكام دوباره آن در باشكوه‌ترين انتخابات تاريخ رياست جمهوري آن هم با بيشترين رأي تاريخ كشور، با پيروزي دولت حماس، تحكيم قدرت سياسي حزب الله لبنان ، پيروزي دشمنان آمريكا و غرب در آمريكاي لاتين و اسلامگرايان در اقصي نقاط جهان مانند تركيه و كشورهاي آفريقايي و... اينها همه علائم پيروزي در چالشيست كه مردمسالاري انقلاب با تمدن غرب و دموكراسيش آغاز كرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در حقيقت سالهاست كه به صورت نرمي جنگ نرم آغاز شده، هرچه زمان گذشت و فروپاشي اركان قدرت استكبار عيان‌تر شد آنها بيشتر دريافتند كه راه نبرد با اسلام نابي كه كمر همت به فروپاشيشان بسته بود تنها و تنها از پشتيباني سازشكاران مي‌گذرد و نبرد با صراط مستقيم اسلام ناب جز با طرق معوج&lt;B&gt;&lt;I&gt; اسلام آمريكايي&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; و&lt;B&gt;&lt;I&gt; اسلام متحجرين&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; شكستي امتحان شده درپي خواهد داشت. امروز راه سدّ غرب در برابر فرودآمدن حق بر پيكرة تمدنش ترويج سكه‌هاي تقلبي در هركجاييست كه اسلام ناب نفوذ كرده و قلوبي را متشكّل به تسخير خود درآورده است. در فلسطين ابومازن و جنبش فتح علم مي‌شوند تا به عنوان صف مقدم جبهة آمريكا با دولت حماس رويارو شوند. آمريكا نه فقط تمام &lt;B&gt;سلطة رسانه اي&lt;/B&gt; خويش را كه در زمان لازم آن اندك قدرت نظامي باقي مانده اش را نيز به ميدان مي‌آورد تا مبارزان اسلام ناب در كشور فلسطين را به زانو درآورد. البته &lt;B&gt;&lt;I&gt;«ومكروا و مكر الله و الله خيرالماكرين»&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در لبنان رفيق حريري ناگهان در يك بمب گذاري مشكوك به نام سوريه، ترور مي‌شود و سعد حريري از فرانسه فراخوانده شده و ائتلاف 14مارس براي مبارزه با حزب الله از درون لبنان علم مي‌شود، جنگ 33روزه به راه مي‌افتد و پس از عدم موفقيت تمام توان رسانه اي و مالي غرب براي پيروزي ائتلاف 14مارس در انتخابات مجلس لبنان به ميدان مي‌آيد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در ايران اما قضيه متفاوت است چون رهبري حكيم يك تنه در برابر نقشه هاي آنان ايستاده است لذا پرو‍‍ژة حاكميت چندگانه، عرفي سازي دين و ... كه در عصر دولت اصلاحات پي‌گرفته شد به بن بست رسيد و كيست نداند كه پشت اين بازيها چه كساني ايستاده بودند؟ بعد از آن هرآنچه از رسانه در عالم وجود داشت بسيج شد تا دولت برآمده از شعارهاي انقلاب را 4سال تمام مورد آماج قرار دهند، به انتخابات 88 رسيدند اينبار هم هجمة تبليغيشان اثري بر مردم نگذاشت و دستي كه با نام خميني و ظاهر اسلام و حقيقت اسلام آمريكايي بيرون آمده بود اين بارهم با راهبري آن ره‌بر حكيم و مردم ايران قطع شد. اما مأيوس نشدند و &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;فتنه اي عميق را ايجاد كردند و جنبش سبز را علم. جنبشي كه اينگونه تعريف مي‌شود: هرآن كس ظاهراً و باطناً با انقلاب دشمني دارد عضوي از اين جنبش است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;14مارس لبنان، حكومت خودگران فلسطين، كودتاگران عليه چاوز در ونزوئلا ، جنبش سبز و... همه سر در يك آخور دارند. همان آخوري كه بوش پسر در معدود حرفهاي راستي كه در زندگيش زده بود پيش از رفتن از كسوت رياست شيطان بزرگ اينگونه بيانش كرد:&lt;I&gt; « ما از اصلاح طلبان در ايران، لبنان ، فلسطين و كل خاورميانه[ودر واقع كل دنيا] حمايت مي‌كنيم.»&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/I&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;امروز جنگ با استكبار در خط مقدمي پيگيري مي‌شود كه يك سوي آن &lt;B&gt;&lt;I&gt;خط سازش&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; و سوي ديگرش &lt;B&gt;&lt;I&gt;خط مقاومت&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; در برابر استكبار قرار دارد. &lt;I&gt;خط سازشي&lt;/I&gt; كه آن را &lt;I&gt;اصلاحات&lt;/I&gt; مي خوانند اما در واقع همان&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;    &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;Reformism&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;است كه با ظاهري اسلامي بذر افسادات آمريكايي را در فرهنگ ملل انقلابي مي‌كارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;با حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري ايران جنگ نرمي كه سالها بود زير پوست جوامع انقلابي در جريان بود آشكار شد و اينگونه شد كه فرمان &lt;B&gt;&lt;I&gt;آخرين مقاتله&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; توسط رهبر انقلابيان جهان اعلان شد. امروز برائت از روسيه و چين را مطرح مي‌كنند اگر اين از روي صداقت و استقلال طلبي حقيقي بود، ما نيز به آنان مي‌پيوستيم اما ترديدي نيست كه پيروان اسلام آمريكايي براي انحراف اذهان از بت بزرگشان آمريكا به سراغ چين و روسيه رفته اند تا شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل را خط بزنند. 13 آبان روز برائت جويي از استكبار است ، استكباري كه هيكل تنومندش روز به روز نحيف‌تر از گذشته مي‌شود و هر روز نظامي از نظاماتش و ركني از اركانش فرو مي‌ريزد. امروز چشم اميد اسكتبار براي بقا به&lt;B&gt;&lt;I&gt; اسلام آمريكايي&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; دوخته شده است. در 13 آبان اولين سالي كه جنگ نرم به &lt;B&gt;&lt;I&gt;صورت رسمي&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; بروز يافته است ضمن آنكه نبايد اجازه داد بت بزرگ فراموش شود، بايد دست امروزين استكبار كه در قالب خط سازش در ميان ملل انقلابي از آستين بيرون آمده را نشان داد. مرگ اسلام منافقانه در آشكار شدن پليديهايي از آن است كه پس ظاهري اسلامي نهان كرده. بايد براي مردم ايران، همچنين در بازتاب اين حركت در سطح جهان نشان داد كه ما هنوز هم از استكبار و شيطان كوچك و بزرگ يعني انگليس و آمريكا منزجريم و اتفاقا دست جديد آنها را نيز خوب شناخته ايم. بايد نشان دهيم مبناي ما در جنگ امروز انتقام جويي ،تصفيه حساب سياسي يا حمايت از يك منتخب مردم نيست بلكه انزجار از خاتمي و موسوي و اصلاحاتشان(جنبش سبز) بر همان مبناي انزجار از ابومازن و دولت سازش كار خودگردان و سعدحريري و ائتلاف 14 مارس لبنان استوار است. ما چون با اسكتبار دشمنيم پس با خط سازش چه در ايران، چه در لبنان، چه در فلسطين و چه هركجاي ديگر دنيا دشمنيم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;13 آبان امسال زمان اعلام آمادگي براي &lt;B&gt;&lt;I&gt;آخرين مقاتله&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; است وشعار &lt;B&gt;&lt;I&gt;&quot;مرگ بر آمريكا&quot; و&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&quot;مرگ بر اسلام آمريكايي&quot;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 13:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nazare3&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>mojtaba</dc:creator>
<guid>http://nazare3.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تببین جبهه انقلاب ...قسمت اول</title>
<link>http://nazare3.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 543px; HEIGHT: 160px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=right src=&quot;http://j-edalat.persiangig.com/image/poster-entekhabat.jpg&quot; width=1581 height=1036&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;این&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;این تحلیل یکی دو ماه پیش برای مصارف شخصی(!) نوشته و پس از ارائه به بعضی از دوستان با اصلاحاتی هم اکنون منتشر میشود. البته یکبار هم در اردوی طرح شهید بهشتی ۸۷ ارائه شد. آنچه در زیر آمده قسمت اول از متن است که بدلیل طولانی بودن در چند پست تقدیم حضور میگردد.در صورتصلاحدید نظرات اصلاحی تان را بفرمائید: &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;     &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;كلام نخست&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; در اين نوشتار سعي بر اين است كه بتوان تحليلي از فضاي پيش روي جبهه انقلاب اسلامي در حوزه­هاي مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ارائه كرد تا با شناختي دقيق­تر از سنگرهاي مهم و خالي مانده در اين جبهه براي پر كردن آن­ها كاري انجام شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ضرورت این بحث از چند زاویه قابل بحث است :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;1)    نگاه کلان و از بالا به جبهه انقلاب باعث می­شود که هرکس در انتخاب فعالیت خویش از فکر و بصیرت بیشتری استفاده کند  و در نتیجه به تعبیر رهبر انقلاب که هر کس در هر جایی کار می­کند آن­جا را نقطه کانونی عالم بداند نزدیک­تر شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;2)    این نگاه کلان باعث می­شود که در دید هرکس دغدغه کل جبهه انقلاب به وجود آمده و بنابراین در فعالیت­های خود با رویکرد جبهه­ای عمل نموده و ربط کارهای مختلف را به هم درک کند و همچنین ماموریت مرتبط با فعالیت خود را بهتر درک کند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt; &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;Ø     &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;مقدمه&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;·        &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;مقدمه اول: پیش فرض­های مبنایی &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; تحليل مذكور بر چند پيش فرض مبتني است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;1)    انقلاب اسلامي رسالت خود را در تعجيل فرج و حركت در مسير مورد خواست امام زمان خويش تعريف كرده است. به عبارت ديگر قرارست مردان انقلاب كاري بكنند كه امام معصومشان مي­خواهد و در مسير حكومت جهاني آن حضرت حركت نمايند. به تعبير رهبر انقلاب اين مسير متشكل از پنج مرحله انقلاب اسلامي، تشكيل نظام اسلامي، تشكيل دولت اسلامي، ايجاد كشور اسلامي( جامعه اسلامي) و رسيدن به تمدن اسلامي( دنيا در عصر ظهور) مي­باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;البته نباید امور مختلف را با هم خلط کرده و این امر را درک کنیم که به تعبیر رهبر انقلاب جمهوری اسلامی تلاشی کودکانه برای تحقق حکومت معصوم است. پس نباید فکر کنیم به همین زودی­ها قرارست به انتهای قصه برسیم!  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;2)    در تبيين نظام سياسي جامعه اسلامي بناي ما بر نظريه ولايت فقيه مي­باشد. ولي فقيه در اين تبيين سياسي، نائب عام امام معصوم بود. بنابراين ولايت و رهبري جامعه اسلامي بر عهده اوست. همچنين نگاه ما در تبيين نظام اجتماعي  جامعه اسلامي هم متكي بر نظريه « خواص و عوام » و « امام و امت » مي­باشد. در شرح اين نگاه بايد گفت كه  ما به نبرد تاريخي حق و باطل اعتقاد داريم و هرم اجتماعي هر جامعه اسلامی را هم به شكل امام _ امت مي­بينيم. بنابراين هرچند رهبر جامعه اسلامي خود با امت خويش ارتباط مي­گيرد، اما بنا به شهادت تاريخ اگر خواص اهل حق نقش خود را بازي نكرده و در نتيجه نتوانند سازمان رهبري اجتماعي را شكل داده و به تبع آن جامعه اسلامي را در مسير پر پيچ و خم حق به تشخيص رهبر امت جلو ببرند ؛ اين خواص اهل باطل خواهند بود كه ميدان­دار گشته ، حتي امكان دارد عوام را با خود همراه نموده و رابطه رهبر _ امت را به هم بزنند. با كمي جستجو در تاريخ اسلام مي­توان بارها به نظاره اين حادثه دردناك نشست. در خانه­نشيني حضرت امير(ع)، دوران پر چالش حكومت ايشان، صلح امام حسن(ع) و قيام و شهادت سيدا­لشهدا(ع) به خوبي رد پاي اين پديده دردناك اجتماعي قابل مشاهده مي­باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;رهبر انقلاب در باب نقش نخبگان بسیار فرمودند ؛ از جمله در دیدار با اغضای سپاه ولی امر پس از حوادث اخیر :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;« اگر من بخواهم يك توصيه به شما بكنم، آن توصيه اين خواهد بود كه بصيرت خودتان را زياد كنيد؛ بصيرت. بلاهائى كه بر ملت­ها وارد مي­شود، در بسيارى از موارد بر اثر بى‏بصيرتى است. خطاهائى كه بعضى از افراد مي­كنند - مى‏بينيد در جامعه‏ى خودمان هم گاهى بعضى از عامه‏ى مردم و بيشتر از نخبگان، خطاهائى مي­كنند. نخبگان كه حالا انتظار هست كه كمتر خطا كنند، گاهى خطاهايشان اگر كماً هم بيشتر نباشد، كيفاً بيشتر از خطاهاى عامه‏ى مردم است - بر اثر  بى‏بصيرتى است؛ خيلى‏هايش، نمي­گوئيم همه‏اش . بصيرت خودتان را بالا ببريد، آگاهى خودتان را بالا ببريد. من مكرر اين جمله‏ى اميرالمؤمنين را به نظرم در جنگ صفين در گفتارها بيان كردم كه فرمود: «الا و لايحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر» . مي­دانيد، سختى پرچم اميرالمؤمنين از پرچم پيغمبر، از جهاتى بيشتر بود؛ چون در پرچم پيغمبر دشمن معلوم بود، دوست هم معلوم بود؛ در زير پرچم اميرالمؤمنين دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرف­هائى را ميزد كه دوست مي­زند؛ همان نماز جماعت را كه تو اردوگاه اميرالمؤمنين مي­خواندند، تو اردوگاه طرف مقابل هم - در جنگ جمل و صفين و نهروان – مي­خواندند. حالا شما باشيد، چه كار مي­كنيد؟ به شما مي­گويند: آقا! اين طرفِ مقابل، باطل است. شما مي­گوئيد: اِ، با اين نماز، با اين عبادت! بعضى‏شان مثل خوارج كه خيلى هم عبادتشان آب و رنگ داشت؛ خيلى. اميرالمؤمنين از تاريكى شب استفاده كرد و از اردوگاه خوارج عبور كرد، ديد يكى دارد با صداى خوشى مي­خواند: «أمّن هو قانت ءاناء اللّيل» - آيه‏ى قرآن را نصفه شب دارد مي­خواند؛ با صداى خيلى گرم و تكان دهنده‏اى - يك نفر كنار حضرت بود، گفت: يا اميرالمؤمنين! به به! خوش به حال اين كسى كه دارد اين آيه را به اين قشنگى مي­خواند. اى كاش من يك موئى در بدن او بودم؛ چون او به بهشت مي­رود؛ حتماً، يقيناً ؛ من هم با بركت او به بهشت مي­روم. اين گذشت، جنگ نهروان شروع شد. بعد كه دشمنان كشته شدند و مغلوب شدند، اميرالمؤمنين آمد بالاسر كشته‏هاى دشمن، همين طور عبور مي­كرد و مي­گفت بعضى‏ها را كه به رو افتاده بودند، بلندشان كنيد؛ بلند مي­كردند، حضرت با اينها حرف مي­زد. آنها مرده بودند، اما مي­خواست اصحاب بشنوند. يكى را گفت بلند كنيد، بلند كردند. به همان كسى كه آن شب همراهش بود، حضرت فرمود: اين شخص را مي­شناسى؟ گفت: نه . گفت: اين همان كسى است كه تو آرزو كردى يك مو از بدن او باشى ، كه آن شب داشت آن قرآن را با آن لحن سوزناك مي­خواند! اين­جا در مقابل قرآن ناطق، اميرالمؤمنين (عليه افضل صلوات المصلّين) مي­ايستد، شمشير مي­كشد! چون بصيرت نيست؛ بصيرت نيست، نميتواند اوضاع را بفهمد.&lt;BR&gt;بنده بارها اين جبهه‏هاى سياسى و صحنه‏هاى سياسى را مثال مي­زنم به جبهه‏ى جنگ. اگر شما تو جبهه‏ى جنگ نظامى، هندسه‏ى زمين در اختيارتان نباشد، احتمال خطاهاى بزرگ هست. براى همين هم هست كه شناسائى مي­روند. يكى از كارهاى مهم در عمل نظامى، شناسائى است؛ شناسائى از نزديك، كه زمين را بروند ببينند: دشمن كجاست، چه جورى است، مواضعش چگونه است، عوارضش چگونه است، تا بفهمند چه كار بايد بكنند. اگر كسى اين شناسائى را نداشته باشد، ميدان را نشناسد، دشمن را گم بكند، يك وقت مى‏بينيد كه دارد خمپاره‏اش را، توپخانه‏اش را آتش مي­كند به طرفى، كه اتفاقاً اين طرف، طرفِ دوست است، نه طرفِ دشمن. نمي­داند ديگر. عرصه‏ى سياسى عيناً همين جور است. اگر بصيرت نداشته باشيد، دوست را نشناسيد، دشمن را نشناسيد، يك وقت مى‏بينيد آتش توپخانه‏ى تبليغات شما و گفت و شنود شما و عمل شما به طرف قسمتى است كه آنجا دوستان مجتمعند، نه دشمنان. آدم دشمن را بشناسد؛ در شناخت دشمن  خطا نكنيم. لذا بصيرت لازم است، تبيين لازم است. &lt;/FONT&gt;&lt;A name=ammar&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;يكى از كارهاى مهم نخبگان و خواص، تبيين است؛ حقائق را بدون تعصب روشن كنند؛ بدون حاكميت تعلقات جناحى و گروهى و بر دل آن گوينده. اين­ها مضر است. جناح و اين­ها را بايد كنار گذاشت، بايد حقيقت را فهميد. در جنگ صفين يكى از كارهاى مهم جناب عمار ياسر تبيين حقيقت بود. چون آن جناح مقابل كه جناح معاويه بود، تبليغات گوناگونى داشتند. همينى كه حالا امروز به آن جنگ روانى مي­گويند، اين جزو اختراعات جديد نيست، شيوه‏هاش فرق كرده؛ اين از اول بوده. خيلى هم ماهر بودند در اين جنگ روانى؛ خيلى. آدم نگاه مي­كند كارهايشان را، مى‏بيند كه در جنگ روانى ماهر بودند. تخريب ذهن هم آسانتر از تعمير ذهن است. وقتى به شما چيزى بگويند، سوءظنى يك جا پيدا كنيد، وارد شدن سوء ظن به ذهن آسان است، پاك كردنش از ذهن سخت است. لذا آنها شبهه‏افكنى مي­كردند، سوء ظن را وارد مي­كردند؛ كار آسانى بود. اين كسى كه از اين طرف، خودش را موظف دانسته بود كه در مقابل اين جنگ روانى بايستد و مقاومت كند، جناب عمار ياسر بود، كه در قضاياى جنگ صفين دارد كه با اسب از اين طرف جبهه، به آن طرف جبهه و صفوف خودى مي­رفت و همين طور اين گروه‏هائى را كه - به تعبيرِ امروز، گردان­ها يا تيپ­هاى جدا جداى از هم - بودند، به هر كدام مي­رسيد، در مقابل آنها مى‏ايستاد و مبالغى براى آنها صحبت مي­كرد؛ حقائقى را براى آنها روشن ميكرد و تأثير ميگذاشت. يك جا مي­ديد اختلاف پيدا شده، يك عده‏اى دچار ترديد شدند، بگو مگو توى آنها هست، خودش را بسرعت آنجا مي­رساند و برايشان حرف ميزد، صحبت مي­كرد، تبيين مي­كرد؛  اين گره‏ها را باز مي­­كرد. بنابراين، بصيرت مهم است. نقش نخبگان و خواص هم اين است كه اين بصيرت را نه فقط در خودشان، در ديگران به وجود بياورند. آدم گاهى مى‏بيند كه متأسفانه بعضى از نخبگان خودشان هم دچار بى‏بصيرتى‏اند؛ نمي­فهمند؛ اصلاً ملتفت نيستند. يك حرفى يكهو به نفع دشمن مي­پرانند؛ به نفع جبهه‏اى كه همتش نابودى بناى جمهورى اسلامى است به نحوى . نخبه هم هستند، خواص هم هستند، آدم­هاى بدى هم نيستند، نيت بدى هم ندارند؛ اما اين است ديگر. بى‏بصيرتى است ديگر. اين بى‏بصيرتى را بخصوص شما جوان­ها با خواندن آثار خوب، با تأمل، با گفتگو با انسانهاى مورد اعتماد و پخته، نه گفتگوى تقليدى - كه هر چه گفت، شما قبول كنيد. نه، اين را من نمي­خواهم - از بين ببريد. كسانى هستند كه مي­توانند با استدلال، آدم را قانع كنند؛ ذهن انسان را قانع كنند. و حتّى حضرت ابى‏عبداللَّه‏الحسين (عليه‏السّلام) هم از اين ابزار در شروع نهضت و در ادامه‏ى نهضت استفاده كرد. حالا چون ايام مربوط به امام حسين (عليه‏السّلام) است، اين جمله را عرض كرده باشيم: امام حسين را فقط به جنگِ روز عاشورا نبايد شناخت؛ آن يك بخش از جهاد امام حسين است. به تبيين او، امر به معروف او، نهى از منكر او، توضيح مسائل گوناگون در همان منى‏ و عرفات، خطاب به علما، خطاب به نخبگان - حضرت بيانات عجيبى دارد كه تو كتاب­ها ثبت و ضبط است - بعد هم در راه به سمت كربلا، هم در خود عرصه‏ى كربلا و ميدان كربلا، بايد شناخت. در خود عرصه‏ى كربلا حضرت اهل تبيين بودند، مي­رفتند، صحبت مي­كردند. حالا ميدان جنگ است، منتظرند خون هم را بريزند، اما از هر فرصتى اين بزرگوار استفاده مي­كردند كه بروند با آنها صحبت بكنند، بلكه بتوانند آن­ها را بيدار كنند. البته بعضى خواب بودند، بيدار شدند؛ بعضى خودشان را به خواب زده بودند و آخر هم بيدار نشدند. آن­هائى كه خودشان را به خواب مي­زنند، بيدار كردن آنها مشكل است، گاهى اوقات غير ممكن است. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;  &lt;B&gt;&lt;I&gt;·        &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;مقدمه دوم: تحلیلی کوتاه  از وقایع اخیر&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; پيش از ورود به بحث تبيين جبهه انقلاب اسلامي و شرايط پيش روي آن لازم است كه مروري كوتاه ولي تحليلي بر آن­چه در اين چند ماهه _ از  قبل انتخابات تا نتيجه انتخابات و حوادث پس از آن _  داشته تا فرصت­ها و تهديدهاي جديد به وجود آمده را هم در نگاهمان دخالت داده باشيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;آن­چه در صحنه آرايي قبل انتخابات می­ديديم اين بود كه دو جريان روبروي هم صف آرايي كرده بودند. در يك طرف آقاي احمدي­نژاد بود كه خواسته یا ناخواسته پرچم­دار شعارهاي اصيل انقلاب اسلامي گشته و مهم­تر از همه در جريان معتقدان به نظام ولايي جمهوري اسلامي و مصداق امروزش قرار گرفته بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در جبهه ديگر هم مستقل از مصاديقش به عنوان نامزد انتخابات تقريبا تمام كساني كه يا اين نظام ولايي را برنتافته و يا حداقل قلبا پايبند به آن نبوده و در حصار قانون محدودش مي­كرده در اين جريان بودند. هرچند به دليل عملكردهاي بعضا اشتباه احمدي ن‍ژاد، افرادي از جريان ولايت محور هم در جريان مقابل قرار گرفته بودند، اما اكثريت اين جريان متعلق به افرادي با مختصات ذكرشده بود. باید تاکید کرد که منظور از جريان ولايت محور، جرياني است كه به ولايت فقيه با همان مختصات بالا معتقد بوده. طبيعتا منظور ما اين نيست كه تنها افراد حاضر در اين جبهه خانواده نظام محسوب مي­شوند. بلكه در کلام رهبر انقلاب حتی هنوز هم می­توان دید که سعه صدر نظام اسلامي بيش از اين بوده و اين تنها يك صف بندي در داخل خود نظام مي­باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در حقیقت می­توان گفت هر کس که از یک جهت با یک گوشه از گفتمان انقلاب مشکل داشته در این جبهه جایی برای خود پیدا کرده بود . از آ­ن­ها که ولایت فقیه را محور نمی­دانستند تا آنهایی که دشمنی به نام آمریکا را به رسمیت نمی­شناختند. از طرفداران اسلام آمریکایی تا طرفداران اسلام متحجرین . از نهضت آزادی لیبرال مسلک تا سازمان مجاهدین با آن صبغه چپ . از تکنوکرات­های راست تا تکنوکرات­های چپ . *&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt; تحلیل بدنه اجتماعی دو جریان&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; جريان ولايت محور در اين انتخابات ، تشكيل شده از يك بدنه ضعيف نخبگاني و يك بدنه نسبتا قوي مردمي بود. البته پاسخ به چرايي اين امر كار خيلي سختي نيست. به خاطر رفتارهاي ضد نخبگاني احمدي­نژاد، مي­توان گفت كه اكثريت همين بدنه جمع و جور نخبگاني هم در عين انتقادهاي بسيار زيادشان از او حمايت می­کرد و می­کند. دليل اصلي آن­ها براي اين­كار هم همان نگاه جرياني است که توضیح داده بودیم. آن طرف قضیه هم بدیهی است كه به دلیل عملكرد دولت و  به خصوص مدل رفتاري رئيس جمهور ، بسياري از مردم به او رای دادند.  در حقیقت به خاطر ساده­زیستی ، روحیه استکبارستیزی ، مشی عدالت محور و نگاه مردمی شخص احمدی­نژاد  جنوب شهري­ها و حاشيه نشين­ها در شهرهاي بزرگ‌، ساكنان شهرهاي كوچك و روستايي و در يك كلام اكثريت مسضعفين نه تنها به او راي داده كه در حمايت از او به صحنه هم می­آمدند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما این قصه طرف دیگری هم داشت.  بسياري از نخبگان جامعه در بدنه اجتماعي جريان مقابل قرار گرفته بودند. به اين بدنه نخبگاني نسبتا قوي که شامل دانشجو، استاد، هنرمند و صنعتگر می­شد بايد يك بدنه مردمي را هم اضافه كرد. اين بدنه مردمي بيشتر متشكل از قشر متوسط به بالاي شهرنشين بود . شاید به دليل همين شهرنشيني متصل به آن بدنه نخبگاني گشت و بنابراین به همراه آن­ها در صحنه رسانه­اي و اجتماعي حاضر بودند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نکته­ای که باید به آن اشاره­ای ویژه بشود اینست که هرچند بعضا در سفرهاي استاني احمدي­نژاد يا در ميتينگ­هاي انتخاباتي او در تهران ، بدنه مردمي او هم ديده مي­شد، اما جريان مقابل متکی به غلبه خویش در فضاي رسانه­اي و همينطور حضور مستمرش در فضاي شهري سعي داشت به القاي اكثريت مطلق بودن خود بپردازد. **&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نتيجه انتخابات نشان داد كه احمدي­نژاد طيف گسترده­اي_24.5ميليون_ از عام مردم را با خود همراه كرده است. همچنين اتفاقات بعد از انتخابات موجب گشت  تا اين بدنه مردمي به سرعت به يك پشتوانه عظيم براي انقلاب و شخص رهبر انقلاب تبديل شود. بنابراين بايد بگوييم كه الحمدلله در حال حاضر رابطه قوي­تر و عميق­تري نسبت به هميشه ميان امت و رهبر شكل گرفته و ظرفيتي عظيم به وجود آمده است. هرچند عام جامعه اكنون در پشت رهبر انقلاب و بنابراین در راه انقلاب اسلامي هستند ؛ اما بايد به تبعات نگران كننده­اي كه نتيجه اين انتخابات و حوادث پس از آن داشت هم اشاره كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اكنون در فضاي نخبگاني شاهد وضع خطرناكي هستيم. حوادث فتنه گونه پس از انتخابات نه تنها جمع كثيري از نخبگان حاضر در جبهه مقابل را روبروي نظام قرار داده است؛‌ بلكه حتي ما شاهد يك ريزش _هر چند جزئي_ از همان بدنه ضعيف نخبگاني در جريان ولايت محور هم بوديم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; به اين ريزش اندك بايد دو نكته ديگر را هم اضافه كرد. اولا اين كه به دليل تداوم اشتباهات احمدي­نژاد مثل انتصاب مشائی و رحیمی بسياري از اين جريان ديگر حاضر نيست به عنوان حامي_ حداقل همچون روزهاي انتخابات_ پشت او بايستد و دوما هم­اكنون در بين اكثر اين بدنه نخبگاني يك سرگرداني، بهت، حيراني و حتي بعضا نااميدي ديده مي­شود كه بسيار نگران كننده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;همانطور كه عرض كردم بسياري از بدنه نخبگاني جريان مقابل اكنون به عناصري مخالف با اصل نظام و ولايت گشته­اند. اين فضا مي­تواند بسيار خطرناك باشد. چرا كه هرچند آن­ها اين­بار نتوانستند نقش خود را به عنوان خواص بازي كرده، اما به هر حال اين افراد گروه­هاي مرجع بوده و در دانشگاه­ها، فضاي فرهنگي، فضاي اقتصادي ، فضاي سياسي و فضای رسانه­اي مي­توانند ميدان­داري كنند. اين ميدان داري در صورت تحقق از سه جهت خطرناك مي­باشد. اولا  فعاليت آن­ها مي­تواند باز هم موجب ريزش در بدنه خواص حزب­اللهي شده، دوما مي­توانند آن بدنه متوسط و مرفه شهرنشين را باز هم به صحنه بياورند. كما اين­كه در اتفاقات اخير یا حتی در روز قدس هم آوردند. به صحنه آمدن اين بخش از مردم هم به دليل آن­كه در شهرهاي بزرگ هستند و قابليت شورش دارند و هم به دليل تشديد فضاي دوقطبي اجتماعي و تهديد وحدت امت بسيار خطرناك مي­باشد. سوما هم اين­كه با ابزار رسانه و ... مي­توانند بدنه مردمي خود را وسيع­تر كرده و در نتيجه بدنه مردمي جريان انقلابي و ولايت محور را ضعيف نمايند. به خصوص که ما هر روز شاهد توسعه کمی وکیفی رسانه­های ناتوی فرهنگی هستیم.***&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این مطلب ادامه دارد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;.....................................................&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*برای درک بهتر تقابل این دو جریان به &lt;A href=&quot;http://nazare3.com/post-61.aspx&quot;&gt;تقابل سه گونه اسلام&lt;/A&gt; نوشته­ای از مجتبی عرب­مازار در وبلاگ نظر 3 مراجعه کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; **شرح بیشتری پیرامون علل باور کردن افسانه تقلب توسط این طبقه متوسط شهری را در &lt;A href=&quot;http://sajjadsaffar.blogfa.com/post-50.aspx&quot;&gt;وبلاگ سجاد صفارهرندی&lt;/A&gt; بخوانید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*** برای مطالعات بیشتر پیرامون بدنه اجتماعی دو طرف و علل آن به مقاله &lt;A href=&quot;http://nazare3.blogfa.com/post-64.aspx&quot;&gt;وقتی نخبگان به تحلیل رسیدند&lt;/A&gt; مجتبی عرب دروبلاگ نظر3 مراجعه کنید. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 04:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nazare3&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>mmdadman</dc:creator>
<guid>http://nazare3.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتي نخبگان به تحليل مي رسند</title>
<link>http://nazare3.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>                                      &lt;IMG src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/03/16101461641216922711642282061618617323.jpg&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;B Titr&apos;; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;«وقتی نخبگان به تحلیل می‌رسند»&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;B Titr&apos;; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;تأملی بر شيوه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نقش‌آفرینی دانشگاهیان و نخبگان در جريان هاي اجتماعي با نگاهي به انتخابات ریاست‌جمهوری دهم&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;اشاره: اين مطلب چند هفته پيش براي هفته نامه پنجره نوشته شد كه در شماره اين هفته آن در قالب دو مطلب مجزا و با تغييراتي به چاپ رسيد. از آنجاكه با سخنان مهم ره بر عزيز انقلاب در چالوس بي مناسبت نبود در اولين فرصت ممكن يعني پس از انتشار آن را براي نقد دوستان در اينجا گذاشتم. در این نوشتار با بررسی تحلیلی حوادث ریاست جمهوری دهم به عنوان یک نمونۀ قابل عبرت‌گیری، به چگونگی و چرایی نقش نخبگان - خصوصاً دانشگاهیان - در کنار تودۀ مردم می‌‌پردازیم و تلاش می‌‌کنیم به مبنایی برای تحلیل نقش‌آفرینی سیاسی - اجتماعی نخبگان در جریان‌های مختلف برسیم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برای بررسی نقش دانشگاهیان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری و تحولات پس از آن باید 4سال به عقب بازگردیم. هفته ای که از شنبه 28خرداد شروع شد و به جمعه 3تیر ختم شد. طی این هفته یک صف آرایی تمام عیار شکل گرفت. یک طرف این مصاف اکثریت رسانه‌ها، اهالی هنر، نخبگان و رجال سیاسی، بسیاری از علمای مشهور، دانشگاهیان و ... همه حول نفی طرف دیگر جمع شده بودند. از طرف دیگر گروهی کم سروصدا با عقیدۀ جنگ فقر و غنا جمع شده بودند و تنها صداي بلندي كه از اين طرف در جامعه قابل استماع بود صداي كانديداي آنها بود. آن همه حول  نگرانی از آینده ای تاریک جمع شده بودند، نگرانی ای که بیش از آنکه به طور منطقی و عقلانی یافت شده باشد حاصل تبلیغات پرحجم و فشردۀ اصحاب رسانه و متنفذین سیاسی وقت بود. هفتۀ پرتلاطم گذشت و در 3تیر آن کسی حائز آرای اکثریت مردم شد که از منظر اهالی دانشگاه نمایندۀ طالبان ، حجتیه ، تحجر ، عقب گرد ، مخالفت با علم و تمامی‌ صفتهای مذموم ضد روشنفکری بود. مردم رأی داده بودند اما این مسئله نمی‌ توانست تصویری متفاوت از رئیس جمهور جدید در نگاه دانشگاهیان ایجاد کند. براي رسيدن به تحليلي دقيق تر بر چرايي اين فرآيند و آينده آن بايد سراغ چند نكته مبنايي در چرایی و چگونگی نگرش‌های سیاسی - اجتماعی نخبگان و تودۀ مردم رفت:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1) اینکه دانشجو جماعت و اصولاً اهالی دانشگاه اهل علم اند و اهل علم خود را صاحب تحلیل می‌‌دانند. درست یا غلطش مهم نیست اما نسبت به شرایط و نیازهای جامعه، خود را از تودۀ مردم آگاه‌تر می‌‌بینند. برای تحلیل‌های خود وزن نخبگی قائل‌اند و تودۀ مردم را عوامِ راحتُ الفریب می‌پندارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2) تحلیل نیاز به دو نوع داده دارد؛ یکی اطلاعات روز و دیگری اطلاعات تاریخی. آنچه که اطلاعات روز و حتی در اکثر موارد اطلاعات تاریخی اهالی دانشگاه (و در نگاهی کلی‌تر اهالی علم) را شکل می‌دهد عنصریست که در دنیای امروز آن را &lt;B&gt;&lt;I&gt;رسانه&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; می‌نامند. در واقع تمامی‌ داده‌هایی که به نخبگان جامعه می‌رسد توسط رسانه کانالیزه می‌ شود. این رسانه‌ها هرچند در ظاهر دارای تنوع و تکثر باشند اما جملۀ صاحب نظرانِ مستقل دنیای امروز معترفند که پشت این کثرت ظاهری، وحدتی محتوایی نهفته است. در واقع تمام آنان که تشنۀ تحلیل و در نتیجه اطلاعات اند دنیا و ماوقع آن را از یک دریچه می‌نگرند. دریچه‌ای که شاید در هزار پنجرۀ رنگارنگ و با رنگهای گوناگون ظاهر شود اما چون همه یک دریچه است، لزوما همۀ حقیقت را به عنوان واقعیت نشان نمی‌ دهد هرچند تصویر انعکاسی آن بویی از حقیقت هم برده باشد. واقعیت این است که &lt;B&gt;&lt;I&gt;&quot;عنصر رسانه&quot;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; برای کشورهایی با فرهنگ و آرمانی متفاوت از تمدن غرب - مثل کشورمان - یک عنصر وارداتیست و عجیب نخواهد بود که همۀ رسانه‌های حرفه‌ای و پرمخاطب کشور ما جز قلیلی، ماوقع دنیای روز وکشورمان را از زاویه ای خاص و باگزینشی ویژه ولو از کانال‌های به ظاهر متکثر و مستقل برای مخاطبان ارائه دهند. خصوصاً که همراه رسانه، فرهنگ آن نیز وارد می‌شود و اکثر رسانه‌های حرفه ای، تحت مدیریت صاحبان قدرت و ثروت و منافع ویژه هستند. رسانه‌هایی که به همین سبب اکثراً پس از مدتی با برخورد حذفی حاکمیت اسلامی مواجه شده و پس از مدتی با نامی جدید دوباره ظاهر می‌شوند. واقعیت آن است که قلیل رسانه‌های مستقل درمیان قشر نخبه، مخاطب خاص دارند و صدایشان به گوش همه نمی‌رسد. پرقدرت‌ترین رسانۀ کشور یعنی رسانۀ ملی هم، بیش از آنکه بتواند از استعداد ذاتی خویش برای انتقال پیام بهره ببرد، دراین دنیای رقابت نفس‌گیر رسانه‌ها درگیر بروکراسی و قالب‌های کلیشه ای و اداری شده است و لااقل جذابیت نخبه پسند برای انتقال پیام ندارد. بگذریم که محافظه کاری‌های کوته نگرانۀ صداوسیما در عرصۀ بیان حقایق اجتماعی- فرهنگی- سیاسی موجب تاثیر معکوس در رسیدن پیام مد نظر رسانۀ ملی به مخاطبان عام و خاص شده است. قشر دانشگاهی، تشنۀ تحلیل کردن است بنابراین به اطلاعات روز و تاریخی نیاز مبرم دارد و هنگامیکه وصف رسانه‌های کشور چنین است که شرح آن رفت به سادگی می‌توان پیش‌بینی کرد چه تحلیل‌ها و تصوراتی در قشر دانشجو ودانشگاهی غلبه خواهد یافت. اما آن طرف تودۀ مردم، حریصانه در جست وجوی اطلاعات نیستند که همه چیز را از عینک &lt;I&gt;&quot;شبکۀ رسانه‌ها&quot;&lt;/I&gt; ببینند. برای تحلیل‌هایشان همان اندک داده‌ها را، آن هم از مجاری اخبار عادی رسانۀ ملی پی می‌گیرند. جهت تحلیل و رسیدن به واقعیت بر حجم اطلاعات - آن هم اطلاعات شبکۀ حرفه ای رسانه‌ها - تکیه نمی‌ کنند بلکه تکیه شان بر تجربه‌های تاریخی است که مستقیم یا با انتقال سینه به سینه درک کرده اند و البته عنصر دیگری که در عامل بعدی به آن خواهیم پرداخت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3) در نگاه صحیح شاید مهمترین معیار توانایی تحلیل، نه دامنۀ اطلاعات که قدرت تفکر باشد. در توان تحلیل و استنباط مسائلِ اجتماعی- سیاسی، تفکر، بسیار عمیق‌تر از اطلاع جزئی از مسائل روز نقش ایفا می‌کند. در متون دینی و به تبع آن در نظم و نثر تاریخی ما آمده است که علم می‌ تواند خود حجاب باشد، حجابی برای یافتن حقیقت. اهالی علم در معرض غرور ، خودشیفتگی و تکبر علم هستند؛ تکبری که به نام سواد، انسان عالم را از تکاپوی یافتن حقیقت باز می‌ دارد و سبب می‌ شود که با نگاهی حقیرانه به یافته‌های دیگران خصوصاً قشر عوام و بی سواد بنگرد. درحالیکه یک تحلیل درست از رهگذر یک تفکر صحیح حاصل می‌ شود و یکی از کلیدی‌ترین نیازهای تفکر صحیح هم نبودن حجب و آزادی تفکر است. البته مشغولیت‌های علمی‌، در معرض هجمۀ شدید اطلاعات و رسانه‌ها قرار داشتن ، بندهایی از جنس همین غرور علم و احساس استغنا همه عواملی هستند که می‌ توانند قدرت آزاد اندیشی را از انسان در معرض  بگیرند. شیوۀ امروزی ارتباطات به عنوان محصول تمدن مادی‌گرای غرب بر همان مبنای تبلیغات مدرن شکل گرفته است و تبلیغات، به جز فریفتن مخاطبان به وسیلۀ جلوه دادن و ایجاد یک تصویر پر اغراق و غیر واقعی در یک هجمۀ همه جانبۀ اطلاعاتی،  هدفی ندارد. اطلاعات هم به شکل &quot;FastFood&quot; حاضر و آماده در اختیار قشر مخاطبِ رسانه که اکثراً نخبگان هستند قرار می‌گیرد و درست به همان سبک &quot;FastFood&quot; کم‌کم ذائقۀ افراد را عوض می‌کند. بیهوده نیست اگر &quot;عصر ارتباطات&quot; را &quot;عصر به بندکشیدن تفکر&quot; و گرفته شدن فرصت آزاد و با فراغ بال اندیشیدن انسانها بنامیم. مسئله ای که در دنیای حاضر با یک جهل مرکب و توهّم تکامل مراتب فکری بشریّت هم گره خورده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4) نخبگان اهل مقایسه و تحلیل اند و درنتیجه برای &lt;B&gt;&lt;I&gt;&quot;اقناع&quot;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; تلاش می‌ کنند. در برابر آنان اما تودۀ مردم آنچنان اهل استدلال و بررسی دیدگاه‌ها نیستند. به آنچه که از منبعی مطمئن مانند رسانۀ ملی یا صاحب تحلیلی مورد وثوقشان شنیده اند و به مشاهدات شخصیِ محدود خود، قناعت می‌کنند و برای قضاوت بیش از آنکه به دنبال مقایسه و استدلال بروند به احساس درونی و جمع بندی کلی خود اتکا می‌کنند. در یک محیط آزاد و علمی‌ روش نخبگان به مراتب پسندیده تر است اما مشکل از آنجایی شروع می‌ شود که افکارِ نخبگان در معرض هجمۀ شدید رسانه‌هاست، رسانه‌هایی که اگر واقعا مستقل و به دنبال حقیقت و منافع مردم باشند قابل اعتماد خواهند بود و کمک می‌کنند تا محیطی واقعاً آزاد به وجود بیاید و آزاداندیشی و تحلیلهای عمیق و جان داری شکل بگیرد اما شرح آن رفت که اوضاع رسانه و اطلاع‌رسانی در جامعۀ ما چگونه است. از طرف دیگر هم روش اکثریت نخبگان در تحلیل، علمی‌ و متکی بر استدلال نیست بلکه آنها نیز همانند تودۀ مردم در تحلیل به استماع و تکرار &lt;B&gt;&lt;I&gt;&quot;جمع بندی عقلای قوم&quot;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; اکتفا می‌کنند و ازقضا عقلای قومی‌ هم که آنها می‌شناسند بیش از آنکه واقعاً عقلای قوم باشند، اکثراً افرادی با نظرگاه نزدیک به هم هستند که &lt;B&gt;&lt;I&gt;&quot;شبکۀ رسانه‌ها&quot;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; آنان را به عنوان عقلای قوم شناسانده اند و چه بسیار عقلایی که با منافع و دیدگاه‌های شبکۀ رسانه‌ها در تعارض اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5) تاریخ 30سالۀ انقلاب نشان داده است که پس از انقلاب اسلامی‌ رابطۀ امام - امت حاکم شده در جامعۀ ما، تعیین‌کننده‌ترین عامل در رقم‌زدن سرنوشت سیاسی - اجتماعی کشور است. بسیار شده که تودۀ مردم تصمیمی‌ خلاف اجماع نخبگان را اتخاذ کرده اند، این امر در دنیای تحت مدیریت دموکراسی امری غیرقابل تصور است که باید آن را حاصل ساختار هوشمندانۀ &quot;جمهوری اسلامی‌&quot; دانست که مبنای مردم سالاری دینی  را به زیبایی عینیت بخشیده است. اما در همین تاریخ مواردی چند نیز سراغ داریم که تودۀ مردم تصمیم غلطی را اتخاذ کرده اند و پس از روشنگری‌های ره‌بران انقلاب در بستری از برخودهای تربیتی، خود پس از چندسال به اصلاح  آن تصیم دست زدند اما از این نکته نباید غفلت کرد که شکاف تحلیلی بین نخبگان و توده اگر مدتی طولانی امتداد یابد و چاره نشود مسلماً بر جهت گیری و تصمیم‌‌های توده نیز اثر خواهد گذاشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تمام اتفاقاتی که 4سال قبل طی دوران انتخابات ریاست جمهوری رخ داد و به تبع آن تحلیل‌هایی که با اصرار متنفّذین سیاسی و اصحاب رسانه، پیش‌فرض ذهنی اکثریت قشر نخبۀ کشور شد ممکن نبود که با انتخاب متفاوت تودۀ مردم خط بخورد بلکه به عکس تودۀ مردم در نظر نخبگان همان عوام بی سواد و راحت الفریب اند که باید با تعظیم در برابر افکار وتحلیل‌های نخبگان به سمت صلاح خویش حرکت کنند. گرچه دنیای دموکراسی درظاهر برای هر یک شماره از آرای آنان ارزش قائل است اما در باطنِ دموکراسی غربی، رأی آنان زمانی ارزش دارد که با صلاحدید نخبگان هم جهت باشد. نخبگانی که ازقضا آنان هم زمانی نخبه اند که تحلیلشان با تحلیل شبکۀ رسانه‌ها یکی باشد. رأی این عوام در ذهن نخبگان تنها صفت &lt;I&gt;&quot;مردم فریب&quot;&lt;/I&gt; را به صفات رئیس جمهور جدید اضافه می‌کرد و کمکی به اصلاح پیش‌فرض‌ها نمی‌کرد. حال درنظر بگیرید رئیس جمهوری که دیکته ننوشته از منظر دانشگاهیان و نخبگان مردود است، قرار باشد 4سال دیکته هم بنویسد و در آن دیکته‌ها کمی‌ تا قسمت قابل توجهی به سراغ سرشاخه‌های رسانه‌ها یعنی صاحبان قدرت و ثروت هم برود. تصویرکنید در انتهای این 4سال نگاه نخبگان به او و دولتش چگونه خواهد بود؟ در شکل‌گیری این نگاه مجموعه ای از عوامل اجتماعی درطول آن نکات مبنایی نقش ایفا می‌کنند. وقتی اکثریت مطلق رسانه‌های مؤثر یعنی کانال تحلیل نخبگان دشمن دولت باشند، وقتی دولت وی از ضعیفترین دولتها در عرصۀ اطلاع‌رسانی باشد، زمانیکه دولت جدید دلخوش از حمایت قاطع تودۀ مردم به جهت خدمت رسانی گسترده است و برای دیدگاه نخبگان نسبت به کارهایش مگر به صورت فرمایشی، تره هم خورد نمی‌کند، وقتی آن طیف اقلیت نخبگان - نسبی ونه اقلیت مطلق - هم به داد مردم و دولت منتخبشان نمی‌ رسند و واقعیات را برای جامعۀ نخبگان و مردم تبیین نمی‌کنند و اگر لطف کنند و خود نیز مشغول غرولند نشوند اکثراً سکوت پیشه می‌کنند و هنگامی‌که دیکتۀ نوشته شدۀ دولت و رئیس جمهور غلطهای غیرقابل اغماضی داشته باشد؛ جای تعجب نیست که اگر هزارهم تودۀ مردم به جهت خدمات و مسیر صحیح دولت از او راضی باشند، اکثریت نخبگان این بار نه مخالف جدی که مدعی کینه و دشمنی با دولت و همفکرانش باشند. پیش از انتخابات ریاست جمهوری دهم همین احساس عداوت و کینه یکی از واضح‌ترین مسائل قابل مشاهده در تعداد قابل توجهی از عناصر نخبه و دانشگاهی بود. این احساس و جمع‌بندی که طی یک فرآیند 4ساله شکل گرفته بود با هزار بحث علمی‌ و کارشناسی هم برایشان قابل حل نبود. هرچند این کینۀ ریشه‌دار درد همه نبود و در برابر این عده گروهی قابل مشاهده بودند که عکس نگاه آنان را داشتند و اتفاقاً دولت جدید با همۀ کم و کاستیهایش، امیدهای زیادی را در دل آنان زنده کرده بود اما واقعیت این بود که با گذشت این 4سال، پیش فرض ذهنی اولیۀ اکثریت دانشگاهیان که نه متعلَّق گروه اول بودند و نه متعلَّق گروه دوم به آن دستۀ کینه‌دار بسیار نزدیک‌تر شده بود. به همۀ اینها و دلایل گذشته این نکته را هم باید اضافه کرد که اکثریت نخبگان کشور، دانشگاهیانند و اکثریت دانشگاهیان، دانشجویان و این بزرگترین لشگر نخبگان جمله در یک امر دیگر نیز اشتراک دارند و آن هم زندگی در دورۀ جوانیست. از خصوصیات جوانی &lt;B&gt;&lt;I&gt;احساساتی بودن&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;  و &lt;B&gt;&lt;I&gt;به دنبال مد و ژستهای روشنفکرانه حرکت‌کردن&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; است. وقتی پای کینه و دشمنی و احساس عمیق بدبختی به خاطر رئیس‌جمهور بودن یک فرد در میان باشد و از طرف دیگر به کمک شبکۀ رسانه‌ها هم این تبدیل به مد و هنجار مقبول اکثریت دانشگاهیان شده باشد جای تعجب نیست که چندماه پیش از انتخابات عدۀ زیادی دانشجو را ببینی که از جان و دل نه برای رأی آوردن یک شخص که برای رأی نیاوردن دیگری نماد سبز بر دست وپا، از جان و دل کارکنند. حتی اساتید دانشگاه‌ها هم برای اولین بار در 10-20سال اخیر وسط میدان بیایند و تبلیغات میدانی یک کاندیدا را سامان دهند یا درست مثل گروه‌های دانشجویی پی‌گیر دعوت از او برای سخنرانی در دانشگاه‌ها شوند. سر بحث با هر کدام را هم که بازکنید و بپرسید این همه مخالفت چرا و به کدام دلیل؟ جوابی بیشتر از اینکه « خب معلوم است همه می‌گویند که فلانی اوضاع کشور و آینده را تاریک کرده است.» نمی شنوید. چند آمار از تورم و قیمت مسکن و وزارت کشور و ... هم تحویلت می‌ دهند و صفاتی را نسبت به رئیس جمهور بیان می‌ کنندکه از قضا همۀ آنها را پیش از این&lt;I&gt;&quot; بر چارده روایت&quot;&lt;/I&gt; در رسانه‌های مکتوب و اینترنتی مشاهده کرده اید، به این هم اکتفا نکرده و عاجزانه از شما تقاضا کنند که با رأی‌دادن و تبلیغ برای او، آیندۀ وطن را خراب‌تر نکنید. در واقع گزارۀ &lt;B&gt;نفرت&lt;/B&gt; از انتخاب مردم به یک پیش فرض و &lt;B&gt;گزارۀ مقدس اکثریت دانشگاهیان و نخبگان&lt;/B&gt; کشور تبدیل شده بود. طی دوران پیش از انتخابات با صحنه‌گردانی احزاب و رسانه‌ها این نفرت مضاعف شد و دولت منتخب مردم به صفتهایی جدید مانند رمال ،دروغگو، بی‌اخلاق، بی‌عقل و ... هم مزین شد. درکنار آن چهره ای موجه، صادق و منجی گونه از کاندیدای رقیب دولت نیز در ذهن نخبگان و خصوصاً جوانان ساخته شد. انتخابات دهم نیز گذشت و مردم آنچنان غیرقابل انتظار رأی ندادند یعنی بر طریقی غیر از آنچه در این نزدیک به چهل وشش هفت سالی که از آغاز نهضت انقلاب و حکومت جمهوری اسلامی‌ می‌گذشت عمل نکردند. اما آن نفرت و امید به منجی صادق شکل‌گرفته در دورۀ پیش از انتخابات عاملی بنیادین شد که پس از انتخابات این بار نخبگان - خصوصاً قشر جوان و احساسی- دل به ادعای بدون مدرک و استدلال منجی صادق بدهند و در بادی امر دولت منتخب مردم را به دست بردن در آرایشان متهم کنند و پس از آن نیز به همراه منجی به ظاهر صادق تا زیر سؤال بردن تمام ارکان و پیشینه و حتی قوانین نظام جمهوری اسلامی‌ نیز پیش بروند و بشود آنچه نباید می‌شد. این سیر قهقرایی نه حاصل یک تعقل مورد انتظار از نخبگان که ماحصل مجموعه عوامل پیچیده ای بود که به پشتیبانی آتش رسانه‌ها و رجال سیاسی طی 4سال به صورت یک نفرت عمیق و تصویری اشتباه و اسطوره ای از فرد جایگزین ظاهر شد. اسطوره‌ای که زیرسؤال بردن تدبیر، عقلانیت و صداقت او این بار برای خود آن رجال سیاسی طرفدار اما نگران از تندروی‌های اسطوره نیز سخت می‌نمود. این همه در کنار سوء تدبیرها در مدیریت قضایای پس از انتخابات سبب شد به مراتب بیش از گذشته برای قشر عظیمی‌ از دانشگاهیان و حتی اقشار رفاه دوست‌تر مردم - مانند بخشی از مردم شمال شهر تهران - فضا غبارآلوده گردد و رؤیت حقایق و تشخیص اصل‌ها از فرع‌ها کاری دشوارتر بشود. نظام اسلامی‌ به خواست الهی از این چالش نیز عبور خواهد کرد چراکه سنت الهی در نبرد &lt;I&gt;&quot;حق&quot;&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;&quot;باطلی که پرده ای از حق روی آن را پوشانده است&quot;&lt;/I&gt; چنین اقتضا می‌کند؛ اما خسارتهایی که به همراهی نخبگان با حرکت مردمی‌ نهضت اسلامی‌ وارد آمده و روز به روز هم با حرکت قطار بی‌ترمز و دندۀ کاندیدای شکست خوردۀ انتخابات ابعاد تازه ای می‌یابد به این سادگی‌ها قابل جبران نیست. با پیچیده‌تر شدن لحظه به لحظۀ ابزارهای اطلاع‌رسانی - مثلا به میدان آمدن Facebook و تلویزیون فارسی زبانBBC - و عزم شبکۀ رسانه ای جهانی برای رویارویی با انقلاب اسلامی‌ از یک طرف و ناکارآمدی رسانه‌های جبهۀ انقلاب اسلامی‌ - خصوصاً صداوسیما - برای اثرگذاری و جهت دهی به عموم نخبگان از سوی دیگر، در کنار افزایش کمی‌ دانشگاه‌ها و نپرداختن به امور کیفی از قیبل تربیت اسلامی‌ دانشجویان ، حرکت به سمت علوم مفید برای کشور و ... که بررسی هرکدام نیاز به مقاله ای جدا دارد، اگر این معضلات چاره نشود در آینده ای نه چندان دور بحران تحلیل در نخبگان و در نتیجه بد‌عمل‌کردن آنها با ابعادی تازه و بسیار پیچیده‌تر سرباز خواهد‌کرد. بحرانی که اگر پر‌دامنه و مکرر بشود منجر به فتنه‌هایی خواهد شد که بر تودۀ مردم نیز اثرخواهد گذاشت. باري، این مهم در وهلۀ اول همت نخبگان حامی‌ انقلاب را می‌طلبد که در پاسخ به ندای ره‌بری انقلاب در این جنگ نرم به یاری تودۀ مردم مستضعف و حامی‌ انقلاب بشتابند و با روشنگری مانع سقوط عدۀ زیادی از نخبگان بشوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;...أ لَیسَ الصُّبحُ بِقَریبٍ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; --------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن: &lt;A href=&quot;http://www.panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definition&amp;UID=52639&quot;&gt;پنجره&lt;/A&gt;                                                     &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 179px; HEIGHT: 244px&quot; height=448 src=&quot;http://www.panjerehweekly.com/attachment/53139.jpg&quot; width=325&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 13:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nazare3&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>mojtaba</dc:creator>
<guid>http://nazare3.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روایتی از چند رخداد صدر اسلام</title>
<link>http://nazare3.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>
&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://ermiya.persiangig.com/image/TemsalePayambar(s).jpg&quot; style=&quot;width: 262px; height: 377px;&quot; /&gt;
&lt;p&gt;* این نوشتار به قلم حجه الاسلام مهدی همازاده میباشد.بنابراین مستند بودن متن پای نویسنده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;.......................&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توضیح: در جریان درگیری های صدر اسلام به مواردی برمی خوریم که علیرغم قواعد شرعی و دستورات پیامبر اسلام، زنان و کودکان به قتل رسیده اند یا کسانی که خون شان حرمت داشته (نظیر قبیله ای مسلمان یا دارندگان امان نامه یا ...) جان خویش را از دست داده اند. البته تمامی این موارد شبیه هم نبوده و در برخی از آنها تعمّد و نیّت سوء دیده می شود و در برخی دیگر اشتباه و جهالت. اما همگی در این مسئله شبیه اند که منجر به کشته شدن گروهی بی گناه توسط عوامل حکومت اسلامی به رهبری پیامبر اسلام شده اند. طبیعتا رسول خدا از بروز چنین اتفاقاتی سخت ناراحت شده و در مواردی که ضرورت فقهی داشته برای جبران مالی هم اقدام کرده اند اما هیچگاه این حوادث تلخ به تزلزل پایه های مشروعیت حکومت اسلامی نینجامیده و بحث از دیکتاتوری بودن آن را به میان نیاورده است! بلکه این وقایع، ناشی از قصورها و تقصیرهای مامورین پیامبر قلمداد می شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;حتی در برخی روایات و فتاوای فقهای تاریخ اسلام، مواردی وجود دارد که کشتن مسلمانان بی گناه یا زنان و بچه گان (از روی علم و آگاهی)، تجویز شده است. قطعاً همان گونه که مصادیق تخلّف عمدی از دستورات پیامبر با موارد تخلّف اشتباهی تفاوت دارد، مصادیق جواز شرعی نیز به کلّی متفاوت خواهد بود اما این نکته را پررنگ می سازد: اهمیت حفظ حکومت اسلامی تا بدانجاست که &quot;گاه&quot;، جان های محترم را نیز حلال می کند.     &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; موارد تاریخ صدر اسلام:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;(به ترتیب زمان وقوع)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;آخرین سریه ای (جنگی که به فرماندهی غیر رسول خدا برگزار می شد) که قریب یک ماه و نیم پیش از غزوه بدر صورت گرفت، سریه نخله به فرماندهی عبدالله بن جحش بود. رسول خدا(ص) نامه ای سربسته به دست او سپرد و گفت که پس از گذشت دو روز از حرکت، نامه را گشوده و به آنچه در آن است عمل کند. وقتی عبدالله نامه را خواند تازه محل اصلی عملیات را که منطقه نخله بود، دانست. او می بایست در آنجا در کمین کاروانی از قریش باشد که حامل مویز و پوست برای تجارت بود. قریش از حضور مسلمانان آگاهی یافت اما یکی از همراهان عبدالله سر خود را تراشیده بود تا اینطور وانمود شود که قصد انجام عمره دارد. بدین ترتیب قریشیان آرام گرفتند. فقط یک مشکل وجود داشت؛ آن روز، روز آخر ماه رجب یعنی ماه حرام بود و طبعا مسلمانان نمی بایست جنگ را آغاز می کردند. از سوی دیگر اگر تا فردای آن روز صبر می کردند و همراه قریش آرام می رفتند، وارد مکان حرم می شدند. کسانی در این که آخر ماه رجب است یا اول شعبان، تردید کردند و در نهایت مصمّم به جنگ شدند. مسؤول کاروان تجارتی را کشتند، دو نفر را به اسارت گرفتند، اموال کاروان را تصاحب کردند و به مدینه بازگشتند. اما رسول خدا فرمود که آنان اجازه جنکگ در ماه حرام نداشتند. مشرکان مکه نیز لب به سرزنش گشودند که چگونه محمد (ص) با ریختن خون و تصاحب اموال، حرمت ماه حرام را شکسته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;مردم تا آن زمان فرهنگ پیشین را در بزرگداشت ماه های حرام (که باقیمانده تعالیم ابراهیم (ع) بود) می دانستند اما با این رخدا از رسول خدا درباره حکم اسلام می پرسیدند. آیه نازل شد که: «از تو درباره ماه حرام می پرسند. بگو جنگ کردن در آن ماه، گناهی بزرگ است ولی بازداشتن مردم از راه حق و کافرشدن به او و بازداشتن مردم از مسجدالحرام و بیرون راندن مردمش از آنجا نزد خداوند گناهی بزرگتر است، و فتنه انگیزی از قتل، بدتر و بزرگتر است.» (بقره، 217) خداوند حرمت ماه حرام را حفظ و اشتباه مسلمین را گوشزد کرد اما سرچشمه مسئله (فتنه انگیزی مشرکین) را اساسی تر و قبیح تر معرفی کرد. چرا که برای مشرکین در اقدام علیه مسلمانان هیچ حرمتی وجود نداشت و پیش از این رخداد، آنها به عملیات هایی علیه حکومت مدینه و مسلمانان مشغول شده بودند. اما اکنون که حادثه ای غلط بر ضد آنها صورت گرفته، فریاد شکسته شدن حرمت ها و قوانین الهی سر می دادند. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;المغازی، ج1، ص 16&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;رسول خدا صلی الله علیه و آله چهل (تا هفتاد) نفر ازصحابه را در سال چهارم هجری به ناحیه «بئر معونه» فرستاد تا درخواست قبیله بنی عامر را پاسخی مثبت داده باشد. اما عامربن طفیل که از سران این قبیله بود، متوجه حضور آنان شده و با استمداد از قبیله های بنی سلیم و رِعل و ذکوان، گروه اعزامی را به شهادت رساند. فقط عمرو بن امیه (و احتمالا یک نفر دیگر) از این گروه باقی ماند که خبر را به رسول خدا رساند. اما در راه بازگشت دو نفر از بنی عامر را کشت. این دو نفر امان نامه ای از رسول الله داشتند که عمرو بن امیه نمی دانست. اندکی نگذشت که عامر بن طفیل پیکی نزد پیامبر فرستاد و درخواست دیه کرد. آن حضرت هم برای پرداخت دیه به سراغ بنی النضیر رفت که هم پیمانان بنی عامر بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;em&gt;السیره النبویه، ابن هشام، ج3، ص 186&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;یکی از سرایا (جنگ هایی که به فرماندهی شخصی غیر از رسول خدا برگزار می شد)، سریه «بشیربن سعد» بود که به همراه سی نفر به سوی بنی مرّه رفت. مسلمانان در آغاز موفق شدند تا گوسفندان و شترانی به غنیمت گیرند اما در راه بازگشت مورد حمله قرار گرفته و جز بشیربن سعد همه گریختند. او خود را به مدینه رساند. رسول خدا «غالب بن عبدالله»را به همراه دویست نفر بدان سو گسیل داشت. آنها موفق به شکست دشمن شدند اما در این سریه، «اسامه بن زید» مردی را تعقیب کرد و زمانی که به او رسید، با آن که آن مرد اظهار اسلام کرد، وی را به قتل رسانید. پس از آن که رسول خدا این خبر را شنید، اسامه را سخت نکوهش کرد. اسامه در پاسخ گفت که او از ترس، اظهار اسلام کرده بود. حضرت فرمودند: مگر تو قلب او را شکافتی و دانستی که صادق بود یا دروغ گو؟ &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;em&gt;المغازی، ج2، ص 725-723&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;سریه دیگری به فرماندهی «ابوقتاده انصاری» به سوی منطقه بطن اِضَم حرکت کرد. ابن سعد می گوید این حادثه پیش از آمدن برای فتح مکه بود. حادثه مهم این رویداد آن بود که «عامر بن اضبط اشجعی» از کنار مسلمانان رد شد و در شکل تحیت گفتن مسلمانان، بر آنان سلام کرد. سپاه اسلام از حمله به وی خودداری کرد ولی یکی از مسلمین به قصد غنیمت و با بهانه نامسلمانی اش به او حمله کرد و جانش را گرفت. پس از آن این آیه نازل شد: یا ایها الذین آمنوا اذا ضربتم فی سبیل الله فتبیّنوا و لا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مومنا تبتغون عرض الحیوه الدنیا فعندالله مغانم کثیره ... .(نساء، 94)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;ای کسانی که ایمان آورده اید، چون برای جهاد رهسپار شوید، نیک تفحّص کنید. و به آن کس که بر شما سلام گوید مگویید که مؤمن نیستی. شما برخورداری از زندگی دنیا را می جویید و حال آنکه غنیمت های بسیار نزد خداست ... .&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;em&gt;طبقات الکبری، ج2، ص 133&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;زمانی که رسول خدا در مکه بودند، (در ایام فتح مکه) «خالد بن ولید» را همراه گروهی به سوی قبیله بنی جذیمه فرستاد تا به اسلام دعوتشان کند. این قبیله در ناحیه «یَلَملَم» سکونت داشتند. زمانی که آنان خالد را با جمعی از مسلمانان – حدود سیصد و پنجاه نفر _ دیدند، به اتکاء اسلام و اذان و مسجد خود، آسوده خاطر بودند که آسیبی نخواهند دید. خالد در برابر آنان ایستاد و پرسید: چرا سلاح در دست دارید؟ گفتند برای دفاع از خود. (و به نقلی برای دفاع از اسلام) پس از آن به دستور خالد سلاح ها را بر زمین گذاشتند اما خالد آنان را به اسارت گرفت و برخی را به برخی دیگر بست. در میان مسلمین اختلاف شد تا این که در نیمه های شب، منادی خالد فریاد زد هرکس اسیر خویش را بکشد! کسانی از بنی سلیم که همراه خالد بودند، اسیرشان را کشتند اما مهاجرین و انصار از دستور او سرپیچی کردند. پس از آن که به مکه آمدند، عمر و عبدالرحمن بن عوف به خالد گفتند: تو به خاطر عمویت که در جاهلیت به دست بنی جذیمه کشته شده، چنین کردی. رسول خدا نیز با شنیدن خبر بر خالد خشم گرفت و صورتش را از او برگردانید. خالد می گفت پیامبر مرا برای جنگ فرستاد در حالی که دروغ می گفت زیرا رسول خدا خود فرمودند که من خالد را برای دعوت فرستادم نه جنگ. به علاوه افراد سریه همگی مسجد و اذان بنی خذیمه را دیده و شنیده بودند. آن حضرت فرمودند: خدایا! من از آنچه خالد انجام داده به تو تبرّی می جویم. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;em&gt;السیره النبویه، ابن هشام، ج4، صص 430- 429 – المغازی، ج3، ص 883 &lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;پس از آنکه در جنگ حنین لشکر مسلمین گریختند، پایداری تنی چند و بازگشت شماری از مهاجرین و انصار، قبیله هوازن را با شکست مواجه ساخت. شماری از آنان به اسارت درآمدند. برخی از مسلمانان به قتل کودکان دست زدند. رسول خدا از این اقدام سخت ناراحت شدند. در این جنگ، زنی هم به دست خالد بن ولید کشته شد. به دنبال آن رسول خدا با تاکید بیشتری از کشتن کودکان و زنان و بردگان نهی فرمود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;em&gt;سبل الهدی و الرشاد، ج5، ص488 – المغازی، ج3، ص905 &lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;نکات روایی در جواز برخی موارد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;عن حفص بن غیاث قال: سالت اباعبدالله علیه السلام عن مدینه من مدائن الحرب هل یجوز ان یرسل علیها الماء او تحرق بالنار او ترمی بالمنجنیق حتی یقتلوا و منهم النساء و الصبیان و الشیخ الکبیر و الاساری من المسلمین و التجار؟ فقال: یفعل ذلک بهم و لایمسک عنهم لهؤلاء و لا دیه و لا کفّاره ... . &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;em&gt;الکافی 5، 28/6 – التهذیب 6، 142/242&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;حفص بن غیاث می گوید از امام صادق علیه السلام پرسید آیا جائز است در شرایط جنگ  آب زیادی را به سمت شهر دشمن روانه کنیم یا شهرشان را آتش بزنیم یا با منجنیق بمباران شان کنیم در حالیکه بین آنها زنان و کودکان و سالخوردگان هستند و همچنین اسیران و تاجران مسلمین؟ فرمود: این کار جائز است و به خاطر زنان و بچه ها و مسلمانان اسیر و ... اجتناب نمی شود و حتی دیه و کفاره هم نخواهد داشت. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;( البته فقهای عظام در مقام جمع بین امثال این روایت با آیات و روایات ناهیه، می فرمایند که این جواز منحصر به شرایطی است که چاره و گریزی نداشته باشیم و راه حل های دیگر  بسته شده باشد) &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;عن حفص بن غیاث قال: سالت اباعبدالله علیه السلام عن الطائفتین من المؤمنین احداهما باغیه و الاخری عادله، فهزمت العادله الباغیه، قال: لیس لاهل العدل آن یتبعوا مدبرا و لا یقتلوا اسیرا و لایجهزوا علی جریح و هذا اذا لم یبق من اهل البغی احد و لم یکن فئه یرجعون الیها فاذا کانت لهم فئه یرجعون الیها فان اسیرهم یقتل و مدبرهم یتبع و جریحهم یجاز علیه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;em&gt;الکافی 5، 32/2 – التهذیب 6، 144/246&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;حفص بن غیاث می گوید از امام صادق علیه السلام در مورد دو طایفه از مسلمین سؤال کردم که وارد جنگ شده اند و گروه تحت فرماندهی امام عادل، گروه سرکش و باغی را شکست می دهد. امام فرمود: گروه اهل حق نباید فرارکنندگان از گروه مقابل را  تعقیب کنند و نباید اسیری را بکشند و نباید بر مجروحان بتازند. و این حکم در شرایطی است که از گروه سرکش، عقبه ای باقی نمانده باشد تا به سوی آنها بازگردند. اما اگر عقبه ای داشتند یا سران شان باقی مانده بودند، اسیرشان هم کشته می شود و فرارکننده شان هم تعقیب می شود و بر مجروح شان هم می تازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;*** &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;ابان بن تغلب از تفاوت سیره علی (علیه السلام) در دو جنگ صفین و جمل می پرسد که در جنگ صفین، فرارکنندگان را تعقیب کرد و کشت و بر مجروحان تاخت و در جمل برعکس این عمل کرد. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;فقال: انّ اهل الجمل قتل طلحه و الزبیر و انّ معاویه کان قائما بعینه و کان قائدهم. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;امام صادق پاسخ دادند: در جنگ جمل طلحه و زبیر (سران بُغات) کشته شدند اما در صفین، معاویه زنده مانده بود و رهبری باغیان را ادامه می داد. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;em&gt;الکافی5، 33/5 – التهذیب6، 155/276&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;مسئله «تترّس» در فقه:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;و لو تترسوا بالنساء و الصبيان منهم و نحوهم ممن لا يجوز قتله منهم كالمجانين كف عنهم مع إمكان التوصل إليهم بغير ذلك للمقدمة، و إلا كما أشار إليه المصنف بقوله إلا في حال التحام الحرب جاز و إن استلزم قتل الترس، خصوصا إذا خيف من الكف عنهم الغلبة، ترجيحا لما دل على الأمر بقتلهم على ما دل على حرمة قتل الترس بخبر حفص بن غياث السابق و الشهرة أو عدم الخلاف و غير ذلك. و كذا لو تترسوا بالأسارى من المسلمين و إن قتل الأسير ... و نحوه ما في التبصرة و الإرشاد بل و التذكرة قال: «لو تترس الكفار بنسائهم و صبيانهم فإن دعت الضرورة إلى الرمي بأن كانت الحرب ملتحمة و خيف لو تركوا لغلبوا جاز قتالهم، و يجوز قتل الترس، و إلا كف عنهم لأجل الترس، لقول الصادق عليه السلام «و لا تمسك عنهم لهؤلاء» و لأن ترك الترس يؤدي إلى تعطيل الجهاد، لئلا يتخذوا ذلك ذريعة إليه».                         &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;em&gt; جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‏21، صص:68 _69&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;اگر لشکر دشمن، زنان و بچه هایشان را سپر خویش قرار دهد نباید آنها را به قتل رسانید در حالی که امکان دسترسی به دشمن از طریقی غیر از قتل زنان و بچه ها وجود داشته باشد. اما اگر جنگ به بن بست رسیده باشد، قتل آنها جائز است. خصوصا در شرایطی که اجتناب از قتل شان، احتمال غلبه دشمن را تقویت نماید... همچنین است اگر اسیران مسلمان را سپر خویش قرار دهند حتی اگر آن اسیران در اثر حمله سپاه اسلام کشته شوند ... و همین فتوا را فقهاء بزرگ شیعه در کتاب تبصره و ارشاد و لمعه و مسالک و ... آورده اند. حتی علامه حلی در کتاب تذکره الفقهاء می فرماید: کشتن زنان و بچه ها و اسیران مسلمان در این شرایط جائز است به دلیل روایت حفص بن غیاث و به این دلیل که اگر به خاطر سپر انسانی از جنگ اجتناب شود، مورد سوءاستفاده قرار گرفته و به تعطیلی جهاد خواهد انجامید.    &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 18:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nazare3&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>mmdadman</dc:creator>
<guid>http://nazare3.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روایت من از روز قدس امسال</title>
<link>http://nazare3.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=textTop src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009/9/19/img633889679651406250.jpg&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;با تاکسی خط تجریش _ انقلاب که آمده بودم سر قریب پیاده شده و به سمت انقلاب آمدم . تقریبا در میدان سبزپوش­ها دور هم جمع شده بودند و شعار می­دادند. امت حزب­الله هم روبرویشان ایستاده و شعار می­دادند . اینها مرگ بر روسیه و مرگ بر دیکتاتور میگفتند و آن­ها مرگ بر آمریکا و مرگ بر منافق و نه شرغی نه غربی . گاهی از طرف سبزها شعارهای عجیبی هم شنیده می­شد که گویی حامی اسرائیلند . مثل شعار &quot; نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران &quot; . دو طرف مدام از این خیابان به آن خیابان می­رفتند تا در 16 آذر خیلی جدی روبروی هم ایستادند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;هر از چندی هم اینها هل می­دادند یا آنها . تا اینکه سبزها عقب رفته و به بلوار کشاورز رسیدند. در بلوار کشاورز انگار که از جایی خبردار شده بودند باقی جمعیتشان هم داشت می­رسید . می­آمدند و در تقاطع انقلاب _ بلوار تجمع می­کردند . حالا که همه جمعیتشان دور هم جمع شده بود جان گرفته ؛ مخصوصا که بخاطر خطبه­ها هم یک مقدار از امت حزب­الله ول کرده و به سمت مصلای دانشگاه رفته بودند . من که در تقاطع کارگر _ کشاورز ایستاده بودم با خودم گفتم بهتره بروم ببینم آخر جمعیتشان کجای خیابان انقلابست . برای همین راه افتاده و داشتم از پیاده­رو خیابان کارگر پایین می­آمدم که یک­بار دیگر مشاهده صحنه عجیبی مرا به بهت فرو برد. در پیاده رو عده زیادی از سبزها ایستاده و مشفول نوش­جان کردن انواع و اقسام تنقلات بودند ! آب ، ساندویچ ، کیک ، آبمیوه و .... به وفور یافت می­شد . حتی یک ساندویچی هم کرکره را بالا زده بود که فکر کنم با دیدن چند ریشو مثل من کشید پایین . نمیدانستم باید بهشان چه بگویم؛ فقط ناخودآگاه یاد حرف­های میرحسین می­­افتادم. اینکه می­گفت رنگ سبز نشانه اعتقادات ماست . اینکه می­گفت پس از سالها شاهد بودیم که جوانان به ارزش­های انقلاب رو آوردند .  یاد شعارهای جمعیت هم می­افتادم . &quot;بسیجی واقعی همت بود و باکری&quot; ، &quot; یا حسین میرحسین&quot; .  براستی که خواب رفته را می­توان بیدار کرد ؛ اما کسی که خود را به خواب می­زند نه!  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;به پایین جمعیت سبزپوش در خیابان انقلاب رسیدم . حالا می­شد تعدادشان را تخمینی زد. سرتا ته جمعیتشان از 50 متر بالای بلوار بود تا 200، 300 متر مانده به میدان انقلاب بود.  اما فکر کرده بودند می­توانند جمعیت روبروی خودش را کنار بزنند و به میدان برسند . البته خداییش راه خوبی را هم انتخاب کردند ؛ با پرتاب سنگ جمعیت روبرویشان را متفرق کرده و هلهله کنان به سمت جلو می­دویدند .دوباره حزب­اللهی­ها جمع می­شدند و  همان ماجرا تکرار می­شد . البته بعضی از این طرفی­ها هم که از پرتاب سنگ شاکی بودند سنگ­ها را برمی­داشتند و به روبرو پرتاب می­کردند. هرچند که آنقدر دیگران بهشان تذکر داده که آن چند نفر بی­خیال شدند! تا اینکه یک جا بالاخره این امت حزب­الله ایستادند و حیدرگویان آنها را به عقب راندند . امت حزب­الله از دست اینها خیلی عصبانی بودند . انگار بالاخره بعد دو ، سه ماه یکجا پیدایشان کرده و حالا می­توانسته فریادهایشان را از آنچه در این مدت کشیده ، برآورند. همین موضوع باعث می­شد که بعضی­ها گاهی در جواب بد و بیراه­های آنها عصبانی شده و  فحشی هم بدهند . یا دعوای راه بیندازند . اما چند لحظه نمی­گذشت که تعدادی جلو آمده و آرامشان می­کردند . البته کاش همان چند نفر هم عصبانی نمی­شدند تا ....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پس از متفرق شدن جمعیت طرف مقابل آمدم سمت نماز جمعه تا خطبه­ها را گوش کرده و نماز را بخوانم . وقتی در صف نماز نشستم یکی از دوستان گفت که امروز یک چیزی دیدم خیلی جالب بود. و بعد شروع کرد به تعریف کردن:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نشسته بودیم یک گوشه­ای که دیدیم یکی از این سبزپوش­ها آمد به سمت یک مرد میان­سالی که از ریشش مشخص بود بسیجیست. جلو آمد و گیر داد که تو را به خدا برو نامه خواهر شهید باکری را بخوان.... مرد میان­سال بی تفاوتی می­کرد ، ولی آن مرد سبزپوش بی­خیال نمی­شد . یک­دفعه آن مرد میان­سال پای خود را بالا آورد ، به سمت سینه آن سبزپوش برد و پاچه شلوارش را بالا زد . پاچه شلوارش را بالا زد و در حالی که می­گفت نامه شهید باکری اینجاست پای مصنوعیش را به او نشان داد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بازار تعریف کردن آنچه بچه­ها دیده بودند گرم شد . یکی دیگر از بچه­ها هم شروع کرد به گفتن . می­گفت که در مسیر آمدن عکس یکی از این کودکان فلسطینی را دست گرفته و به سمت سبزپوش نشان می­داده . می­گفت که &quot; بعضی از آنها بخصوص &lt;I&gt;بعضی&lt;/I&gt; از خانم­­­های با ظاهری مذهبی­تر با دیدن این عکس خودشان خجالت می­کشیدند.  حتی یکبار یکی از آنها به ما گفت مگر ما طرفدار اسرائیلیم که این عکس را سمت ما می­گیرید؟ که من هم به او جواب دادم شما طرفدار اسرائیل نیستید ، ولی اسرائیل طرفدار شماست ! &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt; ..............&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت : این اولین مطلبیست که در نظر۳ مینویسم.انشاالله از این به بعد اینجا...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 09:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nazare3&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>mmdadman</dc:creator>
<guid>http://nazare3.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نبرد سه گونه اسلام</title>
<link>http://nazare3.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.mibibi.com/blog/wp-content/uploads/2007/01/mosque.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;« نبرد سه گونه اسلام »&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=justify&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt; &lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;دورۀ راهنمايي را در يكي از مدارس هم مسلك مدرسۀ علوي گذراندم. مدرسۀ علوي و توابع آن غالباً تحت لواي تفكر انجمن حجتيه اي اداره مي شوند و اكثر معلمان و كادر اين مدارس خود را در زمرۀ معتقدان به اين تفكر مي دانند.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;8 سال قبل وقتي سال سوم راهنمايي هم به پايان رسيد، براي رفتن به دبيرستان همان مدرسه از من و جمعي از دوستانم محترمانه خواستند كه &quot;تعهد&quot; بدهيم تا ديگر خيلي شلوغ نكنيم ، در حريم مدرسه و بين بچه ها هم به مخالفت سياسي با آنها و همفكرانشان نبپردازيم و خلاصه حواسمان به درس خودمان باشد. حاضر نشديم تعهد بدهيم چون تعهد را به منزلۀ سرخم كردن در برابر ملتزمان به انجمن حجتيه دانستيم و خروج باعزت را ترجيح داديم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در &quot;دبيرستان انرژي اتمي تهران&quot; قبول شدم. مدرسۀ انرژي اتمي تحت مديريت اصلاح طلبان با گرايشهاي مشاركتي است. وقتي در اردوي تابستانۀ مدرسه شركت كردم صحنه هاي جالبي ديدم. در و ديوار مدرسه پر بود از عكس ها و سخنان امام(ره) و البته طبعاً خبري از ره بر انقلاب نبود. طبيعي هم بود به هرحال اصلاح طلبان خود را صاحب خط امام و پيروان واقعي خط آن بزرگوار مي دانند. از طرف ديگر برخي از معلّمان حجتيه اي جوان مدرسۀ راهنماييمان را در آنجا ديدم كه به عنوانِ كادر مدرسۀ اصلاح طلب انرژي اتمي حضور داشتند. به مدرسۀ راهنماييمان هم كه جهت ديدار با دوستان قديم، سر مي زدم برخي معلمان اشتياق عجيبي به حضور من در انرژي اتمي نشان مي دادند. كمي تعجب كرده بودم، كسانيكه خود را تمام قد در برابر امام(ره) و تفكر اسلام سیاسی مي دانند، چه به مدرسه مدعيان خداوندگاري خط امام؟! به دلايل مختلفي همان تابستان از مدرسه انرژي اتمي جدا شدم و به &quot;دبيرستان علامه حلي&quot; رفتم. 4سال گذشت تا به انتخابات رياست جمهوري نهم رسيديم آقاي معين -كانديداي اصلي اصلاح طلبان- در حين تبليغات وعده داد که وزيري از اهل تسنن معرفي خواهد كرد. پس از این وعده در خبرها آمد كه عده اي از اعضاي جبهه مشاركت از حزب جدا شدند و به سمت حمایت از كروبي رفتند. اگر اشتباه نكنم در&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;روزنامۀ &quot;شرق&quot; بود كه صحبتِ های جالب يكی از اعضاي مشاركت توجهم را جلب كرد. وي گفته بود كه اعضاي جداشده از مشاركت، اعضاي حجتيه اي حزب بودند. اتفاقاً نزدیک همان اوقات، رسانه هاي اصلاح طلب كانديداي پيروز انتخابات را انجمن حجتيه اي مي خواندند! عدۀ زيادي از قشر تحصيلكرده و مخاطب رسانه هم سخن آنها را باور كرده بودند چون ايشان اسم امام زمان- روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه- را زياد به كار مي برد و اين قشر تحصيلكرده هم در اين ساليان تنها نامي از انجمن حجتيه شنيده بودند و ذهنيّت درستي از افکار آنان نداشتند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اما اسلام حجتيه اي كدام اسلام است؟ اسلامي كه از سر به اصطلاح خيرخواهي براي دين دنبال جدايي دين از سياست است. اسلام تشيّع خانه نشين و عامل به احكام رساله هاي عمليّه در حوزه هاي فردي ، اسلام اجتهاد محدود در فرديات دين ، اسلام منتظران نه منتظرانِ در تكاپوي حكومت جهاني اسلام بلكه اسلام قاعدين و خواب رفتگان منتظرِ قيام با طلوع آفتاب ، اسلامي كه به تفكر&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;دكترمعين و دكتر معين ها و اينكه با حضور آنها در حكومت و&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;بالاي سر مردمان چه بر سر فرهنگ ديني جامعه خواهد آمد كاري ندارد اما به محض اطلاع از اينكه معين مي خواهد وزير سني بگذارد براي دين احساس خطر مي كند. اسلام آخوندهاي بي اطلاعي كه به محض شنيدن شايعۀ ناصبي بودنِ اهالي غزه ،كاري ندارد كه اسرائيل چيست و كيست و هدفش چه چيزيست ، حتي كاري به اين ندارد كه مي شود با اسرائيل در مرزهايش جنگيد فقط به مسئولين كشور مي تازد كه چرا براي دفاع از اهل سنت هزينه مي كنيد؟! اسلامي كه تنها بخش كوچكي از آن را منسوبين به تشكيلات انجمن حجتيه تشكيل مي دهند. اسلامي كه به وسعت دايرۀ مقدّس نمایان&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;بی سواد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و تحلصيكرده و آخوندهاي ساده انديش و بي بصیرت گسترده است. در يك كلام همان كه اماممان فرمود &lt;B&gt;&lt;EM&gt;اسلام متحجّرين&lt;/EM&gt;&lt;/B&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;EM&gt;« امروز عده ای با ژست مقدّس مآبی چنان تیشه به ریشۀ دین و انقلاب و نظام می زنند که گویی وظیفه ای غیر از این ندارند، خطر تحجّرگرایان و مقدّس نمایان احمق در حوزه های علمیّه کم نیست... در شروع مبارزات اسلامی اگر می خواستی بگویی شاه خائن است بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است! عده ای مقدّس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که درمقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دستۀ متحجّر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید»&lt;/EM&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;- پیام امام عظیم الشّأن به مراجع اسلام، روحانیون سراسر کشور و ... در مورد استراتژی آیندۀ انقلاب و حکومت اسلامی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اما اسلام حاكمان اصلاح طلبي و از طرف ديگر تشنگان قدرت و ثروت كدام اسلام است؟ اسلامي كه با حاكميت ظواهر ديني يا هر نوع حاكميت ديگري مشكل خاصي ندارد اما يكسر طيف آن يعني مدعيان پيشروي در اصلاح طلبي با تمام وجود مسحور تمدن غرب اند و باوجود شكست هيمنۀ اقتصادي و نظامي رأس غرب، هنوزهم آرمان شهر خويش را آمريكا مي دانند. براي آنها مهم نيست كه پوستۀ حكومت چه شكلي داشته باشد مهم اينست كه دين به عنوان سدّ ارزشها و شيوه هاي غربي نبايد در بطن ادارۀ اجتماع حضور داشته باشد. آن سر ديگر طيف، سرمايه داران و تشنگان قدرت و ثروت اند كه حاكميت دين را مي خواهند اما براي ثروتمندتر شدن و صاحب نفوذ تر شدن خودشان. آنان با نفوذ و سيطرۀ خود در اركان حكومت و جامعه اجازه نمي دهند كه دايرۀ عدالت اسلامي يعني جوهرۀ حكومت ديني به آنها برسد. آنان حكومت دين را دوست دارند به شرطي كه در نيل به مطامعشان ياريشان كند و البته حكومتي كه در بطن ديني باشد و اتّصالي الهي داشته باشد طبيعتاً مانع بزرگي برسر راه آنهاست. اين طيف همه در قرائتي از سكولاريسم مشترك اند كه مانع حاكميت دين در بطن جامعه باشد حال با تكنوكرات مسلكي يا ليبرال مسلكي. همۀ اين طيف در دنبال كردن كشور مطلوبشان استفاده از هر ابزاري را جايز مي دانند. آنها همه چيز حتي دين خود را &lt;B&gt;&lt;EM&gt;خرج &lt;/EM&gt;&lt;/B&gt;سياستهایشان مي كنند. اين اسلام، اسلام سليقه محوريست. ديني كه اشخاص در مسائلش خود حكم داده و آن قسمتي از دين را كه &lt;B&gt;&lt;EM&gt;شخصاً&lt;/EM&gt;&lt;/B&gt; صلاح بدانند يا آن را در راستاي منافع گروهیشان بدانند تبعيت مي كنند و براي ديگران توجيه مي كنند. اين اسلام، اسلام تفسير قرآن بر مبناي اعلاميّۀ جهاني حقوق بشر است. اسلامي كه براي حق و باطل ميزاني جز ظنّيات و تشخيص هاي فردي و منافع گروهي ندارد. اسلام &lt;B&gt;&lt;EM&gt;ولايت علم تجربي&lt;/EM&gt;&lt;/B&gt; به جاي &lt;B&gt;&lt;EM&gt;ولايت الله&lt;/EM&gt;&lt;/B&gt; و شوون آن. اسلام&lt;B&gt;&lt;EM&gt; اجتهاد در برابر نصّ ولي&lt;/EM&gt;&lt;/B&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اسلام معاويه ها و عمروعاص ها و طلحه و زبير هاي هر عصر. اسلام راست هاي ناراست و چپ هاي در باطن چپ كرده ، اسلام پدر خوانده هايي كه به قول&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;يكي از مبلغان اين نوع اسلام- محمد قوچاني- با راست مي نشينند و با چپ بر مي خيزند،&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اسلام نهضت آزادي و مشاركت و مجاهدين و ... ، اسلام آخوندهاي مدرن و آخوندهاي اشرافي. در يك كلام همان گفتۀ اماممان &lt;B&gt;&lt;EM&gt;اسلام آمريكايي&lt;/EM&gt;&lt;/B&gt;. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;EM&gt;« ما هنوزهم چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه ها و لیبرال ها می خوریم، آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همۀ کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از همه اصول، که چرا مرگ بر آمریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جاری می کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده اید؟ چرا لانۀ جاسوسی را اشغال کرده ایم ... صریحاً اعلام می کنم: تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرال ها بیفتد. »&lt;/EM&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;- پیام امام عظیم الشّأن به مراجع اسلام، روحانیون سراسر کشور و ... در مورد استراتژی آیندۀ انقلاب و حکومت اسلامی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در برابر این دو گونه اسلام، &lt;B&gt;&lt;EM&gt;اسلام ناب محمدی(ص) &lt;/EM&gt;&lt;/B&gt;قرار دارد که در راه حاکمیت جهانی اسلام در تمامی شوؤن زندگی انسانها تلاش می کند. به دنبال ادارۀ دینی جامعه و برقراری جامعۀ دینیست و در تلاش است تا روابط توحیدی در حقیقت زندگی فرد فرد انسانها متجلی شود. اسلامی که احياگر آن در عصر حاضر امام خمینی(ره) بود و میزان خطّ اصیل آن تنها و تنها ولایت فقیه است و نه ظنّیات اشخاص.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;و چه مانعی بزرگتر از چنین اسلامی در برابر سکولار شدن جامعه و فردی شدن دین وجود دارد؟ همیشۀ تاریخ، درست زمانی که می رود رایحۀ اسلام ناب به مردمان برسد و حق آنگونه که هست محقّق شود، بازار سکه های تقلبی برای گم شدن سکه اصیل به راه می افتد. &lt;B&gt;« الّذین یصُدُّون عن سبیل الله و یَبغوُنَها عوجاً »&lt;/B&gt; آنان که خود را دشمن اسلام ناب می بینند&lt;B&gt; &lt;/B&gt;دستهایشان به کار می افتد تا با سروصدا حق واقعی را بپوشانند و سکه های تقلبی را به مردم بیاندازند و نیک می دانند که مردمان در طلب اسلام آمده اند پس با تمسک به اسلام به جنگ اسلام می آیند:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;1- برای گروهی از مردمان که فطرت حق جویشان آنان را به سمت اسلام ناب کشانده است اما هنوز هم دل درگرو جذابیت های دنیایی دارند. مسائلی از جنس زرق و برقها و دستاوردهای تمدن غرب مثل علم تجربی(&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;science&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;) از مقدساتشان است. هنوز نتوانستند که سلیقه ها و منافع شخصی را میزان حرکتشان نکنند. برای چنین کسانی اسلامی را علم می کنند که ظاهرش اسلام است و باطنش با سلیقه گرایی در دین، تقدس تجربۀ بشری، تجددزدگی، اشرافی گری دینی و ... مشکلی ندارد این همان اسلامیست که اسلام آمریکاییش نامیدیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;2- برای گروهی از مردمان که فطرت حق جویشان آنان را به سمت اسلام ناب کشانده است و به دنبال ولایت الله بر زندگیشان آمده اند و طالب اند تا حقیقتا دینی زندگی کنند اسلامی بی خاصیت و فردگرا را علم می کنند. اسلامی که پایش را از فردیات جلوتر نگذارد و امور جامعه را به اهلش! بسپارد. اسلامی که متدیّنینش غرق در معنویاتشان باشند و در کار دنیا تابع اهل دنیا باشند و در ضمن حافظ حریم این فردگرایی دینی نیز هستند. این همانست که اسلام متحجرینش نامیدیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;3- و آخرین گام وصل این دوگونه اسلام به هم است تا اسلام متحجرین پشتیبان و تکیه گاه اسلام آمریکایی باشد و اسلام آمریکایی هم پشتیبان و تکیه گاه اسلام متحجرین باشد ولو اینکه فرقه هایی از آنها با هم جنگ زرگری کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;چرا درست زمانیکه اسلام گرایی در جهان رو به رشد می گذارد، تبلیغ وهّابیگری اوج می گیرد؟ چه می شود که همان انگلستانی که به جنگ اسلام در بلاد مسلمین شتاب می کند پشت پردۀ تاسیس و تقویت وهابیت حضور دارد؟ آیا تا طالبانی نادان و تندرو نباشد آمریکا می تواند قلب جهان اسلام یعنی ایران را محاصره کند؟ و آیا بدون حمایت آمریکا و شیوخ وهابی پولدار غرب زده، طالبان و وهابیون تندرو می توانند به آرزوی خود یعنی شیعه کشی برسند؟ گرچه اینها درظاهر همه دشمن خونی هم اند و عده ای از پیروانشان هم این جنگ زرگری را جدی گرفته اند. تاریخ یعنی گنجینۀ عبرت به زیبایی نشان داده است زمانیکه مردمان تسلیم اسلام ناب شدند معاویه های زمان با آتش زدن اموال مردم به نام علی(ع)، با خرج بیت المال مسلمین برای تطمیع، با گرفتن اسباب بازی کودکان توسط مأمورانشان به نام علی(ع) و در یک کلام با بد نام کردن اسلام ناب و تطمیع نفوس حق را می پوشانند. برای آرامشِ گروهی از مردم (همان دستة اول) &lt;B&gt;&lt;EM&gt;خود&lt;/EM&gt;&lt;/B&gt; را به جای اسلام اصیل جا می زنند و دلهای دیگری از مردم را که همچنان دنبال زندگی اسلامی اند و اسلام آنها ارضایشان نمی کند را جذب اسلام متحجرین می کنند، اسلامی بی خطر برای اسلام آمریکایی. آنها می دانند که برای انحراف دلهای جویای حق ، مقابلۀ منافقانه و تطمیع نفوس به تنهایی کافی نیست بلکه باید چهره هایی دروغین و کاریکاتوری از حق که خطری هم برای اسلام منافقانه شان ندارد را نشان دهند تا نفوسی که جذب نشده اند را جذب این سرابِ دیگرِ حق کنند و این همان نقشیست که خوارج و طالبان و وهابیون به نحوی و مرجئه و دراویش و صوفیه و تمامی فرقه ها و آخوندهای بی اطلاعی که سیاست را کثیف و جدای از ساحت دین می دانند به نحوی دیگر در طول تاریخ ایفا کرده اند. تا تأیید ابوموسی ها از جهتی و تکفیر خوارج از جهتی دیگر نباشند کار معاویه ها و عمروعاص ها در مقابله با علی(ع) پیش نخواهد رفت و البته تا آنها هم نباشند، دم و دستگاه خوارج و اسلام های قلّابی رونقی نمی گیرد و ابوموسی ها نیز به نان و نوایی نمی رسند ولو اینکه ظاهر امر روابط بین آنها را طور دیگری نشان می دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اما بعد؛&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;همواره این پیش بینی شهید بزرگوار استاد مطهری - که در کتاب &quot;آیندۀ انقلاب اسلامی&quot; هم منتشر شده است -&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;در ذهنم حضور دارد که شرایط روزهای ابتدای انقلاب بسیار شبیه شرایط انقلاب اسلامی صدر اسلام و زمان حضرت رسول(ص) است و بیم آن می رود که حوادث پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام نیز این بار در انقلاب اسلامی ایران تکرار شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;عروﺓ الوثقای اسلام نابی که امام امت معرفی کرد، ولایت فقیه است و دشمنان انقلاب نشان دادند که پس از رحلت امام(ره) به خوبی این نکته را دریافته اند. امروز نیز مشابه شرایط انقلاب اسلامی صدراسلام عده ای با ادعای &lt;B&gt;&lt;I&gt;&quot;صحابی&quot;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; خمینی کبیر بودن می خواهند بزرگی خود را به اثبات برسانند و علی را دوباره حانه نشین کنند که شیخ فلانی که بهمان نسبت را با امام امت دارد یا فلان سال در کنار امام بوده اینطور نظری دارد و در بهمان مسئله حق را به که می دهد. امام عظیم الشّأن ما گویی این روزها را می دید و درست در آخرین بند وصیت نامۀ سیاسی- الهی خود اینگونه می فرماید:&lt;B&gt; &lt;I&gt;« من در طول نهضت و انقلاب به واسطۀ سالوس و اسلام نمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نموده ام که بعد فهمیدم از دغل بازی آنان اغفال شده ام. آن تمجیدها درحالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهّد و وفادار می نمایاندند و نباید از آن مسائل سوء استقاده شود و میزان درهرکس حال فعلی اوست.»&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; امروز عده ای ولایت را سدّ رسیدن به ظنّیات و توهمات و هوسهای گروهی و شخصیشان می دانند و برای رهایی از &lt;B&gt;&lt;I&gt;میزانِ ولایت&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; در دین به سمت برخی مراجع تقلید و توجیهاتی با رنگ و لعاب دینی فرار می کنند. از یک طرف با نام امام و سخن امام و سوء استفاده از همراهی و انتساب به امام امت و ادعای اینکه خط امام آنها هستند، می خواهند روی حق را بپوشانند و ولیّ فقیه را زیر سوال ببرند و مضحکانه ادعا می کنند که ما ولایت فقیه را قبول داریم اما ولی فقیه را نه و از طرف دیگر با استفاده از مقدّس نمایان بی اطلاع و بی بصیرت و آخوندهای ساده اندیش یا تجدد زده اصل ولایت فقیه – آن بزرگترین ماحصل اندیشۀ ناب دینی امام- را زیر سوال می برند. البته مدعیان خداوندگاری خطّ امام آنجا که سخنان امام به ضررشان باشد می فرمایند امام که معصوم نبود گویی سیاق آنها همین است جای آنکه ولایت فقیه میزان رفتار آنان باشد ، میزان سنجش ولایت فقیه، توهّمات و ظنّیات و منافع حزبی و شخصی آنهاست! از زاویۀ دیگر آنها می دانند که باید برسر شاخه بُن ببرند وگرنه ناکام خواهند شد. هادیان پشت پردۀ انتخابات به نیکی فهمیده بودند که جز با نشان دادن تصاویر حضرت امام و ره بر انقلاب و نمادهای ارزشها در فیلم و دیگر ابزارهای تبلیغاتی کاندیدایشان نخواهند توانست افکارعمومی را منحرف کنند و چهره ای اصلاح گر و ملتزم به اسلام ناب از او نشان بدهند. آنها می دانستند که راه مقابله با اسلامی که برای زنده کردن الله اکبر آمده است خود الله اکبر است همانطور که راه مقابله با قرآن ناطق، قرآن سر نیزه است. چراکه باطل باید خود را با حق ممزوج کند تا در نظر مردمان و حامیانش جلوه کند و باطلی را که پرده ای از حق دربرنگیرد به حکم سنّت حاکمۀ الهی حتی لحظه ای هم دوامی نیست. مگر می شد جز با مجموعه ای از پرده پوشیها، برخی دلهای مشتاق انقلاب را جذب سراب خود کنند و به جاده انحراف بکشانند؟ البته همواره راه هایی هست برای شناختن و شناساندن سراب از آب و اهل بصیرت تفاوت الله اکبری که نماد اسلام ناب محمدی(ص) است را با الله اکبری که &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;BBC Persian&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مبلّغ آن است درک می کنند. از دیگر نشانه ها اینست که خداوندگاران خط امام طوری صحبت می کنند که گویی امام کلاً یک رهنمود داشته است و آن همان جملۀ مشهور است که &quot;میزان رأی ملّت است&quot; البته پایبندیشان به همین یک جمله&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;نیز برای هر جویای حقّی با بررسی رفتار انتخاباتی این مدعیان قابل ارزیابیست. هر ادعای آنان را که عمیق بررسی می کنید یک جایش لنگ می زند آن هم به طور اساسی و نه در جزئیاتی که ملازم حرکت هر غیر معصومیست و اين خصلت ذاتي سكه هاي تقلّبي و خوش آب و رنگ است. مثلا ظاهر و ادعایشان را که نگاه می کنید به نظر با پیروان اسلام متحجران دو مبنا و دو هدف دارند و حتی رقیبان خود را به چوب حجتیه ای بودن نیز می رانند. در دشمنی تفکر حجتیه با اسلام ناب که دیگر تردیدی نیست و سوال اینجاست که اگر این مدعیان خط امام ملتزم به اسلام نابی اند که امام(ره) احیا کرد چرا طیف افراطی حجتیه باید در سازمان و احزاب آنها حضور داشته باشند؟ چرا گروهی از کادر مدرسه ای انجمن حجتیه ای باید کسی را به حضور در مدرسۀ اصلاح طلبان تشویق کنند؟ چرا افراطیون حجتیه طرفدار معین و موسوی می شوند و اگر هم زمانی از این طرفداری برگردند به سبب وزیر سنّی گذاشتن باشد نه خطّ امامی بودن آنها؟ جز اینست که در راستای هدف خود یعنی خمینی زدایی با مدعیان اصلاح طلبی احساس اتّحاد استراتژیک می کنند؟ و دل انسان آنجا به درد می آید که می بیند برای حمله به تفکر امام از نام امام ناجوانمردانه سوء استفاده می کنند و تنها به همین هم اکتفا نمی کنند بلکه متّحدان حجتیه، شخصی چون آیت الله مصباح یزدی را که تمام آبروی خود را صرف تئوریزه کردن ولایت فقیه یعنی نخ تسبیح تفکر امام و اتصال آن به شوؤن امامت کرده است را حجتیه ای می خوانند!  از منابع دوستانه و نه کدهای اطلاعاتی! شنیدم که برخی از سران انجمن حجتیه پس از جلسۀ با هاشمی رفسنجانی برای حمایت از موسوی به توافق رسیدند. موسوی درحالی در بیانیۀ شمارۀ 11 خود می کوشد تا خود را در موضع اسلام ناب بنشاند و مخالفان خود را پیرو اسلام متحجرین بخواند که جوابی برای این سوال ندارد که چرا جمعی از سران مسلّم اسلام متحجرین قاطعانه از او حمایت می کردند و او هم ابراز برائتی نمی کرد؟ همانطور که جوابی برای حمایت های طیفی از ناطق نوری ، هاشمی و ... تا آقای محقق داماد و صانعی و نهضت آزادی و مشارکت و مجاهدین خلق و انقلاب و ... تا بهایی ها و سلطنت طلبها و... ندارد. اگر حامیانی از این جنس- که خود موسوی در سالهای نه چندان دور برخی از آنها را متصف به اسلامیت آمریکایی می کرد - به همراه موسوی جبهۀ اسلام ناب را تشکیل می دهند پس چه کسانی جبهۀ اسلام آمریکایی را تشکیل می دهند؟ لابد از نظرشان باراک حسین اوباما که اتفاقا او هم پس از انتخابات با اسم از میرحسین دفاع کرد پیرو اسلام آمریکاییست؟! کسی می گفت اگر آمریکا و ضدّانقلاب ها از کسی حمایت کنند و برای او هورا بکشند که دلیل نمی شود او را مزدور بخوانید... گفتم در معنای کلمۀ &quot;مزدور&quot; گفته اند: &quot;کسی که مزد می گیرد تا کاری را برای کسی یا اربابی انجام دهد&quot; مسلّم است که آنان آمریکا ، منافقان ، بهایی ها ، نهضت آزادی ها و تمام شهره های ضدّانقلاب را دلشاد و امیدوار کرده اند یا برای این کارشان مزدی هم گرفتند که مزدوراند یا مزدی نگرفته اند که جای دلسوزی دارد که مجّاناً مطلوب دشمنان انقلاب را برآورده کردند و یک مرحله عقب تر از مزدورانند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;و صاحبان سكه هاي تقلبي به رسم هميشه می کوشند تا این انواع متناقض نماهای گفتاری و عملکردیشان را در هزارتوی پروپاگاندای رسانه ای خود گم کنند و از راه پیچیده کردن صحنه ، هجمۀ دیتا(&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;Data&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;) و اطلاعاتِ اکثراً غلط و بعضاً درست و غبارآلود کردن فضا، مدعاهایشان را برای مردم جلوه دهند و خود را سكه اصل معرفي نمايند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;روی این نوشتار با ائمّۀ جریان منافقانۀ جدید نیست که ما را جز &lt;B&gt;« انّی برﻱءٌ مِمّا تفعلون »&lt;/B&gt; و &lt;B&gt;« لکم دینُکُم وﻟﻲَ دینِ»&lt;/B&gt; با آنان سخنی نیست بلکه سخن با دلهای حق طلب و پاکیست که دل به مصادیق سراب گونۀ این ائمّه باطل سپردند و قاطبۀ حاضرین در این جریان جز قلیل معاندین و اقلّ رهبران کینه دارش از این سنخ هستند. صحنه هایی که در این فتنۀ عمیق مشاهده می شود یادآور عبرتهایی عمیق از دل تاریخ است البته به گفتۀ کتاب کریم عبرت گرفتن کار &lt;B&gt;&lt;EM&gt;&quot;اولی الأبصار&quot;&lt;/EM&gt;&lt;/B&gt; است. دوباره طرحی به راه افتاده است تا با پوشاندن حق، باطی را به جایش بنشانند. کمر همت بسته اند تا اسلام ناب احیا شده توسط خمینی کبیر را با نام او ذبح کنند و اسلام های التقاطی خود را به جای آن بنشانند. در این طرح اسلام آمریکایی و اسلام متحجران هرکدام چه مجزا و چه در پشتياني و مدد به يكديگر سهم خود را دارند. فراموش نکنیم مردمان برهه هایی خاص از تاریخ مبتلای به چنین آزمایش الهی ای شدند، باید با بصیرت بنگریم و هوشیارانه عمل کنیم تا آنگونه که&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;خود گذشتگان را مذمّت می کنیم در زمرۀ مذمّت شدگان خاکیان و افلاکیان قرار نگیریم. به خاطر داشته باشیم که عمل امروز ما رقم زنندۀ&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;سرنوشت ماست و سقوط در این امتحان، جریان حق را دچار مشکل نمی کند بلکه شخص را گرفتار خواهد کرد. مبادا مانند طراحان و رهبران این جریان نفاق، از کسانی بشویم که خود را به غفلت زدند یا درحدّی پست تر، غافلانه از آنان پیروی کنیم. چراکه در نهایت &lt;B&gt;« ...فَأمّا الزََّّبَدُ فَیَذهَبُ جُفاءً و أمَّا ما یَنفَعُ النّاسَ فَیَمکُثُ فی الأرضِ »&lt;/B&gt; و در پیشگاه خداوند ظنّیات و شایعات و توهّمات و پیروی از چنین رهبرانی در برابر &quot;ره بر حق&quot; هیچ حجّیتی نخواهد داشت.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;........................................................................................&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پ.ن: مطلب آقاي دكتر تركش دوز كه در زمان نخست وزيري از نزديكان موسوي هم بودند در همين رابطه بسيار خواندينست: &lt;A href=&quot;http://www.edalatkhahi.ir/005073.shtml&quot;&gt;&quot;مذهب عليه مذهب&quot;&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Sep 2009 18:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nazare3&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>mojtaba</dc:creator>
<guid>http://nazare3.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در حاشيه بازي آزادي</title>
<link>http://nazare3.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>                  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                    &lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 36pt; FONT-FAMILY: IranNastaliq; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;               &lt;IMG src=&quot;http://www.tandorost.com/khabar/staduem.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;                                     در حاشيه بازي زيباي آزادي&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;                                      &lt;/STRONG&gt;(مقصر اصلي چه كسيست؟)&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هرچه به انتهاي تبليغات انتخابات دهم نزديك تر مي شديم فضاي دوقطبي بين مردم گسترده تر و شديدتر مي شد. هواداران القابي را به هم نسبت مي دادند، با يكديگر جدال هم مي كردند اما فضا طوري بود كه همه مردم احساس مي كردند اين دو قطب حتي بعضا در معيارهاي انتخاب نيز هم نظرند ولي به مصاديق متفاوتي رسيدند. در ميان مردم به جز قشري كه در مباني با هم متضاد بودند كسي با كسي سر جنگ نداشت. اكثريت اعضاي دوقطب حداكثر طرف مقابل را گرفتار يك&lt;I&gt; اشتباه بزرگ&lt;/I&gt; مي دانستند و البته اشتباه را قابل گذشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در هر صورت در اين انتخابات بيش از هر مورد مشابهي فضا  &lt;B&gt;&lt;I&gt;استقلال – پرسپوليسي&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; شده بود و دردمندان صاحب تحليلي كه فضا را رصد مي كردند نگران بودند. دريكي از اين اردوگاه ها افرادي حضور فعالانه پيداكردند كه سابقه دشمني واضحي با انقلاب را در كارنامه به همراه داشتند و هنوز خاطرات سالهاي گذشته از ذهن ها دور نشده بود. هرچند نامزد آن اردوگاه خود را از جنس ديگري مي ناميد و مدعي بود آنها هم مثل ديگراني با سلايق مختلف سياسي تنها حضور دارند. اما بصيران جامعه احساس كرده بودند كه نه آن شخص، ديگر مرد گذشته است و نه آن افراد تنها حاضر و ناظرند كه بيش تر درجايگاه خط دهنده به اردوگاه قرار گرفته اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فضاي استقلال – پرسپوليسي بسيار مناسب است تا كسانيكه به دنبال اهدافي غيراز برگزاري يك فوتبال زيبا! هستند برفضا مسلط شده و به كمك عده اي تماشاگرنما به مسموم كردن فضاي ورزشگاه قبل از بازي و آماده كردن فضا براي موج سواري بر احساسات هواداران تيم پيروز و بازنده مشغول شوند. فرض كنيد حساسترين شهرآورد (دربي) تاريخ دو تيم برگزار شود و بيشترين تماشاچي ممكن آنهم پس از طي صف هاي طولاني به ورزشگاه بيايد و يكي از تيم ها ببازد و تيم ديگر پيروز بشود ، حساسيت اين بازي هم از پيش  به هوادارن منتقل شده باشد. حالا متصور شويد كه مربي تيم بازنده نپذيرد كه &lt;B&gt;&lt;I&gt;&quot;بازي آزادي&quot; &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;را آن هم با فاصله 11 گل باخته است و خود را برنده بخواند و بگويد كه :  « همه كارشناسان (بخشي از همان دنبال كنندگان اهداف ديگر) پيش از بازي پيش بيني مي كردند تيم من برنده است و مگر بازي زيباي تيم من را نديديد ، امكان ندارد من شكست خورده باشم. » و هرچه به او مي گويند : « تيم مقابل هم خيلي خوب بازي كرد. درضمن پيش بيني هاي ديگري هم بود ، اصلا پيش بيني كه روي كاغذ است و نتيجه بازي وسط ميدان مشخص مي شود. » گوشي براي شنيدن نداشته باشد. كه : « به نظرمن داور 3-4 صحنه مشكوك به پنالتي را براي تيم من نگرفت است » و هرچه كارشناسان مي گويند: « آن صحنه ها پنالتي نبود. اصلا پنالتي بود اصلا گل براي تيم شما، بازهم كه اختلاف 11 گل جبران نمي شود. » و مربي بازهم بگويد : « من نمي دانم يا من را برنده اعلام مي كنيد يا بايد بازي از نو برگزار شود. » و داور و فدراسيون فوتبال و سازمان تربيت بدني و ... را مقصر اعلام باختش بداند. در چنين شرايطي آنها كه از اين بازيها دنبال اهداف خود هستند آتش بيار معركه مي شوند. از تشنج در ورزشگاه شروع مي كنند و با قشون كشي و شيشه اتوبوس شكاندن و آتش بازي خياباني و ... فضا را براي بهره خود بازتر مي كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مردمي كه اكثريت قريب به اتفاق آنها آمده بودند تا يك بازي حساس و زيبا را تماشا و تيم خود را تشويق كنند ، ناگهان چشم بازكرده و خود را وسط يك جنگ خوني مي بينند. مردمي كه پيش از بازي كل كل مي كردند و حتي شعار هم عليه هم مي دادند اما دشمن نبودند. و البته جنگ، تر و خشك را با هم مي سوزاند و اين سوختن ها آتش كينه را شعله ور مي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين وسط كنفدراسيون جهاني فوتبال و چند فدراسيون دوست، قلدر و همسايه! هم كه فوتبال را ارث پدري خود مي دانند ، ضمن ابراز انزجار از دخالت در فوتبال داخلي كشورها ، نسبت به نتايج شهرآورد مزبور شديدا ابراز نگراني مي كنند و مي گويند كه پشتيبان تيم بازنده تا استيفاي حقش خواهند بود. طرفداران تيم بازنده هم كم كم باورشان مي شود كه گويي تمام كائنات دست به دست هم دادند تا حق آنها را بخورند و به تدريج اصلا منكر مي شوند كه امكان داشته بازنده هم بشوند و تصور مي‌كنند اساسا مگر تيم برنده طرفدار هم دارد؟! كافيست در اثر اين حواشي فضا كمي هم امنيتي بشود و حافظان امنيت هم احيانا اشتباهاتي را مرتكب شوند تا همه چيز به نظر هواداران تيم بازنده مشكوك بيايد و تصوركنند كه داور ، فدراسيون فوتبال ، سازمان تربيت بدني و حتي قوانين فوتبال نيز همه دست به دست هم دادند تا آنها را بازنده كنند آن هم با اختلاف 11 گل ! و آنقدر در هيجان اند كه يادشان مي رود كه كنفدراسيون جهاني فوتبال و آن كشورها و اين كارشناسان اردوگاه بازنده با اساس &lt;B&gt;&lt;I&gt;&quot;بازي آزادي&quot;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; در اين كشور مشكل دارند. مربي بازنده هم عصباني از باخت است و حرفهايي كه مي زند بيش از آنكه مستدل و منطقي و حاكي از يك حق خوري و خيانت بزرگ باشد تحت هيجان و عصبيت و اطلاعات غلط همين مخالفان بازي آزاديست و البته سخنان هيجاني مربي بازنده در ملتهب شدن فضا و ايجاد تصورات وهم آلود براي هواداران نيز كم تاثير ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما آنچه درنهايت پس از اين گردوخاك ها  مي ماند از يك طرف كدورت بين تماشاگرانيست كه مشتاقانه آمده بودند تا يك گام به پيش رفتن فوتبال كشورشان را نظاره كنند. خدشه اي بزرگ به اعتماد بخشي از طرفدران فوتبال به داوران ، فدراسيون ، قوانين و ... وارد شده است دركنار آن بي ميلي نهادهاي فوتبال و مردم طرفدار فوتبال نسبت به اعتماد دوباره به تيم بازنده براي بازيهاي آينده همه و همه خسارتهاييست كه جبران آن ساده نيست و از طرف ديگر آن &lt;B&gt;&lt;I&gt;&quot;بازي زيباي آزادي&quot;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; و نتيجه آن است كه يقينا با چشم بستن از صحنه تاريخ محو نخواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در جنگ بعد از اين انتخابات خيلي ها به حق و ناحق ضربه خوردند ، كتك خوردند ، باتوم خوردند ، سنگ به سرشان خورد ، دست و پايشان شكست ، چاقو خوردند و ... از همه بدتر عده اي كشته و شهيد شدند. آن بسيجي كه با ماشين از رويش رد شدند و او را شهيد كردند و 7 بسيجي ديگر ، مردم عادي ، آن مادر و دختري كه در مهدكودك بودند ، خانم ندا آقاسلطان و احيانا بعضي طرفداران بي گناه از دو گروه. مهم است كه چه كساني در اين صحنه ها خباثت به خرج داده اند و چه كساني اشتباه كرده اند و بايد در محكمه قانوني به كارشان رسيدگي شود اما مهمتر آنست كه چه كسي اين صحنه را درست كرد تا اساسا خباثت يا اشتباهي بتواند رخ دهد و عده اي به حق يا ناحق آسيب ببينند و كشته يا شهيد بشوند؟ بر چه اساسي اين صحنه را درست كرد آيا واقعا حقي از او پايمال شده بود يا  &lt;B&gt;&lt;I&gt;گمان مي كرد&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; حقي از او پايمال شده است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اينجا حكايت اميرمومنان (ع) و عمار(س) و معاويه نيست و اگرهم باشد تاويل روايت غير ازآن است كه روزهاي پس از انتخابات باب شد. علي (ع) براي احقاق حقي قطعي دست به جنگ برده بود و مقصر كشته شدن ياران حقي مثل جناب عمار(س) سرداران باطل اند. &lt;I&gt;علي (ع) پايه شناخت حق را&lt;B&gt; ظن و گمان و تخمين&lt;/B&gt; هاي خود و يارانش قرار نداد.&lt;/I&gt; علي (ع) دنبال حقي رفت كه با قطعيت مي ديد و اين ياران معاويه بودند كه دنبال حقي وهمناك ساخته دست معاويه و عمروعاص به راه افتادند و &lt;I&gt;به خيال حق به جنگ حق واقعي رفتند.&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند هفته كه به چند ماه ميل مي كند، گذشته است و كسي كه به اذعان سايت خودش لااقل 40000 ناظر برسر صندوق هاي راي داشته است هنوز نتوانسته چند صندوق را پيداكند كه آمار اعلام شده توسط وزارت كشور و آماري كه ناظرانش در دست داشتند و آن را امضا كردند تفاوت چنداني كند. هنوزهم باطرح معضلات پيش از انتخابات ، شبهات تكراري چند بار پاسخ داده شده و ادعاهايي نظير صندوق دوجداره! كه بيشتر براي فيلم هاي سينمايي مناسب است در گزارش تفصيليشان مدعيست كه انتخابات بايد ابطال شود و اگر دوباره برگزار شد و باز &lt;B&gt;&lt;I&gt;من &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;انتخاب نشدم بايد دوباره ابطال شود (جمله اي كه در ديدار يكي از مسئولين بيان كرده بود). يكي از نزديكان وي چند ساعت پيش از اتمام انتخابات گفت كه او با 30 ميليون راي پيروز شد و ديگري پيشاپيش پيروزيش را تبريك گفت. چندين و چند هفته گذشته است و هنوزهم دليل متقني كه بتواند لااقل يكي دو ميليون راي را جابجاكند هم اقامه نكرده اند.&lt;B&gt; &lt;I&gt;آيا اين جز تبعيت از ظن و تخمين هاي فرضي است&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;I&gt;؟&lt;/I&gt;بگو : آيا نزد شما دانشى[ استوار و منطقى مُستدل بر عقايدتان ] هست كه آن را براى ما آشكار كنيد ؟ شما فقط از پندارهاى واهى و پوچ پيروى مي‌كنيد و جز به حدس و گمان تكيه نمي‌زنيد و فقط تخمين مي‌زنيد.&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-font-family: &apos;Traditional Arabic&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;(148 انعام)&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;بگو : آيا نزد شما دانشى[ استوار و منطقى مُستدل بر عقايدتان ] هست كه آن را براى&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-font-family: &apos;Traditional Arabic&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;ما آشكار كنيد ؟ شما فقط از پندارهاى واهى و پوچ پيروى مي‌كنيد و جز به حدس و گمان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-font-family: &apos;Traditional Arabic&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;تكيه نمي‌زنيد و فقط تخمين مي‌زنيد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مهم است كه در دعواي خانوادگي به اشتباهات اعضاي خانواده رسيدگي شود اما مهمتر آنست كه  چه كسي براساس &lt;B&gt;&lt;I&gt;ظن&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;ّ&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; خود فريب دشمن را خورد و دوستان را به دشمني با يكديگر واداشت؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شخصي با شعار &quot;قانونگرايي&quot; ، &quot;مبارزه با رمالي و كف بيني&quot; ، &quot;اخلاقي شدن دولت براي رعايت اخلاق در جامعه&quot; ، &quot;عزت آفريني براي كشور در جهان&quot; و با ادعاي اين كه &quot;ولايت فقيه كشور را در برابر كودتاها حفظ مي كند&quot; به ميدان آمد و پس از ديدن نتايج تنها و تنها به خاطر ظن و گمان و تخمين هاي خود و اطرافيانش كه &quot;تو پيروزي&quot; بدون ارجاع به مراجع قانوني و ناديده گرفتن قانوني كه خود با ورود به انتخابات آن را پذيرفته بود؛ احساسات عده اي را جريحه دار كرد و مردم را به جان هم انداخت، عده اي را به كشتن داد ، آسايش مردم را مختل كرد ، عزت ملي و امنيت ملي را به چالش كشاند و اخلاق را در جامعه تنزل داد. به اين نيز اكتفا نكرد و آنجاكه حكم ولايت فقيه را شنيد هم از ادعاي خود عبور كرد. چرا؟ &lt;I&gt;چون هنوز هم &lt;B&gt;گمان مي كرد&lt;/B&gt; كه حقي از او پايمال شده است گماني كه اگر دليلي متقن و محكمه پسند براي آن وجود داشت ارائه مي كردند.&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اين حوادث طرفداران ، مردم ، نيروهاي مردمي و ... حداكثر اشتباه كردند و البته بايد به اشتباهات همه رسيدگي كرد اما آقاي مربي! اگر از توهيني كه به 600000 هزار مجري و ناظر انتخابات كه از مردم عادي و اقشاري پاك مثل معلمان بودند، كرده ايد بگذريم؛ اگر از حقي كه ظالمانه از لااقل 24.5 ميليون نفر مخالفتان پايمال كرديد هم بگذريم، اما آقاي مربي! شما و تمام سياسيوني كه پشت شما پنهان شده بودند بابت اين همه خسارت مقصريد و بايد پاسخگو باشيد. به اميد روزي كه شاهد محاكمه مقصرين اصلي و احقاق حقوق ملت ايران باشيم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;وَمَا يَتَّبِعُ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-font-family: &apos;Traditional Arabic&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-font-family: &apos;Traditional Arabic&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;إِنَّ اللّهَ عَلَيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ(36 يونس)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;و بيشتر آنان[ در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-font-family: &apos;Traditional Arabic&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;عقايد و آرايشان ] جز از گمان و ظن پيروى نميكنند، يقيناً گمان و ظن به هيچوجه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-font-family: &apos;Traditional Arabic&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;انسان را از&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-bidi-language: AR-SA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;حق بى نياز نمي‌كند[ و جاى معرفت و دانش را نمي‌گيرد] مسلماً خدا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: AR-SA; mso-bidi-font-family: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-bidi-language: AR-SA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;به آنچه انجام مي‌دهند، داناست&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: AR-SA; mso-bidi-font-family: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; .&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن: اين مطلب اوخر تيرماه يا اوايل مرداد براي يكي از نشريات نوشته شده بود كه به درخواست دوستي روي نظرسوم قرار داده شد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Aug 2009 15:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nazare3&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>mojtaba</dc:creator>
<guid>http://nazare3.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
